عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠٤ - ١٧- خطبهاى كه پايههاى كاخ يزيد را لرزاند
ستم كرد و مرا به صورت زنى اسير پاى تخت تو آورد، تصور نكنى من براى تو ارزشى قائلم، من تو را در حدى نمىدانم كه مخاطب سخنانم باشى و اگر با تو سخن مىگويم، از باب ناچارى است.
٧. در آخرين بخش از سخنان خود، خداوند را بر نعمتهاى بيكرانش بر خاندان نبوت سپاس مىگويد كه با رحمت و سعادت آغاز شد و با شهادت و كرامت پايان يافت.
١٧- خطبهاى كه پايههاى كاخ يزيد را لرزاند
مطابق روايتى يزيد به خطيب دربارى خود دستور داد بر منبر برود و معاويه را مورد ثنا و ستايش قرار دهد و نسبت به امام حسين عليه السلام و خاندانش بدگويى كند و از وضع موجود بهرهگيرى نمايد، خطيب نيز چنين كرد و بسيار نسبت به اميرمؤمنان و امام حسين عليهما السلام ناسزا گفت!
ناگهان امام سجّاد فرياد برآورد:
«وَيْلَكَ أَيُّهَا الْخاطِبُ! لَقَدِ اشْتَرَيْتَ مَرْضاةَ الَمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ، فَتَبَوَّأْ مَقْعَدَكَ مِنَ النَّارِ
؛ واى بر تو اى خطيب! خشنودى مخلوق را با خشم خالق به دست آوردى؟ جايگاهت در آتش دوزخ مهيا باد!».
آنگاه رو به يزيد كرد و فرمود:
«أَتَاْذَنَ لي أَنْ أرْقى هذِهِ الْأَعْوادَ فَأَتَكَلَّمَ بِكَلامٍ فيهِ للَّهِ تَعالى رِضىً، وَلِهؤُلاءِ أَجْرٌ وَثَوابٌ
؛ آيا به من اجازه مىدهى كه بر فراز اين چوبها [١] بروم و سخنانى بگويم كه سبب خشنودى خداوند متعال گردد، و اجر و پاداشى براى اين مردم در پى داشته باشد؟».
يزيد در خواست امام را نپذيرفت، چرا كه مىدانست سرانجامش رسوايى اوست، ولى مردم اصرار كردند كه يزيد اجازه دهد، باز هم يزيد نپذيرفت تا آنكه پسر يزيد كه معاويه نام داشت به پدرش گفت: «به او اجازه بده، زيرا وى توانايى ايراد خطبه را ندارد (و شرمنده خواهد شد)».
[١]. گويا امام عليه السلام مىخواهد بگويد منبرى كه بر روى آن نسبت به على و خاندانش عليهم السلام بد گويىمىشود، شايسته نام منبر نيست، بلكه چند قطعه چوب بىارزش است!!