عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٨ - ٣- صلح تحميلى
معاويه صلح كرد. [١]
شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد: «امام عليه السلام چارهاى جز صلح نداشت، چرا كه ياران او نسبت به جايگاه امام بصيرت كافى نداشتند و سياستهاى او را به فساد و تباهى مىكشاندند و به وعدههاى خويش وفا نمىكردند و بسيارى از آنان، ريختن خون آن حضرت را مباح مىشمردند و آماده تسليم امام عليه السلام به دشمنانش بودند واز سويى ديگر، پسرعمويش نيز وى را تنها گذاشت و به دشمن پيوست (و در يك جمله) بسيارى از آنان به زندگى زودگذر دنيا علاقمند بودند و نسبت به آخرت و پاداش اخروى بىرغبت:
(وَ مَيْلُ الْجُمْهُورِ مِنْهُمْ إِلَى الْعاجِلَةِ، وَ زُهْدُهُمْ فِي الْآجِلَةِ). [٢]
در واقع، امام عليه السلام يا بايد به جنگى روى مىآورد كه اميدى به پيروزى در آن نبود، اهل بيت و اصحاب خاصّ خويش را در حالى به كشتن مىداد، كه نتيجهاى براى اسلام نداشت؛ زيرا معاويه با فريبكاريهايش مسئوليّت جنگ را به عهده امام مىانداخت و مردم نيز تحت تأثير ظواهر فريبنده معاويه قرار داشتند.
و يا آنكه براى حفظ مصالح اسلام، صلح كند تا پردههاى فريب را از چهره معاويه كنار بزند؛ باطن حكومت اموى را براى مردم آشكار سازد و عدم پايبندى آنها را به تعهّدات دينى و سنّت نبوى صلى الله عليه و آله به اثبات رساند.
امام مجتبى عليه السلام پس از هفت ماه خلافت [٣]، بر اثر توطئههاى معاويه و بى وفايى و ضعف ياران، زمامدارى را طبق صلحنامهاى به معاويه واگذار كرد، تا هدف دوم محقّق شود.
[١]. در تاريخ آمده است: «فَلَمَّا أَفْرَدُوهُ أَمْضَى الصُّلْحَ؛ هنگامى كه آن حضرت را تنها گذاشتند، صلح را پذيرفت». (اسد الغابة، ج ٢، ص ١٤).
در تاريخ يعقوبى نيز آمده است: «فَلَمَّا رَأَى الْحَسَنُ أَنْ لَا قُوَّةَ بِهِ وَ أنّ أَصْحابَهُ قَدِ افْتَرَقُوا عَنْهُ فَلَمْ يَقُومُوا لَهُ، صالَحَ مُعاوِيَةَ؛ هنگامى كه امام حسن عليه السلام مشاهده كرد نيرويى براى او نمانده و يارانش از او فاصله گرفتند و همراهى نكردند، با معاويه صلح كرد». (تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢١٥).
[٢]. ارشاد مفيد، ص ٣٥٤.
[٣]. اسد الغابة، ج ٢، ص ١٣؛ تاريخ ابن عساكر، ج ١٣، ص ٢٦١.