دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٢٢
| ابن سکيت جلد: ٣ شماره مقاله:١٣٢٢ |
اِبْنِ سِكيّت، ابويوسف يعقوب بن اسحاق (١٨٦-٢٤٤ق/ ٨٠٢ - ٨٥٨م)، لغوي،
نحوي، راوي ايرانى تبار شيعى. سكيت لقب پدرش اسحاق بود كه به سبب افراط
در سكوت بدان ملقب گرديد (قفطى، ١/٢٢٠). ابن سكيت در دورق، از شهرهاي
خوزستان، به دنيا آمد و سپس همراه خانوادهاش راهى بغداد شد (صدر، ١٥٥).
برخى نيز ولادت او را با اظهار ترديد در بغداد دانستهاند ( ٢ .(EI
پدر وي نيز خود مردي عالم در نحو و به ويژه در لغت و شعر بود (ابن انباري،
١٢٣) و از اصحاب كسايى به شمار مىرفت (قفطى، همانجا؛ فروخ، ٢/٢٨١). او علاقة
وافري به تحصيل فرزند خود داشت (قفطى، ٤/٥١؛ خطيب بغدادي، ١٤/٢٧٣) و شايد
انگيزة مهاجرت او به بغداد نيز همين بوده باشد. ابن سكيت از مجلس درس
استادانى چون ابوعمرو شيبانى، فرّاء، ابن اعرابى (ه م)، اثرم و نصران
خراسانى كه همه از مشاهير علم و ادب آن روز بودند، بهره برد (قفطى، ٣/٣٤٣؛
ابن نديم، ٧١؛ ابوطيب، ٩٦) و مدتى را نيز به منظور آشنايى بيشتر با زبان
فصيح و اصيل عربى به رسم آن روز در صحرا نزد بدويان گذراند (يافعى، ٢/١٤٧؛
٢ و چون به بغداد بازگشت، ضمن بهره گرفتن از محضر دانشمندان به تعليم و
تربيت كودكان پرداخت و از جمله چندي با پدر خود در محلة درب القنطرة بغداد
به اين كار مشغول شد. سپس آموزش فرزندان بزرگان از جمله فرزندان محمد بن
عبدالله بن ابى طاهر و متوكل خليفة عباسى را برعهده گرفت (ابن انباري،
١٢٣؛ ابن خلكان، ٦/٣٩٨). وي حتى آنگاه كه به تدريس در رشتههاي گوناگون
ادب مانند نحو، لغت، شعر، روايت و علوم قرآنى مىپرداخت، باز از دانشاندوزي
باز نايستاد (خطيب بغدادي، همانجا؛ ياقوت، ٢٠/٥٠؛ سيوطى، ٢/٣٤٩) و ديري نپاييد
كه به جرگة دانشمندان عصر خود همچون ابن اعرابى و ابوالعباس ثعلب پيوست
(ابوطيب، ٩٥؛ ازهري، ١/٢٣) و به عنوان يكى از بزرگترين لغتشناسان و
سخنسنجان شناخته شد (ابن انباري، ١٢٢؛ ذهبى، ١٢/١٩). ياقوت (همانجا) او را
پس از ابن اعرابى سرآمد همة لغويان خوانده و ابوطيب لغوي (ص ٩٥) علم
كوفيان را منتهى به او دانسته و در كار تأليف از ثعلب برترش شمرده است و
ابن تغري بردي (٢/٣١٨) او را علامه خوانده است، اما با اينكه دانش وي در
لغت اين چنين مورد ستايش قرار گرفته، او خود را در علم نحو چيرهدستتر
مىدانسته است (نك: ابن انباري، ١٢٣). بنابراين، بايد به برخى گزارشها
دربارة ضعف وي از جمله مناظرة او با ابوعثمان مازنى در حضور عبدالملك بن
زيات و يا به گفتهاي (قفطى، ١/٢٥٠) در حضور متوكل كه به سبب عجز و
ناتوانيش در برابر مازنى سرزنش شده است (نك: ابن سيده، ١/٤؛ ذهبى، ١٢/١٧؛
ياقوت، ٧/١١٧؛ ابن خلكان، ٦/٣٩٧)، به ديدة تأمل نگريست، چه ممكن است اين
گزارشها ساختگى و زاييدة اختلافات بين مكتبهاي نحوي و فرقههاي مذهبى آن
زمان بوده باشد.
