عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٧ - ٦- تنگناى اقتصادى مخالفان
«عبداللّه بن عبّاس» نيز اعمال مىشد. عبداللَّه در نامهاى به يزيد به همين نكته اعتراض كرده، مىنويسد:
«فَلَعَمْرِي مَا تُؤْتِينَا مِمَّا فِي يَدَيْكَ مِنْ حَقِّنَا إِلَّا الْقَلِيلَ وَ إِنَّكَ لَتَحْبِسُ عَنَّا مِنْهُ الْعَرِيضَ الطَّويلَ
؛ به جانم سوگند! تو از حقوق ما جز مقدار ناچيزى به ما ندادى و تمام آن را خود برداشتى!». [١]
معاويه كه براى تصاحب اموال مردم مسلمان خيز برداشته بود هر روز دستورى صادر مىكرد.
يك روز فرمان داد تمام اراضى مربوط به پادشاهان ساسانى كه در اطراف كوفه قرار داشت، تصرّف شود. در پى اين فرمان، تمام آن سرزمينهاى وسيع و آباد جزء اموال خصوصى او قرار گرفت. درآمد اين زمينها در هر سال تا ٥ ميليون درهم مىرسيد.
روز ديگر فرمان داد، بصره و املاك آباد اطراف آن را به اين سرزمينها اضافه كنند.
در مرحله سوم دستور داد: هدايايى كه رعاياى ايرانى در ايّام نوروز و مهرگان به پادشاهان ساسانى مىپرداختند، از اين به بعد به دستگاه خلافت بپردازند. [٢]
منطق معاويه بر اين اساس بود كه مىگفت: زمين از آن خداست و وى خليفه خدا! لذا هر طورى كه ميلش باشد عمل مىكند. او مىگفت:
«الْأَرْضُ للَّهِ وَ أَنَا خَلِيفَةُ اللَّهِ فَمَا آخُذُ مِنْ مَالِ اللَّهِ فَهُوَ لِي وَ مَا تَرَكْتُهُ كَانَ جائِزاً لِي
؛ زمين از آن خدا است و من هم خليفه او، پس اگر در مالى تصرّف كنم، متعلّق به من است و اگر تصرّف نكنم باز مجاز به تصرّف آنم». [٣]
بر اساس منطق معاويه ولايات و شهرها به صورت تبعيضآميزى اداره مىشد. در حالى كه مردم شام- بهترين مدافعان حكومت معاويه- در امنيّت و رفاه به سر برده و
[١]. تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٤٨ و بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٣٢٤. همچنين رجوع كنيد به: عقد الفريد، ج ٤، ص ٣٥٨.
[٢]. تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢١٨. مراجعه شود به نقش عايشه درتاريخ اسلام، قسمت سوم، ص ١٥٧.
[٣]. الغدير، ج ٨، ص ٣٤٩. به نقل از مروج الذهب، ج ٢، ص ٧٩.