عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٩ - ٩٠- اسَلم بن عمرو، غلام تركى
صورت بر جبينش نهاد. غلام كه ازاين همه محبت به وجد آمده بود، شادمان شد و فرياد زد:
«مَنْ مِثْلي وَابْنُ رَسُولِ اللَّهِ واضِعٌ خَدَّهُ عَلى خَدِّي
؛ كيست همانند من كه پسر پيامبر صورتش را بر صورتم قرار داده است» اين را گفت و به درجه رفيع شهادت نايل آمد. [١]
در اينجا مىبينيم امام عليه السلام در لحظه شهادت صورت بر صورت غلامش مىگذارد يعنى همان ابراز محبتى را كه درباره فرزند شجاع و دلبندش على اكبر عليه السلام مىكند، درباره غلامش نيز روا داشت. يعنى اينها همه مجاهدان وشهيدان راه خدا هستند و همه آنها عزيز و گرامىاند، و همه در يك مسير و براى يك هدف جهاد كردند و شربت شهادت نوشيدند.
٩١- عمرو بن جُنادة
پدرش «جُنادة بن كعب» از مكه با خانوادهاش به خدمت امام شرفياب شد و در روز عاشورا در حمله اول به فيض شهادت نايل آمد.
وى در حالى كه يازده سال بيشتر نداشت از امام عليه السلام اجازه ميدان خواست. امام عليه السلام فرمود: «پدر اين جوان در جنگ به شهادت رسيده، شايد مادرش راضى نباشد». او عرض كرد:
«إنَّ أُمِّي هِيَ الَّتِي أَمَرَتْنِي
؛ مادرم به من فرمان داده است گام در اين ميدان بگذارم». [٢]
به دنبال اين سخن امام عليه السلام اجازه داد، وى به ميدان رفت و اين رجزِ به يادماندنى را خواند:
|
أَميرِي حُسَيْنٌ وَ نِعْمَ الْأَميرُ |
سُرُورُ فُؤادِ الْبَشيرِ النَّذيرِ |