عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠١ - ١١٠- اى يارانم! چه شد پاسخ مرا نمىدهيد؟!
أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُكُمْ عَنْ إِمامِكُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلى الله عليه و آله لِفَقْدِكُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِكُمْ، أَيُّهَا الْكِرامُ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاةَ اللِّئامَ، وَ لكِنْ صَرَعَكُمْ وَاللَّهِ رَيْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِكُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ، وَ إِلّا لَما كُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتي تَقْصُرُونَ، وَلا عَنْ نُصْرَتي تَحْتَجِبُونَ، فَها نَحْنُ عَلَيْكُمْ مُفْتَجِعُونَ، وَ بِكُمْ لاحِقُونَ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ».
«اى مسلم بن عقيل! اى هانى بن عروة! اى حبيب بن مظاهر! اى زهير بن قين! اى يزيد بن مظاهر! اى يحيى بن كثير! اى هلال بن نافع! اى ابراهيم بن حُصَين! اى عمير بن مطاع! اى اسد كلبى! اى عبداللَّه بن عقيل! اى مسلم بن عوسجه! اى داود بن طرمّاح! اى حرّ رياحى! اى على بن الحسين! اى دلاورمردان خالص! و اى سواران ميدان نبرد! چه شده است شما را صدا مىزنم ولى پاسخم را نمىدهيد؟ و شما را مىخوانم ولى ديگر سخنم را نمىشنويد؟ آيا به خواب رفتهايد كه به بيدارىتان اميدوار باشم؟ يا از محبّت امامتان دست كشيدهايد كه او را يارى نمىكنيد؟
اين بانوان از خاندان پيامبرند كه از فقدانتان ناتوان گشتهاند. از خوابتان برخيزيد، اى بزرگواران! و از حرم رسول خدا در برابر طغيانگران پست، دفاع كنيد.
ولى به خدا سوگند! مرگ، شما را به خاك افكنده، و روزگار خيانت پيشه با شما وفا نكرده، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم كوتاهى نمىكرديد، و از ياريم دست نمىكشيديد، آگاه باشيد، ما در فراق شما سوگواريم و به شما ملحق مىشويم،
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». [١]
سخن گفتن با پيكرهاى در خون غلطيده شهيدان، آن هم با اين حماسههاى جاويدان تنها در صحنه كربلا ديده شده است و اين مدال پرافتخارى بود كه امام عليه السلام بر سينه ياران شهيدش نصب كرد كه تا دامنه قيامت مىدرخشد.
دلاور مردانى كه اگر به آنها اجازه داده مىشد، به اين جهان باز مىگشتند و بار ديگر جانفشانى مىكردند و شربت شهادت را با علاقه بيشترى مىنوشيدند.
[١]. معالى السبطين، ج ٢، ص ١٧- ١٨.