عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٤ - بخش سوم انگيزههاى قيام عاشورا
بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ
؛ من براى اين چيزها كه تو مىگويى به كوفه نيامدم، بلكه شما منكرات و زشتىها را ظاهر و معروف و خوبىها را دفن كردهايد ... پس ما به پا خواستيم تا مردم را به معروف دعوت كنيم و از منكرات دور سازيم». [١]
٥- هنگامى كه امام عليه السلام با سپاهِ «حرّ» رو به رو گشت و بىوفايى كوفيان آشكار شد و امام عليه السلام خود را با شهادت مواجه ديد در ميان اصحاب خويش برخواست و طىّ سخنانى چنين فرمود:
«أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الَحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ، وَ أَنَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُ، لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقاءِ اللَّهِ مُحِقّاً
؛ آيا نمىبينيد به حق عمل نمىشود و از باطل جلوگيرى نمىگردد، در چنين شرايطى بر مؤمن لازم است (قيام كند و) شيفته ملاقات پروردگار (و شهادت) باشد». [٢]
از اين سخن امام عليه السلام استفاده مىشود كه در چنين شرايطى از جان بايد گذشت يعنى در مرحلهاى كه خطر، كيان دين و مذهب را تهديد مىكند، وجود ضررهاى مالى و جانى نمىتواند مانع امر به معروف و نهى از منكر، گردد.
٦- طبق نقل مورّخان آنگاه كه حرّ مانع حركت امام شد، امام عليه السلام در نامهاى به بزرگان كوفه نوشت:
«... فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَدْ قالَ فِي حَياتِهِ: مَنْ رَأى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلًاّ لِحُرُمِ اللَّهِ، ناكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، يَعْمَلُ فِي عِبادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ، ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِفِعْلٍ وَ لا قَوْلٍ، كانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ
؛ شما مىدانيد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در زمان حياتش فرمود: هر كس سلطان ستمگرى را ببيند كه حرام خدا را حلال شمرده و پيمان خدا را شكسته، با سنّت پيامبر مخالفت مىورزد و در ميان بندگان خدا به ظلم و ستم رفتار مىكند ولى با او به مبارزه
[١]. فتوح ابناعثم، ج ٥، ص ١٠١؛ ملهوف (لهوف)، ص ٧١. مراجعه شود به: انساب الاشراف، ص ٨٢.
[٢]. بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٨١؛ تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٠٥ و مقتل الحسين خوارزمى، ج ١، ص ٢٣٧.