ابن سكيت علاوه بر فعاليتهاي چشمگيرش در نحو و لغت، در نهضت گردآوري و
تدوين اشعار عرب كه از نيمة دوم سدة ٢ق با رغبتى فزاينده آغاز شده و تا
اواخر سدة سوم با شور و شوق در شهرهاي بصره و كوفه و بغداد ادامه يافته بود
(بلاشر، ١٧٧، ١٧٨)، نقش بسيار مهمى برعهده داشت. او كه شاگرد اصمعى و
ابوعبيدة معمر بن مثنى بود و از آن دو كه از پيشگامان اين نهضت بودند،
روايت مىكرد (ابن خلكان، ٦/٣٩٥)، در ادامة كار آنان، به گردآوري ديوانها و
آثار پراكندة بسياري از شعراي كهن از جمله امرؤالقيس، زهير بن ابى سلمى،
نابغة ذبيانى، اعشى، عنترة بن شداد، طرفة بن عبد، عمرو بن كلثوم و بسياري
ديگر از شعراي اسلامى و اموي، كه ذخاير گرانبهايى براي ادبيات عرب محسوب
مىشد و بيم فراموشى و نابودي آنها مىرفت، همت گماشت (نك: ابوطيب، ٩٦؛
سيرافى، ٦٠؛ ابن انباري، ٤٩؛ بهبهانى، ٣٧٤).
ابن سكيت با كوشش بسيار افزون بر گردآوري اين آثار، به شرح و تفسير برخى
از آنها نيز پرداخت (براي ديوانهايى كه گردآوري يا شرح كرده، نك: ١٢٠...٤٤٥
١١٧, II/١١٢, ؛ GAS, نجاشى، ٣١٣). كمتر ديوانى است كه او آن را روايت (شفاهى
و يا كتبى) يا شرح و تفسير نكرده باشد. او با حفظ اين ذخاير گرانبها از خطر
نابودي، خدمت ارزندهاي به ادبيات عرب كرد. و به جرأت مىتوان گفت كه در
مقايسه با همگنانش بيشترين سهم را در اين كار داراست.
ابن سكيت كه به سنت پيامبر و عقايد دينى خود بسيار پايبند بود، افزون بر
گردآوري و تدوين اشعار به جمع و نقل روايات دينى نيز پرداخت. ذهبى او را
بسيار ديندار و نيكوكار خوانده است (١٢/١٦) و برخى منابع ديگر اشاره كردهاند
كه وي حتى جان بر سر عشق به اهل بيت نهاد (نك: دنبالة مقاله). نجاشى او
را از نزديكان و خاصان امام محمدتقى(ع) و امام علىالنقى(ع) به شمار
مىآورد و به روايات او از امام محمدتقى(ع) اشاره مىكند (ص ٣١٢-٣١٣؛ قس:
علامة حلى، ١/٣٧٩). علاوه بر اين در برخى روايات، از ملاقات وي با امام
على بن موسىالرضا(ع) سخن رفته است (نك: ابن بابويه، ٢/٧٩). او در نقل
روايت مورد وثوق و اعتماد علماي رجال است (نك: ابوطيب، ٩٥؛ يغموري، ٣١٩؛
قفطى، ٤/٥٠؛ مجلسى، ١٦٩؛ خويى، ٢٠/١٢٩).
