عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٥ - ١١٢- يادى از مادر در آخرين ديدار
فَابْكُوهُ
؛ فرزندم! سلامم را به شيعيانم برسان و به آنان بگو: پدرم غريبانه به شهادت رسيد پس بر او اشك بريزيد!». [١]
آخرين سخنان اين پيشواى بزرگ ايثار و فداكارى به خوبى نشان مىدهد كه از چنان نفس مطمئنّه و آرامى برخوردار بود كه نه تنها مرگى را كه در چند قدمى قرار داشت به چيزى نمىگرفت و نه تنها شهادت عزيزان و ياران- جز در جنبههاى عاطفى- تغييرى در روح و فكر بلند او ايجاد نمىكرد، بلكه بر استقامتش مىافزود، و هر زمان آتش شوق ديدار يار در دلش افروختهتر مىشد!
او در اين لحظات حسّاس، تنها فرزندش امام سجّاد عليه السلام را آماده پذيرش مسئوليّت عظيم به ثمر رساندن نهال برومندى را كه در كربلا نشانده و با خون عزيزانش آبيارى كرده بود مىساخت. آخرين وصايايش را با او در ميان مىگذارد و سفارش اطاعت از او را به خواهران و دخترانش مىكرد.
امام عليه السلام شيعيان و پيروان مكتبش را در اين لحظات بحرانى و طوفانى نيز فراموش نمىكند، و پيام مظلوميّت خود را به وسيله تنها پسرش به آنها مىرساند، تا بدانند در ادامه راه از چه حربهاى استفاده كنند.
١١٢- يادى از مادر در آخرين ديدار
از امام على بن الحسين عليه السلام نقل شده است كه فرمود: پدرم در روز عاشورا نزد من آمد و در حالى كه خون از رگهاى بدنش جارى بود مرا در آغوش گرفت و فرمود:
فرزندم دعايى را كه مادرم فاطمه عليها السلام به من آموخت حفظ كن كه مادرم آن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله و رسول خدا از جبرئيل نقل كرده است: هنگامى كه حاجت بسيار مهم و غمى بزرگ و امرى سخت و دشوار بر تو رو كرد، بگو: «
(أَللَّهُمَّ) بِحَقِّ ياسينَ وَالْقُرْآنِ
______________________________
(١). معالى السبطين، ج ٢، ص ٢٠- ٢١.