عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٤ - ٢١- امام حسين عليه السلام كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله
پس از اين سخن امام عليه السلام، مروان سرش را (با خوارى) به زير افكند و ساكت شد.
امام عليه السلام ادامه داد:
«أَبْشِرْ يَابْنَ الزَّرْقاءِ بِكُلِّ ما تَكْرَهُ مِنَ الرَّسُولِ صلى الله عليه و آله يَوْمَ تَقْدِمُ عَلى رَبِّكَ فَيَسْأَلُكَ جَدّي عَنْ حَقِّي وَ حَقِّ يَزيدَ
؛ اى پسر زرقاء، به خاطر همه آنچه را كه از رسول خدا ناخشنودى، تو را به عذاب الهى بشارت مىدهم؛ در آن روز كه در محضر پروردگارت و جدّم رسول خدا درباره حقّ من و حقّ يزيد از تو سؤال خواهد كرد».
مروان با خشم و غضب از امام عليه السلام جدا شد و به نزد وليد رفت و آنچه را كه از امام شنيده بود، براى وى بازگو كرد. [١]
مطابق نقل ابن شهر آشوب، وقتى اين ماجرا (سهل انگارى وليد، در بيعت گرفتن از امام حسين عليه السلام) به يزيد رسيد، بلافاصله وليد را از فرمانروايى مدينه بركنار و مروان را به جاى وى منصوب كرد! [٢]
٢١- امام حسين عليه السلام كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله
از ابوسعيد مقبرى نقل شده است كه: «در مسجد مدينه امام حسين عليه السلام را ديدم در حالى كه خرامان خرامان مىرفت و اين اشعار «يزيد بن مفرغ» را مىخواند:
|
لَأَذْغَرْتُ السَّوامَ في فَلَقِ الصُّبْحِ |
مُغيراً، وَ لا دُعيتُ يَزيدا |
|
|
يَوْمَ أُعْطى مِنَ الْمَهابَةِ ضَيْماً |
وَ الْمَنايا يَرْصُدْنَني أَنْ احيدا |