شاگردان بسياري از وي بهره بردهاند كه معروفترينشان اينانند: ابوالبشر
بندنيجى (ابن شاكر، ٤/٣٣٦)، حرانى كه به گفتة خود او از ٢٢٥ق تا هنگام مرگ
ابن سكيت در محضر او بوده است (ازهري، ١/٢٣؛ قفطى، ٢/١١٥)، ابوسعيد سكري،
ابوعكرمة ضبى و ابوحنيفة دينوري (ابن نديم، ٧٨؛ ابن انباري، ١٢٢). گروه
بسياري نيز از او روايت كردهاند از جمله: ابوالعباس ثعلب نحوي معروف، احمد
بن فرج مقري، محمد بن عجلان اخباري و ميمون بن هارون كاتب (همو، ١١١؛
ابن خلكان، ٦/٣٩٥؛ ذهبى، ١٢/١٦؛ يافعى، ٢/١٤٧).
ابن سكيت شعر نيز مىسرود، ذهبى شعر او را ستوده است (١٢/١٨). حدود ٢٠ بيت از
اشعار وي در آثار ابوحيان توحيدي (٣/٣٩)، خطيب بغدادي (١٤/٢٧٤)، شمشاطى
(٢/٥١)، ابن خلكان (٦/٣٩٧-٣٩٩)، ابن شاكر (١/٢٩٢) و ابوحيان غرناطى (١٠٢)
برجاي مانده است. هنگامى كه ابن سكيت به سامرا رفته بود، در آنجا مورد
توجه عبدالله بن يحيى بن خاقان قرار گرفت. چون عبدالله متوكل را از مقام
علمى وي آگاه كرد، خليفه او را به كار تعليم و تربيت فرزندانش معتز و مؤيد
گماشت (خطيب بغدادي، همانجا) و وي با آنكه برخى او را از رفتن به دربار
متوكل برحذر داشتند (نك: ياقوت، ٢٠/٥٠؛ سيوطى، ٢/٣٤٩)، و به رغم تعصب شديدي
كه در تشيع به او نسبت مىدهند، مدتى را در دربار متوكل گذراند و به گفتة
ذهبى (١٢/١٧) ماهيانه ٠٠٠ ،٢درهم دريافت مىكرد و افزون بر آن گاه از
پاداشهاي گرانبهايى نيز بهرهمند مىشد، چنانكه در مجلسى خليفه ٠٠٠ ،٥٠درهم
به او بخشيد (ابن خلكان، ٦/٣٩٩). او به تدريج چنان مورد توجه خليفه قرار
گرفت كه در شمار نديمان وي درآمد (ابن زبير، ١١٧).
به تأييد اكثر منابع علت قتل او اظهار محبت شديد نسبت به خاندان على(ع)
در برابر متوكل بود كه پرسيده بود: «فرزندان من معتز و مؤيد نزد تو عزيزترند
يا حسن و حسين فرزندان على»؟ او با اينكه تقيه مىكرد (قمى، ١/٣١٥)، اختيار
از كفداد و درپاسخ گفت: «قنبرخادمعلى(ع) از تو و فرزندان تو برتر است».
متوكل از اين گفته چنان برآشفت كه در دم دستور داد زبان وي را از قفا
بيرون كشيدند (ابن خلكان، ٦/٤٠٠- ٤٠١؛ سيوطى، ٢/٣٤٩؛ قس: زبيدي، ٢٠٢)، اما
برخى از منابع (ابن انباري، ١٢٤؛ ازهري، ١/٢٣) علت قتل او را سرپيچى از
فرمان خليفه دانستهاند كه از او خواسته بود به مردي قرشى ناسزا گويد. بعيد
نيست كه روايت قتل او اندكى به افسانه نيز آميخته و علت واقعى همانا
اختلافات مذهبى - سياسى آن زمان، خاصه شيعه ستيزي متوكل بوده باشد.
