عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٢ - ٤- ايجاد رعب و وحشت در قلمرو حكومت علوى
خوارى طعم مرگ را چشيد. [١]
با دقّت در آن بخشى از كلمات امام در نهج البلاغه، كه به سختى از بى انضباطى و سستى مردم كوفه مىنالد و دردناكتر از آن، اين كه براى خويش طلب مرگ مىكند؛ مىيابيم كه اين كلمات بيشتر مربوط به همين دوره است كه با توطئههاى معاويه و عمّالش، ناامنى و غارتگرى بخشهاى وسيعى از قلمرو حكومت امام عليه السلام را فراگرفته بود.
در واقع، لشكر امام عليه السلام به اين نتيجه رسيده بود كه در صورت اجابت خواسته امام عليه السلام، طبق نظر آن حضرت، مىبايست به تمام قيد و بندهاى اخلاقى و انسانى پايبند باشد. اگر پيروز شوند حق ندارند اموال كسى از افراد ظاهراً مسلمان را به غنيمت بگيرند و يا زن و فرزندانشان را به اسارت گيرند و يا آزادانه همه چيز را ويران كنند و غارت نمايند. تنها چيزى كه جنگ براى آنها به ارمغان مىآورد همان خطر مرگ بود، بدون آنكه (به ظاهر) هيچ منفعت مادّى برايشان داشته باشد. اين بود كه جز تعداد اندكى از ياران امام عليه السلام كه داراى انگيزه الهى بودند كسى به فريادهاى آن حضرت پاسخ نگفت.
در مقابل، مردم شام به طور كامل از معاويه اطاعت مىكردند، زيرا آنان آزاد بودند هر كس را بكشند. دختران و زنان را اسير كنند و هر مالى كه به چنگشان مىآمد، براى خويش بگيرند. اين آزادى مطلق، غرايز و اميال حيوانيشان را ارضا مىكرد، لذا با دل و جان، گوش به فرمان معاويه بودند.
وقوع سه جنگ ويرانگر در كمتر از چهار سال، به علاوه ايجاد ناامنى و آشوب در اقصى نقاط سرزمين اسلامى آن روز، اشراف ناراضى را كه مىديدند سفره آنان از همراهى با على عليه السلام چرب و شيرين نمىشود، و با تيزبينى دريافته بودند كه آينده از آن معاويه خواهد بود، برآن داشت تا پنهانى با معاويه وارد معامله شوند. اين بود كه با
[١]. رجوع كنيد به: پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج ٢، ص ٨٧ به بعد (ذيل خطبه ٢٥).