عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٢ - ٨٤- برير بن خضير
خود در چند كيلومترى بارگاه سيدالشهدا عليه السلام دارد و گروه گروه زوّار به كنار قبرش مىروند و زيارتش مىكنند و بر او درود مىفرستند.
٨٤- برير بن خضير
«برير بن خضير»، مردى عابد و زاهد و باوقار و از اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام بود. وى بزرگ قرّاء كوفه بود كه در مسجد كوفه مىنشست و به ديگران قرآن مىآموخت!
هنگامى كه شنيد امام حسين عليه السلام از بيعت با يزيد سرباز زده و به مكه هجرت نمود، از كوفه به قصد مكه خارج شد و در مكه به امام عليه السلام پيوست. [١]
وى همان كسى است كه شوق شهادت چنان وى را به وجد آورده بود كه در صبح عاشورا با دوستانش مزاح مىكرد و آنگاه كه «عبدالرحمان عبد ربّه» خطاب به وى گفت: «اى برير! اين چه ساعت مزاح كردن است؟!» با افتخار گفت: «قوم من همه مىدانند كه من نه در پيرى و نه در جوانى اهل بذله و شوخى نبودهام ولى امروز روز نشاط و مزاح است چه اينكه به خدا قسم مىدانم بيش از اين نيست كه با شمشيرهاى خود با اين گروه روبرو شويم؛ ساعتى مىجنگيم و آنگاه حورالعين را در بهشت در آغوش مىكشيم». [٢]
چون جنگ شدت پيدا كرد مردى از سپاه كوفه، «برير» را صدا زد و گفت: كار خدا را درباره خود چگونه مىبينى؟!
برير گفت: به خدا سوگند كه او در حق من نيكى كرد ولى كار تو را در مسير شرّ قرار داد (من به سوى بهشت مىروم و تو به سوى جهنم!)
(وَاللَّهِ لَقَدْ صَنَعَ بِي خَيْراً وَصَنَعَ لَكَ شرّاً)
. آن مرد برگشت و گفت: دروغ مىگويى، پيش از اين دروغگو نبودى!
[١]. بحارالانوار، ج ١٠١، ص ٣٤٠.
[٢]. همان مدرك، ج ٤٥، ص ١.