احتمالاً ماجراي قتل وي نقشهاي بوده كه از پيش آن را تدارك ديده
بودهاند. به خصوص كه گويند بىدرنگ ٠٠٠ ،١٠درهم دية او را به خانوادهاش
(ازهري، ١/٢٣) پرداختند و نيز اشاره شده است كه هميشه گروهى درپى تحريك
متوكل برضد او بودند (يغموري، ٣٢٠). در تاريخ مرگ او بين ٢٤٣ و ٢٤٤ و ٢٤٦ق
اختلاف است (نك: خطيب بغدادي، ١٤/٢٧٤؛ زبيدي، ٢٠٤؛ يغموري، همانجا).
آثار چاپى:
١. اصلاح المنطق، كتابى است در لغت كه از معروفترين آثار اوست و تا
ديرگاهى پس از وي توجه و ستايش علماي لغت را برانگيخته و مورد استناد آنان
بوده است (نك: ابن خلكان، ٦/٤٠٠؛ ذهبى، ١٢/١٩؛ ابن جوزي، ١/٧٩، ١٦٦، ٢٠١؛
بغدادي، ٣/٥٥٢، ٥٥٣). مؤلف در اين كتاب بسياري از واژههاي عربى را به
صورت صحيح آن ضبط كرده و آنها را از جنبههاي صرفى، فصاحت و عدم فصاحت،
نادر يا شاذ بودن و جز آنها مورد بررسى قرار داده است. اين اثر از معتبرترين
كتابهاي لغت به شمار مىرود و شرحها و تلخيصهاي بسياري كه بر آن نوشته
شده، دليل اين مدعاست. سزگين به تفصيل در مورد شرحها، تلخيصها و ردّيههاي
آن بحث كرده است VIII/١٣٠-١٣٢) .(GAS, اين اثر نخستين بار در قاهره
(١٣٦٨ق/١٩٤٩م) به كوشش عبدالسلام محمدهارون و احمد محمد شاكر به چاپ رسيده
و در ١٩٥٦م نيز در همانجا تجديد چاپ شده است.
٢. الاضداد. اين اثر كه به شرح معانى متضاد كلمات پرداخته است، در ١٩١٢م
به كوشش اگوست هافنر به همراه دو اثر ديگر از اصمعى و سجستانى با عنوان
ثلاثة كتب فى الاضداد در بيروت به چاپ رسيده و در ١٩٨٠م نيز در همانجا تجديد
چاپ شده است.
٣. الالفاظ، كتابى است دربارة واژههاي متشابه در ١٤٨ فصل. روش كار ابن
سكيت در اين اثر براساس تقسيمبندي موضوعى است، از قبيل: الغنى و الخصب،
الفقر و الجدب، الجماعة، الكتائب و جز آنها. ابن قتيبه بيشتر اين فصول را در
كتاب ادب الكاتب خود بدون اشاره به اثر و نام ابن سكيت آورده است. اين
كتاب در بيروت با عنوان تهذيب الالفاظ به همراه اضافاتى از نسخههاي
گوناگون (١٨٩٦- ١٨٩٨م) به چاپ رسيده است. نام ديگر اين كتاب كنز الحفاظ
است و گويا با كتابى كه ازهري (١/٢٣) آن را به همين نام و در ٣٠ جلد معرفى
كرده، يكى نيست. مختصر تهذيب الالفاظ نيز با تعليقاتى از شيخو در ١٨٩٧م در
بيروت به چاپ رسيده است.
٤. القلب و الابدال، اين كتاب در ١٩٠٣م به كوشش اگوست هافنر در بيروت و در
١٩٠٥م در لايپزيگ در مجموعهاي به نام الكنز اللغوي فى اللسن العربى و نيز
در ١٩٧٨م با عنوان الابدال به كوشش محمد شرف در قاهره به چاپ رسيده است.
٥. شرح ديوان الحطيئة، نخستين بار در ١٩٥٨م در قاهره منتشر شد و بار ديگر در
١٩٨٧م به كوشش نعمان محمد امين طه به چاپ رسيد.
