عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨ - ١٢٥- عبداللَّه بن حسن، يادگار برادر
«إحْبِسيهِ يا أُخْتي
؛ خواهرم! او را نگهدار». زينب عليها السلام هر چه تلاش كرد نتوانست عبداللَّه را از عمويش جدا كند.
عبداللَّه خود را سخت به عمو چسبانيد و مىگفت:
«وَاللَّهِ لا أُفارِقُ عَمِّي
؛ به خدا سوگند! من از عمويم جدا نمىگردم». [١]
ناگاه «ابجر بن كعب» با شمشير به امام عليه السلام حمله كرد. عبداللَّه در حالى كه دستان خود را بالاى سر عمو سپر كرده بود، فرياد زد:
«يَابْنَ الْخَبيثَة! أتَقْتُلُ عَمِّي
؛ اى فرزند زن ناپاك، آيا مىخواهى عموى مرا بكشى؟!» شمشير فرود آمد و دست او را قطع كرد و آن را به پوست آويزان نمود. او فرياد زد:
«يا أمّاه!
؛ اى مادرم!».
امام عليه السلام او را در آغوش گرفت و فرمود:
«يابن أخي، إصْبِر عَلى ما نَزَلَ بِكَ، وَاحْتَسِبْ في ذلِكَ الخَيْرَ، فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبائِكَ الصَّالِحينَ
؛ اى فرزند برادرم، بر آنچه به تو رسيده شكيبا باش و از آن، چشم (به پاداش خدا) داشته باش چرا كه تو را به پدران صالحت ملحق سازد». [٢]
در اين حال حرمله تيرى به سوى عبداللَّه رها كرد و او را در دامن عمويش به شهادت رساند. امام دست به سوى آسمان بلند كرد و گفت:
«أَللَّهُمَّ أَمْسِكْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ وَامْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الْأَرْضِ، أللَّهُمَّ فإنْ مَتَّعْتَهُمْ إلى حينٍ فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَاجْعَلْهُمْ طرائِقَ قِدَداً، وَلا تُرْضِ عَنهُمُ الْوُلاةَ أبَداً فَإنَّهُمْ دَعُونا لِيَنصُرُونا فَعَدَوْا عَلَيْنا فَقَتَلُونا
؛ خدايا، قطرات باران را از آنان دريغ دار و بركات زمين را از آنان باز دار، خدايا! اگر تا زمان مرگشان مهلتشان دادهاى، پس بين آنها تفرقه بينداز، و گروه گروهشان قرار ده، و حاكمان را هرگز از آنها راضى مگردان، چرا كه آنان ما را دعوت كردند تا يارى كنند ولى بر ما دشمنى ورزيدند و ما را كشتند». [٣]
[١]. ارشاد مفيد، ص ٤٦٥ و بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٥٣.
[٢]. ارشاد مفيد، ص ٤٦٥ و بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٥٤- ٥٥.
[٣]. كامل ابن اثير، ج ٤، ص ٧٧.