عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٨ - ١- ورود به كوفه
٢- صدقه بر ما حرام است!
مردى به نام «مسلم جصّاص» [/ گچكار] مىگويد: ابن زياد مرا براى تعمير دارالاماره به كوفه فراخواند. من مشغول گچكارى درگاههاى دارالاماره بودم كه صداى هياهويى را شنيدم. از خادمى كه با ما بود، پرسيدم: اين سر و صدا و هياهو براى چيست؟
گفت: هم اكنون سر يك تن خارجى را كه بر يزيد شورش كرده مىآورند!
گفتم: آن خارجى كيست؟
گفت: حسين بن على عليه السلام.
من گفتگوى با آن خادم را رها كرده، منتظر ماندم تا وقتى كه وى از آنجا بيرون رفت؛ از اندوه شديد چنان ضربهاى بر صورتم زدم كه ترسيدم چشمم نابينا شود، سپس دستهايم را شستم و از پشت قصر بيرون آمدم و به محله «كُناسَه» كوفه رسيدم.
در آنجا ديدم كه مردم منتظر رسيدن اسيران و سرها هستند. طولى نكشيد كه چهل كجاوه را ديدم كه بر چهل شتر نهادهاند و بانوان و كودكان از فرزندان فاطمه عليها السلام بر آنها سوارند. در اين ميان چشمم به امام على بن الحسين عليهما السلام افتاد كه بر شترى بدون روپوش سوار است و از رگهاى گردنش خون جارى است و در حالى كه مىگريست اين اشعار را مىخواند:
|
يا أُمَّةَ السَّوءِ لا سُقْيَا لِرَبْعِكُمْ |
يا امَّةً لَمْ تُراعِ جَدَّنا فينا |
|
|
لَوْ أَنَّنا وَ رَسُولُ اللَّهِ يَجْمَعُنا |
يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ تَقُولُونا؟ |
|
|
تُسَيِّرونا عَلَى الْأَقْتابِ عارِيَةً |
كَأَنَّنا لَمْ نُشَيِّدْ فيكُمْ دينا |
|
|
بَني امَيَّةَ ما هذَا الْوُقُوفُ عَلى |
تِلْكَ الْمَصائِبِ لا تُلَبُّونَ داعِيَنا |