٦. شرح ديوان الخنساء، در بيروت (١٨٩٦م) به كوشش لويس شيخو به چاپ رسيده
است.
٧. ديوان طرفة بن عبد به روايت ابن سكيت، به كوشش احمد بن امين شنقيطى
در قازان (١٩٠٩م) چاپ شده است.
٨. شرح ديوان عروة بن ورد. اين كتاب نخستين بار در ١٩٢٣م ضمن مجموعهاي
شامل ٥ ديوان در قاهره و بار ديگر به كوشش عبدالمعين ملوحى در دمشق به
چاپ رسيده است.
٩. شرح ديوان قيس بن خطيم، به كوشش كووالسكى در لايپزيگ (١٩١٤م) به چاپ
رسيده است.
١٠. شرح ديوان مزرّد، به كوشش خليل ابراهيم عطية در بغداد (١٩٦٢م) چاپ و
منتشر شده است.
١١. شرح ديوان نابغة ذبيانى نخستين بار (١٩٦٨م) به كوشش شكري فيصل در
بيروت و نيز به كوشش محمد طاهر بن عاشور در تونس (١٩٧٦م) به چاپ رسيده
است.
قسمتى از كتاب المثنى و المكنى نيز با نام كتاب الحروف التى يتكلم بها فى
غير موضعها، به كوشش عبدتواب در قاهره (١٩٦٩م) به چاپ رسيده است.
آثارخطى: ١. البحث، سهنسخه ازآن در دارالكتب (قاهره) و يك نسخة ديگر در
كتابخانة تيموريه موجود است (نك: VIII/١٣٢ )؛ GAS, ٢. المقصور و الممدود،
نسخهاي از آن در كتابخانة عارف حكمت در مدينه به كتابت ابويوسف موجود است
كه صحت انتساب آن به ابن سكيت دقيقاً روشن نيست (نك: IX/١٣٧ )؛ GAS, ٣.
منطق الطير و منطق الرياحين، نسخهاي از آن در كتابخانة آستان قدس رضوي
موجود است (آستان، ٧/٨٦٤).
آثار منسوب: ١. الابل؛ ٢. الاجناس الكبير (ياقوت، ٢٠/٥٢)؛ ٣. الارضين و
الجبال و الاودية؛ ٤. الاصوات (نجاشى، ٣١٣)؛ ٥. الامثال (ياقوت، همانجا)؛ ٦.
الانساب (بغدادي، ٥٣٧)؛ ٧. الانواع VII/٣٤٧) )؛ GAS, ٨. الايام و الليالى؛ ٩.
البيان (حاجى خليفه، ٢٦٤)؛ ١٠. التصغير IX/١٣٨) )؛ GAS, ١١. التوسعة فى كلام
العرب (حاجى خليفه، ٥٠٧، ١٤٠٦)؛ ١٢. خلق الانسان (ابن خير، ٣٨٢)؛ ١٣. الدعاء
VIII/١٣٥) )؛ GAS, ١٤. الزبرج (ابن نديم، ٧٢-٧٣؛ ياقوت، همانجا)؛ ١٥. السرج و
اللجام (ابن نديم، همانجا)؛ ١٦. سرقات الشعرا و ماتواردوا عليه (ياقوت،
همانجا)؛ ١٧. الطرق (ابن نديم، همانجا)، ١٨. الطير (نجاشى، همانجا)؛ ١٩.
فَعَلَ و اَفْعَلَ (ابن نديم، ياقوت، همانجاها)؛ ٢٠. المثنى و المبنى و
المكنى؛ ٢١. المذكر و المؤنث (ابن نديم، همانجا)؛ ٢٢. معانى الابيات (ابن
خير، همانجا)؛ ٢٣. معانى الشعر الكبير؛ ٢٤. معانى الشعر الصغير؛ ٢٥. النبات و
الشجر (ياقوت، همانجا)؛ ٢٦. النوادر (ابن نديم، همانجا)؛ ٢٧. الوحوش؛ ٢٨.
