عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٢ - ١٢٧- لحظات شهادت
كنارش بود دستور داد كه كار حسين عليه السلام را تمام كند. وى پيش رفت تا سر از بدن آن حضرت جدا سازد ولى لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت.
«سنان بن انس»- بنا به نقلى- جلو رفت و شمشيرى را حواله گلوى مبارك امام كرد و گفت: «ترا مىكشم و سر از بدنت جدا مىكنم در حالى كه مىدانم تو پسر رسول خدايى و پدر و مادرت بهترين خلق خدايند!!» پس سر مبارك امام را از بدن جدا كرد. [١] جهل و نادانى و حماقت و بىايمانى تا چه حد بود كه با اين همه اعتراف به گناه عظيم باز هم افتخار مىكند؟!
در روايت ديگر، شمر بن ذى الجوشن در خشم شد و روى سينه مبارك امام عليه السلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خواست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندى زد و فرمود: آيا مرا مىكشى در حالى كه مىدانى من كيستم؟
شمر گفت: آرى، تو را خوب مىشناسم، مادرت فاطمه زهرا عليها السلام و پدرت على مرتضى عليه السلام و جدت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله است، تو را مىكشم و باكى ندارم!! پس با دوازده ضربه سر مبارك امام عليه السلام را از بدن جدا ساخت. [٢]
هر قدر قاتلان شهداى راه خدا كثيفتر و جنايتكارتر و بىايمانتر باشند، مقام والاى شهدا آشكارتر مىگردد. راستى حيرتآور است كه حكومت جنايتكار بنىاميّه چه كسانى را براى مقابله با فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امام حسين عليه السلام و ياران بزرگوار و جانباز و فداكارش فرستاده بود و دم از حكومت اسلامى و جانشينى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىزد و اينجاست كه بايد گفت: «تفو بر تو اى چرخ گردون تفو».
چرخ گردون همان جامعه رمق رفته و بزدل و ضعيف الايمانى است كه دست از
[١]. كامل ابناثير، ج ٤، ص ٧٨؛ انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤٠٩.
[٢]. بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٥٦.