عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٥ - ٦٦- جالبترين صحنههاى ايثار
گفتند: براى يارى حسين عليه السلام.
گفت: اگر صبح شد چه مىكنيد؟
گفتند: فرمان، فرمان تو است. ما از فرمان تو سرپيچى نمىكنيم.
گفت: هنگامى كه صبح شد اوّل كسى كه به ميدان مبارزه گام مىنهد، شماييد. ما پيش از بنى هاشم به ميدان مىرويم و تا خون در رگ يكى از ماست، نبايد بگذاريم حتّى يك نفر از آنان كشته شود. مبادا مردم بگويند آنها سروران خود را پيش انداخته و خود از بذل جانشان دريغ ورزيدند؛ پس ياران شمشيرهايشان را به اهتزاز درآوردند و يك صدا گفتند: ما همه با تو هم عقيده و تحت فرمان توايم.
زينب عليها السلام در ادامه فرمود: «من از اين استوارى قدم، خوشحال شدم و اشك بر چشمانم حلقه زد و در حالى كه مىگريستم برگشتم كه ناگهان با برادرم امام حسين عليه السلام روبرو شدم، برخود مسلّط شده و در چهره او تبسّم كردم».
فرمود: خواهرم! عرض كردم: بلى، برادر جان.
فرمود:
«يا اخْتاهُ مُنْذُ رَحَلْنا مِنَ الْمَدينَةِ ما رَأَيْتُكِ مُتَبَسِّمَةً، اخْبِريني ما سَبَبُ تَبَسُّمِكِ
؛ خواهرم! از وقتى كه از مدينه حركت كرديم، تو را متبسّم نديده بودم، اينك چه شده است كه بر لبانت تبسم نقش بسته است؟».
عرض كردم: برادر جان! لبخندم به خاطر چيزهايى است كه از «بنى هاشم» و «اصحاب» مشاهده كردم.
فرمود:
«يا اخْتاهُ إِعْلَمي، أَنَّ هؤُلاءِ أَصْحابي مِنْ عالَمِ الذَّرِّ، وَ بِهِمْ وَعَدَني جَدّي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله هَلْ تُحِبّينَ انْ تَنْظُري الى ثَباتِ أَقْدامِهِمْ
؛ خواهرم! بدان، اينان از عالم ذرّ ياران من بودند و جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله مژده آنان را به من داده بود. آيا دوست دارى پايدارى آنان را مشاهده كنى؟».
گفتم: آرى!