عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٨ - ٥٠- خطبه ديگر امام عليه السلام در برابر لشكر حرّ
من نمىتوانم نام مادرت را (به علّت عظمت فوق العاده آن حضرت) بر زبانم جارى سازم، ولى ناچارم شما را به نزد عبيداللَّه بن زياد ببرم.
امام عليه السلام در پاسخ فرمود:
«اذاً وَاللَّهِ لا أَتْبَعُكَ أَوْ تَذْهَبَ نَفْسي
؛ به خدا سوگند من نمىآيم مگر آنكه كشته شوم!».
حرّ پاسخ داد: «به خدا سوگند! من نيز از تو دست نمىكشم مگر آن كه خود و يارانم كشته شويم!».
حضرت فرمود:
«بَرَزَ أَصْحابي وَ أَصْحابُكَ وَ ابْرِزْ إِلَىَّ، فَإِنْ قَتَلْتَنِي خُذْ بِرَأْسِي إِلَى ابْنِ زِيادٍ وَ إِنْ قَتَلْتُكَ أَرَحْتُ الْخَلْقَ مِنْكَ
؛ يارانم با ياران تو مىجنگند و من با تو نبرد خواهيم كرد. اگر غلبه كردى سرم را نزد ابن زياد ببر و اگر من تو را به قتل رساندم، مردم را از تو آسوده كردم!».
(حرّ كه تصوّر مىكرد با تهديد مىتواند امام را منصرف كند كه در نتيجه هم به مقصود خويش برسد و هم با امام درگير نشود؛ پس از ملاحظه سرسختى امام، از خود انعطاف نشان داد و) گفت: «اى اباعبداللَّه! من مأمور نيستم با تو نبرد كنم، بلكه مأموريّت من آن است از تو جدا نشوم تا تو را نزد ابن زياد ببرم .... من مىدانم كه همگان براى نجات خويش در فرداى قيامت به شفاعت جدّ تو اميد بستهاند، و اگر با تو بستيزم مىترسم در دنيا و آخرت زيانكار باشم؛ ولى من در اين شرايط نمىتوانم از تو دست كشيده و به كوفه برگردم، اين راه را در پيش گير و هر جا كه خواستى برو، تا به عبيداللَّه بن زياد نامهاى بنويسم كه او با من مخالفت كرد و من نتوانستم كارى بكنم، تو را به خدا سوگند مىدهم جان خويش را حفظ كن!».
امام عليه السلام فرمود:
«يا حُرُّ! كَأَنَّكَ تُخْبِرُنِي أَنِّي مَقْتُولٌ
؛ اى حرّ؛ گويا از كشته شدن مرا مىترسانى؟».
حرّ عرض كرد: «آرى اباعبداللَّه! من در اين مورد شكّى ندارم (كه اينها چنين تصميمى دارند) مگر آن كه از همان راهى كه آمدهاى برگردى».