عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٧ - ٤- شوراى انتصابى عمر، و به قدرت رسيدن عثمان
٤- شوراى انتصابى عمر، و به قدرت رسيدن عثمان
چهارمين نكتهاى را كه مىتوان از ريشههاى ماجراى كربلا شمرد، ماجراى تشكيل شوراى انتصابى از سوى عمر بود كه زمينهساز به قدرت رسيدن عثمان و در نتيجه تقويت جبهه اموى شد.
فشرده ماجراى تشكيل اين شورا و به قدرت رسيدن عثمان چنين است:
زمانى كه عمر به وسيله مردى به نام «فيروز» كه كنيهاش «ابولؤلؤ» بود، به سختى مجروح شد و خود را در آستانه مرگ ديد، چنين گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله تا هنگام مرگ از اين شش نفر راضى بود: على، عثمان، طلحه، زبير، سعدبن ابى وقاص و عبد الرّحمان بن عوف. لذا امر خلافت بايد به مشورت اين شش نفر انجام شود، تا يكى را از ميان خود انتخاب كنند. آن گاه دستور داد تا هر شش نفر را حاضر سازند، سپس نگاهى به آنها كرد و گفت: همه شما مايل هستيد بعد از من به خلافت برسيد؛ آنها سكوت كردند.
دوباره جمله را تكرار كرد. زبير پاسخ داد: ما كمتر از تو نيستيم، چرا به خلافت نرسيم!
عمر در ادامه براى هر يك از شش تن عيبى شمرد. از جمله به طلحه گفت:
پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، در حالى كه به خاطر جملهاى كه بعد از نزول «آيه حجاب» گفتهاى از تو ناراضى بود [١] و به على عليه السلام گفت: تو مردم را به راه روشن و طريق صحيح
[١]. منظور از آيه حجاب آيه «فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ الْحِجابِ» است كه درباره زنان پيامبر آمده است. طلحه گفت: پيامبر مىخواهد امروز آنها را از ما بپوشاند، ولى فردا كه از دنيا رفت، ما با آنان ازدواج مىكنيم. پس از اين سخن آيه ٥٣ سوره احزاب نازل شد و ازدواج با همسر رسول خدا را پس از رحلت آن حضرت ممنوع كرد. نكته قابل توجّه آن است كه اين سخن عمر، درباره طلحه در تناقض آشكارى است با آنچه در آغاز گفت كه پيامبر از دنيا رفت و از اين شش نفر راضى بود.