عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٦ - ٨- تحميل بيعت يزيد بر مردم
بيعت راضى كرد».
معاويه از شنيدن اين پيام خشمگين شد و گفت:
واى بر پسر عبيد! شنيدهام در گوشش خواندهاند كه وى پس از من امير است؛ به خدا سوگند! او را به مادرش سميّه و پدرش عبيد باز مىگردانم. [١]
طبيعى بود كه «زياد» در مقابل ابطال هويّت و شناسنامه جعلىاش! چارهاى جز تسليم نداشت.
بدين ترتيب، معاويه و كارگزاران وى وارد كار سخت و دشوارى شده بودند، معاويه با هر زحمتى كه بود از گوشه و كنار مملكت، سران و بزرگان قبايل را به دمشق فرا مىخواند و با تهديد، يا بخشيدن پولهاى هنگفت و گاه با دادن امتيازات ديگر چون فرمانروايى و حكمرانى، آنان را به بيعت با يزيد وادار مىكرد.
سالها طول كشيد تا همه بلاد اسلامى- جز مكّه و مدينه- به بيعت تحميلى يزيد تن دادند. تنها اين دو شهر- مخصوصاً مدينه- همچنان دست نخورده باقى مانده بود.
حضور افراد ذى نفوذى چون امام معاويه در ابتدا به مروان بن حكم- والى وقت مدينه- دستور داد تا از مردم آن شهر بيعت بگيرد؛ ولى مردم مدينه اعتنايى به اين امر نكردند، عبدالرحمان- فرزند خليفه اوّل- در جمع مردم با صراحت گفت: مروان و معاويه دروغ مىگويند، آنها مىخواهند حكومت را تبديل به پادشاهى كنند كه هر شاهى مُرد، شاه ديگر (پسرش) جانشين وى گردد. [٢]
سرانجام اعتراض شديد امامحسين عليه السلام مروان را در انجام اين مأموريت ناكام ساخت.
معاويه چارهاى نديد جز اينكه شخصاً به اين دو شهر مقدّس سفر كند و مردم آن
[١]. تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٢٠ و تاريخ طبرى، ج ٦، ص ١٧٠. ابن اثير در كامل (ج ٣، ص ٥٠٣- ٥٠٥) اين داستان را به نحو ديگرى نقل كرده است.
[٢]. كامل ابن اثير، ج ٣، ص ٥٠٦.