عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٨ - ٧٣- خطابه شورانگيز امام عليه السلام به هنگام صفآرايى دشمن
زده است.
سپس امام عليه السلام چنين ادامه داد:
«فَإِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ هذَا الْقَوْلِ، أَفَتَشُكُّونَ اثَراً ما أَنِّي ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ؟ فَوَاللَّهِ ما بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ابْنُ بِنْتِ نَبِىٍّ غَيْري مِنْكُمْ وَ لا مَنْ غَيْرِكُمْ، أَنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ خاصّةً.
أَخْبِرُوني، أَتَطْلُبُوني بِقَتيلٍ مِنْكُمْ قَتَلْتُهُ؟ أَوْ مالٍ اسْتَهْلَكْتُهُ؟ أَوْ بِقِصاصٍ مِنْ جَراحَةٍ؟»
. «اگر به اين سخن شك داريد؟ آيا در اين هم شك داريد كه من پسر دختر پيامبر شما هستم؟!! به خدا سوگند كه در شرق و غرب عالم، فرزند دختر پيامبرى- در ميان شما و غير شما- جز من نيست.
به من بگوييد: آيا كسى را از شما كشتهام كه از من خونبهاى او را مىطلبيد؟ آيا مالى را از شما بردهام و يا كسى را مجروح ساختهام كه قصاص آن را از من مطالبه مىكنيد؟!».
سكوت سنگينى بر سپاه دشمن سايه انداخته بود و كسى سخن نمىگفت.
آنگاه امام عليه السلام فرياد برآورد و فرمود:
«يا شَبَثَ بْنَ رَبَعي، وَ يا حَجَّارَ بْنَ أَبْجَرٍ، وَ يا قَيْسَ بْنَ الْأَشْعَثِ، وَ يا يَزيدَ بْنَ الْحارِثِ، أَلَمْ تَكْتُبُوا الَىَّ: «أَنْ قَدْ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ اخْضَرَّ الْجَنابُ، وَ طَمَّتِ الْجِمامُ وَ إِنَّما تُقْدِمُ عَلى جُنْدٍ لَكَ مُجَنَّدٌ، فَاقْبِلْ؟!
؛ اى شبث بن ربعى! اى حجّار بن ابجر! اى قيس بن اشعث! اى يزيد بن حارث! آيا شما براى من نامه ننوشتيد كه درختان ما ثمر داده است و باغها سرسبز شده و چاهها پرآب گشته و تو در سرزمينى پا مىگذارى كه لشكرى آراسته و انبوه در خدمت تو است، پس به سوى ما بيا!».
آنان در پاسخ گفتند: ما چنين نامهاى ننوشتيم!
امام فرمود:
«سُبْحانَ اللَّهِ! بَلى وَاللَّهِ لَقَدْ فَعَلْتُمْ
؛ سبحان اللَّه! آرى به خدا سوگند! شما اين نامه را نوشتيد».
سپس افزود:
«أَيُّهَا النَّاسُ! اذْ كَرِهْتُمُوني فَدَعُوني انْصَرِفُ عَنْكُمْ الى مَأْمَني مِنَ الْأَرْضِ!
؛ اى مردم! اگر از آمدن ما به اين ديار ناخشنوديد، پس ما را رها كنيد تا به سرزمين امنى برويم».