عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥ - ١١- پاسخ كوبنده امام عليه السلام به معاويه
نپرداختى، تا اين كه شيطان، بهره فراوان و نصيب كامل خود را، به دست آورد.
من مىدانم تو براى چه هدفى از كمالات يزيد و سياست و مديريّتش درباره امّت محمّد صلى الله عليه و آله گفتهاى! تو با اين توصيفات مىخواهى مردم را درباره يزيد گمراه سازى و دچار اشتباه كنى. گويا تو كسى را كه در پرده است و مردم او را نمىشناسند معرّفى مىكنى؟ يا فردى را كه اعمالش از ديد مردم پنهان است وصف مىنمايى؟ يا از كسى خبر مىدهى كه با دانش ويژهاى او را كشف كردهاى؟!
در حالى كه يزيد با انديشه و اعمال خويش، خود را معرّفى كرده است. پس تو براى يزيد سرنوشتى را رقم بزن كه خود به آن علاقمند است كه همان جنگ و ستيز با سگان ستيزهجو و بازى كبوتران نر و ماده و تماشاى زنان نوازنده و خواننده و هرزه و نواختن آلات لهو و لعب است، كه او را در اين زمينه پيشرو خواهى يافت، و رها كن آنچه را اكنون درصدد آن هستى. (اى معاويه!) چه فايده كه افزون بر گناهانت، با وزر وبال گناهان خلق (كه بر عهده گرفتهاى) خدا را ملاقات كنى؟!
به خدا سوگند! تو راه باطل را در بيدادگرى، و خشم و غضب را در ستمگرى پيمودهاى، تا آنجا كه پيمانه آن را پر نمودى؛ در حالى كه ميان تو و مرگ جز به اندازه يك چشم بر هم زدن فاصله نيست! پس از آن، با اعمالى مشخص، در روزى آشكار، بر خدا وارد مىشوى و چارهاى جز اين نخواهى داشت.
تو را در حالى مىبينم كه به ما بدى كردى و حقّ پدران ما را از ما منع نمودهاى، و حال آنكه به خدا سوگند! پيامبر صلى الله عليه و آله از زمان ولادت، ما را وارث آن كرده بود، و همان استدلالى كه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله (در جريان سقيفه) آوردند، تو نيز عليه ما آوردى!
وى (خليفه اوّل) آن دلايل را باور كرد، ولى بعداً انصاف داد (و به خطاى خود اعتراف كرد) در نتيجه دست به توجيهات زد و هر چه خواستيد، انجام داديد و چنين و چنان گفتيد تا اين كه ا مر حكومت به دست تو (اى معاويه) افتاد، البتّه از راهى كه هدف آن غير از تو بود؛ صاحبان خرد بايد عبرت بگيرند.
و يادآورى كردى كه آن مرد (عمرو بن عاص) در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله به عنوان امير از طرف