دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٨٤
| ابن بکس عشاری جلد: ٣ شماره مقاله:٩٨٤ |
اِبْنِ بَكُسِ عَشّاري، شهرت دو تن از پزشكان و مترجمان آثار يونانى به
زبان عربى در سدة ٤ق/١٠م. اين نام دو منابع قديم و اسلامى به صورتهاي
گوناگون از قبيل بكوس، مكين، تاش، بكوش، بكش و بكس آمده است (ابن نديم،
٢٤٩؛ جم؛ قفطى، ٣٧، ٣١٣؛ ابن ابى اصيبعه، ١/٢٠٥ به بعد) كه شكلهاي مكين و
تاش كه بيهقى آورده، قطعاً اشتباه كاتب است ( تتمة، ١/١١؛ همو، درة الاخبار،
١٤). به نظر مىرسد كه سبب اختلاف در ضبط اين واژه، بىسابقه بودن آن
براي نامگذاري در زبان عربى بوده باشد و شكلهاي مختلفى كه در منابع آمده،
همه تحريف و تصحيف واژة واحدي باشند كه اصل آن شناخته نيست. اين اختلاف
به منابع اروپايى نيز راه يافته است (نك: ووستنفلد، ٢٦؛ لكلرك، I/٣٧٥-٣٧٦
IV/٣١٣; .(GAS, در ميان منابع متأخر اسلامى، نامة دانشوران بىذكر مأخذ و بيان
وجه تسميهاي براي آن، صورت بكس را ثبت كرده است (٧/١١٨). ذبيحالله صفا
نيز كه آن را معرب كلمة يونان بكوس يا باكوس١، رب النوع شراب، دانسته (ص
٨١) مأخذي ارائه نمىدهد.
ابواسحاق ابراهيم بن بكس: از زندگى او همين قدر معلوم است كه در بغداد
مىزيسته و از حسن شهرتى برخوردار بوده است. به تاريخ وفات او در منابع
اشارهاي نشده است. ابن نديم كه كتاب الفهرست را به گفتة خود در
٣٧٧ق/٩٨٧م (ص ٢) نوشته، همه جا از او با فعل ماضى ياد كرده است، و اگر
گفتة ابن ابى اصيبعه (١/٢٤٤) درست باشد كه پس از ساخته شدن بيمارستان
عضدي بغداد در ٣٧١ق/٩٨١م (نك: ابن اثير، ٩/١٦)، ابراهيم در آنجا به تدريس
طب مشغول شده است، بايستى وفات وي ميان سالهاي ٣٧١ و ٣٧٧ق اتفاق افتاده
باشد. سيريل الگود بعضى اطلاعات مربوط به زندگى ابراهيم و پسرش على را با
يكديگر خلط كرده و بر اساس آنچه ابن خمار (ه م) دربارة ابراهيم گفته (قفطى،
٣١٣- ٣١٤)، به بعضى نتيجهگيريهاي نادرست دست زده است (ص ١٨٨- ١٨٩).
از مراحل تحصيل و نيز استادان ابراهيم آگاهى نداريم. وي در حرفة خود يعنى
طبابت بسيار ماهر بود و با اينكه نابينا شده بود، همچنان به درمان بيماريها و
تدريس طب در بيمارستان عضدي مىپرداخت و از سوي عضدالدوله مقرري كافى
دريافت مىكرد (ابن ابن اصيبعه، ١/٢٤٤). وي همچنين داراي ديدگاههاي نسبتاً
علمى و مبتكرانه در علم طب بوده است. ابن بطلان (ه م) در نامهاي كه به
ابن رضوان (ه م)، طبيب مشهور مصري نوشته و در آن از او و برخى پزشكان ديگر
عيبجويى كرده، ابراهيم بن بكس را بنابر گفتة خود ابن رضوان از مشايخ اطبا
معرفى كرده و اين عبارت را از كتاب كنّاشِ او نقل كرده است: در قلب
نقطهاي وجود دارد كه جريان حيات از آن در سراسر بدن پخش مىشود (قفطى،
٣١٣). اين نظريه اگرچه در مقايسه با علم پيشرفتة امروز خام مىنمايد، اما
نشانهاي از پويايى و روح علمى حاكم بر سدة ٤ق/١٠م در سرزمينهاي اسلامى
است.