الحشرات (ابن نديم، ياقوت، همانجاها)؛ ٢٩. ماجاء فى الشعر و ما حُرّف عن
جهته (قفطى، ٤/٥٦).
مآخذ: آستان قدس، فهرست؛ ابن انباري، عبدالرحمان، نزهةالالباء، به كوشش
ابراهيم سامرايى، بغداد، ١٩٥٩م؛ ابن بابويه، محمد، عيون اخبار الرضا، به
كوشش مهدي حسينى لاجوردي، قم، المطبعة العلمية؛ ابن تغري بردي، النجوم؛
ابن جوزي، عبدالرحمان، نزهة الاعين النواظر، به كوشش مهر النساء، حيدرآباد
دكن، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن خير، محمد، فهرسة، به كوشش
فرانسيسكو كودرا، بغداد، ١٨٩٣م؛ ابن زبير، رشيد، الذخاير و التحف، به كوشش
محمد حميدالله، كويت، ١٩٥٩م؛ ابن سيده، المحكم و المحيط الاعظم، به كوشش
مصطفى سقا و حسين نصار، قاهره، ١٣٧٧ق/١٩٥٨م؛ ابن شاكر كتبى، محمد، فوات
الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛ ابن نديم، الفهرست، به
كوشش فلوگل، هاله، ١٨٧٢م؛ ابوحيان توحيدي، الامتاع المؤانسة، به كوشش احمد
امين و احمد زين، قاهره، ١٩٣٩م؛ ابوحيان غرناطى، محمد، تذكرة النحاة، به
كوشش عفيف عبدالرحمان، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ ابوطيب لغوي، عبدالواحد،
مراتب النحويين، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٥ق؛ ازهري،
محمد، تهذيب اللغة، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛
بغدادي، عبدالقادر، خزانة الادب، بيروت، دارصادر؛ بلاشر، رژي، تاريخ ادبيات
عرب، ترجمة آذرنوش، تهران، ١٣٦٣ش؛ بهبهانى، محمدباقر، تعليقات على منهج
المقال، به كوشش محمدصادق حسينى خوانساري، قم، ١٣٠٦ق؛ حاجى خليفه، كشف؛
خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتاب العربى؛ خويى، ابوالقاسم،
معجم الرجال الحديث، نجف، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به
كوشش شعيب ارنؤوط و صالح السمر، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ زبيدي، محمد، طبقات
النحويين و اللغويين، به كوشش ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٧٣م؛ زيدان،
جرجى، تاريخ آداب اللغة العربية، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، دارالهلال؛
سيرافى، حسن، اخبار النحويين و البصريين، به كوشش فريتس كرنكو، بيروت،
١٩٦٣م؛ سيوطى، بغيةالوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ شمشاطى، على، الانوار و محاسن الاشعار، به كوشش محمد يوسف،
كويت، ١٣٩٩ق/١٩٧٨م؛ صدر، حسن، تأسيس الشيعة، عراق، ١٣٥٤ق؛ علامة حلى،
ايضاح الاشتباه، چاپ سنگى، ١٣١٩ق؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت،
١٤٠١ق/١٩٨١م؛ قفطى، على، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم،
قاهره، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ قمى، عباس، الكنى و الالقاب، تهران، ١٣٩٧ق؛ مجلسى،
محمدباقر، الوجيزه، تهران ١٣١١ق؛ نجاشى، ابوالعباس، الرجال، به كوشش على
محلاتى حائري، بمبئى، ١٣١٧ق؛ يافعى، عبدالله، مرآة الجنان، بيروت،
١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ ياقوت، ادبا؛ يغموري، يوسف، نورالقبس، ويسبادن، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛
نيز:
٢ ; GAS.
عنايتالله فاتحىنژاد
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا