عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٣ - ١٠٨- برادرم! براى لب تشنگان، آبى تهيّه كن
تمام ياران و برادران و عموزادگان شربت شهادت نوشيدند، گريست و به شوق ديدار پروردگار جلو آمد و پرچم را بر گرفت و از برادرش امام حسين عليه السلام اجازه ميدان خواست. امام عليه السلام (كه از فراق برادر سخت ناراحت بود) به سختى گريست به گونهاى كه محاسن شريفش از اشك ديدگانشتر شد، و فرمود:
«يا أَخي كُنْتَ الْعَلامَةَ مِنْ عَسْكَري وَ مُجْمِعَ عَدَدِنا، فَإِذا أَنْتَ غَدَوْتَ يَؤُلُ جَمْعُنا إِلَى الشِّتاتِ، وَ عِمارَتُنا تَنْبَعِثُ إِلَى الْخَرابِ
؛ برادر جان! تو نشانه (شكوه و عظمت و) برپايى سپاه من و محور پيوستگى نفرات ما هستى. اگر تو بروى (و شهيد شوى)، جمعيّت ما پراكنده، و ويران مىگردد».
عبّاس عليه السلام عرض كرد:
«فِداكَ رُوحُ أَخيكَ يا سَيِّدي! قَدْ ضاقَ صَدْري مِنْ حَياةِ الدُّنْيا، وَ أُريدُ أَخْذَ الثَّارِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُنافِقِينَ
؛ جان برادرت فدايت، اى سرورم! سينهام از زندگانى دنيا به تنگ آمده است، مىخواهم از اين منافقان انتقام (آن خونهاى پاك را) بگيرم!».
امام عليه السلام فرمود:
«إِذا غَدَوْتَ إِلَى الْجِهادِ فَاطْلُبْ لِهؤُلاءِ الْأَطْفالِ قَليلًا مِنَ الْماءِ
؛ اينك كه آهنگ ميدان دارى براى اين كودكان، آبى تهيّه كن».
عبّاس عليه السلام رهسپار ميدان شد و آنان را موعظه كرد و از عذاب خدا ترساند، ولى اثرى نبخشيد. به نزد برادرش بازگشت و ماجرا را گزارش داد، كه ناگهان صداى العطش كودكان به گوشش رسيد، بى درنگ بر اسب شد و نيزه و مشك را برداشت و به سوى فرات روانه شد. چهار هزار تن از مأموران فرات، آن حضرت را محاصره كردند و هدف نيزهها قرار دادند ولى آن حضرت دلاورانه لشكر دشمن را شكافت و هشتاد نفر از آنان را به خاك هلاكت افكند، و وارد فرات شد.
«فَلَمَّا أَرادَ أَنْ يَشْرَبَ غُرْفَةً مِنَ الْماءِ ذَكَرَ عَطَشَ الْحُسَيْنِ وَأَهْلِ بَيْتِهِ فَرَضَّ الْماءَ وَمَلَأَ الْقِرْبَةَ
؛ هنگامى كه خواست مقدارى آب بياشامد تشنگى امام حسين عليه السلام و اهلبيتش را به خاطر آورد، آب را روى آب ريخت، مشكش را پر كرد». [١]
[١] بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٤١.