عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨ - ٤- شوراى انتصابى عمر، و به قدرت رسيدن عثمان
به خوبى هدايت مىكنى؛ تنها عيب تو اين است كه بسيار مزاح مىكنى!
عمر در بر شمردن عيب عثمان چنين گفت:
«كَأَنِّي بِكَ قَدْ قَلَّدَتْكَ قُرَيْشُ هذَا الْأَمْرَ لِحُبِّها إِيَّاكَ، فَحَمَلْتَ بَنِي امَيَّةَ وَ بَنِي أَبِي مُعِيطٍ عَلى رِقابِ النَّاسِ، وَ آثَرْتَهُمْ بِالْفَىْءِ، فَسارَتْ الَيْكَ عِصابَةٌ مِنْ ذُؤبانِ الْعَرَبِ، فَذَبَحُوكَ عَلى فِراشِكَ ذَبْحاً
؛ گويا مىبينم كه خلافت را قريش به دست تو دادهاند و بنىاميّه و بنى ابىمعيط را بر گردن مردم سوار مىكنى و بيت المال را در اختيار آنان مىگذارى و (بر اثر شورش مسلمين) گروهى از گرگان عرب تو را در بسترت سر مىبرند!». [١]
سرانجام ابوطلحه انصارى را خواست و فرمان داد كه پس از دفن او با پنجاه تن از انصار، اين شش نفر را در خانهاى جمع كنند، تا براى تعيين جانشين او به مشورت بپردازند؛ هرگاه پنج نفر به كسى رأى دهند و يك نفر در مخالفت پافشارى كند، گردن او را بزنند و همچنين در صورت توافق چهار نفر، دو نفر مخالف را به قتل برسانند، و اگر سه نفر يك طرف و سه نفر طرف ديگر بودند، آن گروهى را كه عبدالرّحمان بنعوف در ميان آنهاست، مقدّم دارند و بقيّه را اگر در مخالفت پافشارى كنند، گردن بزنند و اگر سه روز از شورا گذشت و توافقى حاصل نشد، همه را گردن بزنند، تا مسلمانان خود شخصى را انتخاب كنند!
سرانجام طلحه كه مىدانست با وجود على عليه السلام و عثمان خلافت به او نخواهد رسيد، و از اميرمؤمنان على عليه السلام دل خوشى نداشت، جانب عثمان را گرفت، در حالى كه زبير حقّ خود را به على عليه السلام واگذار كرد. سعد بن ابى وقّاص حقّ خويش را به پسر عمويش عبدالرّحمان بن عوف داد. بنابراين، شش نفر در سه نفر خلاصه شدند:
على عليه السلام، عبدالرّحمان و عثمان.
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٨٦.