ابواسحاق ابراهيم علاوه بر مهارت در طب نظري و عملى و نوشتن آثاري در اين
علم، به ترجمة كتابهاي يونانى به زبان عربى نيز مىپرداخت و يكى از
چهرههاي مؤثر در نهضت ترجمه به شمار مىرفت. از مجموع اخباري كه دربارة
ترجمههاي وي و اصلاح ترجمة ديگران توسط او در دست است، برمىآيد كه علاوه
بر تسلط به زبان سريانى و عربى، به يونانى نيز آشنايى كافى داشته است.
به گفتة ابن ابى اصيبعه ترجمههاي او بسيار و مورد قبول بود (١/٢٠٥)، ولى
مانند ترجمههاي حنين بن اسحاق، مورد عنايت قرار نمىگرفت (همو، ١/١٨٨).
از عنوان كتاب تصفح ماجري بين ابى زكريّا يحيى بن عدي و بين ابى اسحاق
ابراهيم بن بكوس فى صورة النار، نوشتة ابن خمار (همو، ١/٣٢٣) برمىآيد كه
ابن بكس از ذهن علمى پويايى برخوردار بوده است.
آثار: آثار ابراهيم بن بكس شامل تأليفات و ترجمههاي فلسفى و طبى بوده
است كه ظاهراً چيزي از آنها در دست نيست. نام برخى از اين آثار كه در
فهرستها آمده، اينهاست:
الف - ترجمهها: ترجمه و اصلاح قسمتى از سوفسطيقاي ارسطو كه اين ناعمه (ه
م) به سريانى درآورده بود (ابننديم، ٢٤٩)؛ ترجمة كتاب الكون و الفساد ارسطو
را نيز به او نسبت دادهاند (همو، ٢٥١)؛ همچنين كتاب الحس و المحسوس شامل
چهار مقاله و اسباب النبات هر دو از ثاوفرسطس (تئوفراستوس) كه آنها را به
عربى برگردانده است (همو، ٢٥٢؛ ابن عبري، ٥٦ - ٥٨).
ب - تأليفات: كتابى در رؤيا (ابن نديم، ٣١٦)؛ كتاب كناش در طب. قفطى (ص
٢٣٦) اين كتاب را اثري نه بزرگ و نه كوچك، بلكه متوسط وصف كرده است
(قس: نامة دانشوران، ٧/١١٨، كه ظاهراً از همين خبر قفطى استفاده كرده و به
اشتباه دو كتاب، يكى كناش كبير و ديگر كناش صغير بدو نسبت داده است)؛ كتاب
الاقراباذين ملحق به كناش؛ مقالة فى ان الماء القراح ابرد من ماء الشعير؛ و
نيز مقالة فى الجدري (ابن ابى اصيبعه، ١/٢٤٤؛ حاجى خليفه، ٥/٢٤٤، ٦/٥١).
در نامة دانشوران آثار ديگري نيز به ابراهيم نسبت داده شده است كه مأخذ
آنها به دست نيامد و اين آثار عبارتند از «مقاله در مرض استسقاء»، (رساله در
تشريح عين و معالجات آن»، «رساله در امراض جلد و ادوية متعلقه به آن»،
«رساله در ماهيت فادزهر معدنى و حيوانى و خواص و طريقة استعمال آن»، «رساله
در علاج سموم»، «رساله در مياه معدنيه» (٧/١١٨).
ابوالحسن على بن ابراهيم بن بكس: وي نيز طبيبى ماهر و فاضل و به گفتة
ابن ابى اصيبعه همانند پدر مترجمى قابل به شمار مىرفت و آثار يونانى
بسياري را (ظاهراً از سريانى) به خوبى به زبان عربى درآورد (١/٢٠٥، ٢٤٤) و
بنابر نوشتة بيهقى بر حكمت تسلطى تمام داشت ( تتمة، ١/١١). قفطى بر مهارت و
حذاقت فوقالعادة ابوالحسن على در طبابت تأكيد كرده و وفات او را به نقل از
كتاب هلال بن محسن صابى، ٢٦ ذيقعدة ٣٩٤ گزارش كرده است (ص ٢٣٥، ٢٣٦).
