عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٠ - ٨٦- زهير بن قين
«اى بندگان خدا! فرزندان فاطمه عليها السلام به دوستى و يارى سزاوارترند از فرزند سميه (عبيداللَّه بن زياد). اگر نمىخواهيد فرزندان فاطمه را يارى كنيد لااقل از خداوند پروا كنيد و در قتل آنها سهيم نشويد».
«زهير» همچنان سخن مىگفت كه شمر تيرى به سوى او پرتاب كرد و گفت:
ساكت باش! خدا صداى تو را خاموش كند.
زهير در پاسخ گفت: اى اعرابى زاده، من با تو سخنى نمىگويم تو شايسته هدايت نيستى! من گمان نمىكنم حتى دو آيه از كتاب خدا را بدانى، مژده باد بر تو رسوايى روز قيامت و عذاب دردناك!
شمر گفت: ديگر چيزى به كشتن شدن تو و امام تو نمانده است.
زهير گفت:
«أَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُني؟ فَوَاللَّهِ لِلْمَوْتِ مَعَهُ أَحَبُّ الَيَّ مِنَ الْخُلْدِ مَعَكُمْ
؛ مرا از مرگ مىترسانى؟ به خدا سوگند! در نظر من شهادت در ركاب امام حسين عليه السلام بهتر است از زندگانى هميشگى با شما».
سپس زهير رو به سپاه كوفه كرد و با صدايى بلند گفت: «اى بندگان خدا! اين مردِ درشتخوى شما را نفريبد، به خدا سوگند! شفاعت رسول خدا هرگز شامل گروهى كه خون ذريّه او را بريزند نخواهد شد». [١]
آنگاه مردى از سپاه امام زهير را صدا زد و گفت كه امام حسين عليه السلام مىفرمايد:
«برگرد كه همانند مؤمن آل فرعون مردم را نصيحت كردى ولى در آنها اثرى ندارد». [٢]
«زهير» با دلاورى تمام جنگيد و از امام دفاع مىكرد. هنگامى كه امام نماز ظهر عاشورا را بجا آورد زهير دستش را روى شانه امام نهاد و به عنوان وداع اين رجز را خواند: [٣]
[١]. كامل ابناثير، ج ٤، ص ٦٣.
[٢]. كامل ابناثير، ج ٤، ص ٦٣؛ نفس المهموم، ص ١٢٤ و تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٢٤.
[٣]. رجوع شود به: بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣١٩.