عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٨ - ٨- همان نامه به روايت ديگر
او نيز به فرمان تو آنها را كشت و بدن آنان را قطعه قطعه كرد!
(اى معاويه) به خدا سوگند! دين على همان (دينى) است كه آن حضرت به خاطر آن، بر ضدّ پدرت (ابوسفيان) و تو شمشير مىزد و به بركت همان دين است كه تو در اين جايگاه نشستهاى و اگر اين آيين نبود، منزلت تو و پدرت همان سفرهاى (پر مشقّت) تابستانه و زمستانه (براى تحصيل مقدارى از مال دنيا) بود.
همچنين به من گفتهاى كه: «مراقب خودت و دينت و امّت محمّد باش و از ايجاد تفرقه و فتنه ميان امّت اسلامى بپرهيز!» ولى به يقين! من بزرگترين فتنه را براى اين امّت فرمانروايى تو مىدانم! و كارى براى خويش و براى دين خود و امّت محمّد برتر از جهاد با تو سراغ ندارم!
پس اگر دست به جهاد بزنم مايه تقرّب به خداوند است و اگر (به خاطر شرايط خاص) آن را ترك كنم، از خداوند طلب مغفرت مىكنم و از او مىخواهم كه مرا براى درستى كارم توفيق دهد.
از جمله به من نوشتهاى كه: «اگر مرا انكار كنى، تو را انكار خواهم كرد و اگر با من از درِ دسيسه درآيى، من نيز چنين خواهم نمود»!
(با صراحت مىگويم) هر چه مىتوانى درباره من مكر و حيله بكار ببر؛ من اميدوارم كه حيله تو آسيبى به من نرساند و فريب و توطئهات، بيش از هر كسى به خودت زيان رساند؛ چرا كه تو بر مركب جهل خويش سوار شدهاى و بر نقض عهد و پيمان تلاش مىكنى. به جانم سوگند! تو هرگز به پيمانهاى خود وفادار نبودهاى و با كشتن آن مؤمنان پاكباز- پس از آن همه سوگندها و پيمانهاى مؤكّد- بى اعتبار بودن پيمانهايت را روشن ساختى.
آنان را- بدون آنكه دست به جنگ و پيكارى بر ضدّ تو بزنند و كسى را كشته باشند- به قتل رساندى. و اين كار را با آنان فقط به اين خاطر كردى كه فضايل ما را بازگو مىكردند و حقّ ما را بزرگ مىشمردند.
تو آنان را براى ترس از كارى (يعنى قيام و مبارزه بر ضدّ تو) كشتهاى؛ ولى اگر آنان را نمىكشتى، شايد پيش از آنكه كارى بكنند، عمرت به پايان مىرسيد (و دستت به كشتن آنها آلوده نمىشد) و يا آنان عمرشان به پايان مىرسيد (و ضررى به تو نمىرساندند).