عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٩ - ٦٤- شيرينتر از عسل
را داد، در آن هنگام قاسم بن حسن به امام عليه السلام عرض كرد:
«أَنَا فِي مَنْ يُقْتَلْ؟
؛ آيا من هم فردا در شمار شهيدان خواهم بود؟».
امام عليه السلام با مهربانى و عطوفت فرمود:
«يا بُنَىَّ كَيْفَ الْمَوْتُ عِنْدَكَ؟
؛ فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟». عرض كرد:
«يا عَمِّ أَحْلى مِنَ الْعَسَلِ؛
عموجان! از عسل شيرينتر!».
امام فرمود:
«إي وَاللَّهِ فِداكَ عَمُّكَ إِنَّكَ لَأَحَدُ مَنْ يُقْتَلُ مِنَ الرِّجالِ مَعِي بَعْدَ أَنْ تَبْلُوا بِبَلاءٍ عَظيمٍ وَابْني عَبْدُاللَّهِ
؛ آرى به خدا! عمويت به فداى تو باد! تو نيز از شهيدان خواهى بودآن هم پس از گرفتارى سخت و پسرم عبداللَّه (شيرخوار) نيز شهيد خواهد شد!».
قاسم گفت: «اى عمو! آيا آنان به زنان هم حمله مىكنند كه عبداللَّه شيرخوار نيز شهيد مىشود؟!».
امام عليه السلام فرمود:
«فِداكَ عَمُّكَ يُقْتَلُ عَبْدُاللَّهِ اذْ جَفَّتْ رُوحي عَطَشاً وَ صِرْتُ الى خِيَمِنا فَطَلَبْتُ ماءً وَ لَبَنَاً فَلا أَجِدُ قَطُّ؛ فَأَقُولُ: ناوِلُوني ابْنِي لِأَشْرَبَ مِنْ فيهِ، فَيَأْتُوني بِهِ فَيَضَعُونَهُ عَلى يَدي فَأَحْمِلُهُ لِأَدْنِيَهُ مِنْ فِيَّ فَيَرْمِيَهُ فاسِقٌ بِسَهْمٍ فَيَنْحِرَهُ وَ هُوَ يُناغي فَيَفيضُ دَمُهُ في كَفّي، فَأَرْفَعُهُ إِلىَ السَّماءِ وَ أَقُولُ: اللَّهُمَّ صَبْراً وَ احْتِساباً فيكَ، فَتُعَجِّلُنِي الْأَسِنَّةُ فيهِمْ وَالنَّارُ تُسْتعِرُ فِى الْخَنْدَقِ الَّذي فِي ظَهْرِ الْخِيَمِ، فَأَكُرُّ عَلَيْهِمْ فِي أَمَرِّ أَوْقاتٍ فِي الدُّنْيا، فَيَكُونُ ما يُريدُ اللَّهُ».
«عمويت به فداى تو باد! عبداللَّه هنگامى كشته خواهد شد كه من از تشنگى زياد بى تابم و در خيمهها دنبال آب يا شير مىگردم ولى چيزى نمىيابم. پس فرزندم «عبداللَّه» را طلب كنم تا از لبانش سيراب شوم. چون او را به دستم دهند. پيش از آنكه لبهايم را بر دهان او بگذارم، ناگاه فاسقى گلوى او را با تير بشكافد و او دست و پا مىزند و خون او در دستانم جارى گردد! در آن حال او را به آسمان بلند كنم ومىگويم: خدايا! از تو صبر مىطلبم واين را براى تو وبه حساب تو مىگذارم.
آنگاه نيزههاى دشمن مرا به سوى خود بخواند و آتش از خندق پشت خيمهها زبانه كشد و من بر آنان در آن تلخترين لحظات زندگيم حمله خواهم كرد و آنچه خدا خواهد، رخ خواهد داد».