به نظر مىرسد كه اخبار زندگى ابوالحسن على با گزارشهاي حيات پدرش
ابواسحاق ابراهيم تا حدودي درهم آميخته باشد. زيرا بنا بر گزارش قفطى
عضدالدولة بويهاي هنگام بناي بيمارستان عضدي در بغداد ٢٤ پزشك برگزيده را
از نقاط مختلف براي كار در آنجا فراخواند و براي آنان مقرري تعيين كرد. از
جمله ابوالحسن على را به تدريس طب و آموزش شاگردان گماشت (همانجا). مضمون
همين خبر را ابن ابى اصيبعه (١/٣٢٠) از منبع ديگري نقل كرده و به ويژه
اين نكته در آن قابل ملاحظه است كه شغل ابوالحسن على به علت
نابيناييش، تدريس طب بود. به اين ترتيب پدر و پسر هر دو نابينا و نيز هر دو
در يك زمان از كاركنان بيمارستان عضدي به شمار آمدهاند.
ابوالحسن على در جوانى خود مطالعة بسيار كرده و در معالجة بيماريها سخت
ورزيده شده بود، چنانكه گفتهاند پس از او كسى همانندش نخواهد آمد. وي با
وجود نابينايى، به كمك شاگردانش از علايم ظاهري بيماري آگاه مىشد و باهوش
و بصيرت خود بيماريها را تشخيص مىداد. ابوالحسن كم به تصنيف مىپرداخت، با
اين حال مقالاتى كوتاه تأليف كرده بود (قفطى، ٢٣٦). همچنين دربارة او
نوشتهاند كه پيوسته شراب مىخورد و ابن بطلان به همين جهت او را به سختى
مورد انتقاد قرار داده و گفته است كه او را از كار در بيمارستان ممنوع ساختند
و مردم نيز ديگر براي درمان بدو مراجعه نمىكردند، زيرا عقلش به واسطة مستى
زايل شده بود و دستش در هنگام گرفتن نبض مىلرزيد و به سبب نابينايى قادر
به مشاهدة علايم بيماري نبود (همو، ٢٣٦، ٣١٣-٣١٤). ابن خمار نيز در مقالة
امتحان الاطباء از وي به طعنه ياد كرده و نوشته است كه كار طب در بغداد
بدانجا كشيده شده كه اگر كسى يكى دوماه عصاكش كوري شود. مىتواند دكانى
براي پزشكى بگشايد و به هلاك كردن مردم بپردازد (بيهقى، تتمة، ١/١١؛ قفطى،
همانجا).
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش ماكس مولر، بولاق،
١٢٩٩ق/ ١٨٨٢م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن عبري، گريگوريوس، مختصر الدول،
بيروت، ١٩٥٨م؛ ابن نديم، الفهرست؛ الگود، سيريل، تاريخ پزشكى ايران، ترجمة
باقر فرقانى، تهران، ١٣٥٦ش؛ بيهقى، على، تتمة صوان الحكمة، به كوشش محمد
شفيع، لاهور، ١٩٣٥م؛ همان، ترجمة فارسى به نام درة الاخبار و لمعة الانوار،
به قلم ناصرالدين بن عمدة الملك منتجب الدين منشى يزدي، تهران، ضميمة
مجلة مهر، س ٥، آذر ١٣١٨ش؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، به كوشش گوستاو فلوگل،
لايپزيگ/ ليدن، ١٨٣٥- ١٨٥٨م؛ صفا، ذبيحالله، تاريخ علوم عقلى در تمدن
اسلامى، تهران، ١٣٤٦ش؛ قفطى، على، اخبار العلماء، به كوشش يوليوس ليپرت،
لايپزيگ، ١٩٠٣م؛ نامة دانشوران؛ نيز:
GAS ; Leclerc , Lucien , Histoire de la M E decine arabe , Paris , ١٨٧٦ ; W O
stenfeld, Ferdinand, Geschichte der arabschen Arzte und Naturforscher, New York,
١٩٧٨.
بخش علوم (رب) ٧/٨/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢١/٨/٧٦