عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٨ - ١٣٢- غارت خيمهها
مىدهيم، به سپاهت بگو شتاب نكنند. مگذار دست نامحرمان به سوى خانواده پيامبر صلى الله عليه و آله دراز شود. زينب خود لباس مندرس پوشيده بود به زنان فرمان داد هر چه وسايل و زيورآلات داشتند در گوشهاى جمع كنند، گوشوارهها را از گوشهايشان درآورند، حتى فاطمه دختر امام حسين عليه السلام كه نوعروس بود و دوست داشت گوشوارههايش را كه يادگار پدر مظلومش بود نگه دارد، عمهاش زينب از ترس آنكه مبادا دست نامحرمى به سويش دراز شود، اجازه نداد. زنان و كودكان در گوشهاى جمع شدند، آنگاه زينب فرياد زد: هر كس مىخواهد اسباب و وسايل دختران على عليه السلام و فاطمه عليها السلام را به يغما ببرد بيايد. عدهاى از سپاه آمدند و هر چه بود را به غارت بردند. [١]
در اين ميان، تنها يك زن از قبيله بكر بن وائل كه با شوهرش در سپاه ابن سعد بود اين جسارت و بىحرمتى را تحمل نكرد و فرياد حمايت از دختران و زنان رسول خدا را سر داد، شمشير گرفت و قبيلهاش را مخاطب ساخت و گفت:
«يا آلَ بَكرٍ أَتُسْلَبُ بَناتُ رَسُولِ اللَّهِ! لا حُكْمَ إلّا لِلَّهِ، يالَثاراتِ رَسُولِ اللَّهِ
؛ اى قبيله بكر، دختران رسول خدا غارت مىشوند و شما نظاره مىكنيد؟! هيچ فرمانى جز فرمان خدا نيست (كنايه از اينكه ديگر نبايد از آل اميه اطاعت كرد) به خونخواهى رسول خدا بپاخيزيد».
شوهرش آمد و او را به جايگاهش برگرداند. [٢]
اين اولين فرياد خونخواهى از خونهاى به نا حق ريخته مظلومان كربلا بود كه از حلقوم زنى خارج مىشد. از فاطمه بنت الحسين عليه السلام روايت شده است كه گفت: در جلو خيمه ايستاده بودم و به كشتهها نظاره مىكردم و در اين انديشه بودم كه حال بر سر ما چه خواهد آمد؟ ناگاه متوجه شدم كه مردى سوار بر اسب، زنان را با نيزهاش تعقيب مىكند و زنان در حالى كه لباسها و زينتهايشان به غارت رفته به يكديگر
[١]. رجوع شود به: انساب الاشراف، ج ٣، ص ٢٠٤.
[٢]. بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٥٨ و نفس المهموم، ص ٢٠١- ٢٠٢.