دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٣٢
| ابن جزری، شمس الدين جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٣٢ |
اِبْنِ جَزَري، شمسالدين ابوالخير محمدبن محمد بن يوسف
(٧٥١-٨٣٣ق/١٣٥٠-١٤٣٠م)، مقري، محدث و فقيه شافعى. نسبت جزري به جزيرة ابن
عمر١ واقع در جنوب شرقى تركيه كنونى است (سخاوي، ٩/٢٥٥). او در دمشق متولد
شد (نك: سخاوي، كه داستانى دربارة تولد وي نقل كرده است، ٩/٢٥٦- ٢٥٥) و در
٧٦٦ق در همانجا به فراگيري قرائت و حديث آغاز كرد (ابن جزري، غاية، ٢/٢٤٧؛
همو، النشر، ١/٢، ٢٤٠؛ همو، اسنى، ٩٩). او در ٧٦٨ق به سفر حج رفت و پس از
عمل به مناسك و استماع از مشايخ مكه و مدينه به دمشق بازگشت (همو ، غاية،
همانجا؛ همو، النشر، ١/٦٩). ابن جزري در نيمة دوم سال بعد عازم مصر شد (همو،
غاية، ١/٣٦٤، ٢/١٦٤) و پس از استماع از مشايخ آنجا، پيش از شعبان ٧٧٠ به
دمشق مراجعت كرد (همو، النشر، ١/٨٥) و دست كم تا ربيعالاول سال بعد در آنجا
ماند (همان، ١/٨٢). ابن جزري سپس مجدداً براي كسب علم عازم مصر شد (همو،
غاية، ١/١٦٤، ٢٤٨) و باز پيش از شوال ٧٧٢ به دمشق بازگشت و ظاهراً در همانجا
به دست ابوحفص عمر بن حسن مراغى خرقه پوشيد (همو، اسنى، ١٣٨؛ قس: غاية،
١/٥٩٠). در ذيحجة همان سال در بعلبك استماع حديث كرد (همو، اسنى، ٨٤). در
مورد سال ٧٧٣ق در آثار خود ابن جزري اشارهاي ديده نمىشود، اما سخاوي
(٩/٢٥٦) گويد وي در شعبان ٧٧٣ به قضاء دمشق منصوب شد و چند روز بعد، پيش از
ورود به دمشق از آن سمت عزل گريد، و اين نشان مىدهد كه در نيمة اول اين
سال در محلى غير از دمشق و احتمالاً مصر بوده است. به هر حال وي در ٧٧٤ق
در دمشق بوده (ابن جزري، غاية، ٢/٤٠١- ٤٠٩) و از عمادالدين ابن كثير در
آخرين ماههاي عمرش اجازة افتاء گرفته است (همان، ٢/٢٤٨). در فاصله سالهاي
٧٧٥-٧٧٧ق نيز از حضور او در دمشق گزارشهايى ديده مىشود (همو، النشر، ١/٨٧؛
همو، غاية، ٢/٣٥١).
ابن جزري در ٧٧٨ق مجدداً عازم سفر مصر گرديد (همان، ١/٣٦٤، ٢/٢٤٨) و در همين
سال در آنجا از ضياءالدين قزوينى اجازة افتاء گرفت. سفر وي به اسكندريه نيز
گويا در همين اوقات صورت گرفته است (همان، ٢/٢٤٨؛ نيز قس: ١/٤٨٢). سخاوي
(٩/٢٥٦) مىگويد: ابن جزري در ٧٧٩ق متولى «توقيع الدست» بوده، ليكن در مورد
محل اين سمت و نيز گمارندة او توضيحى نداده است. ابن جزري پس از بازگشت
مجدد به دمشق چندي به تدريس قرائات در جامع اموي پرداخت و پس از وفات
استادش عبدالوهاب بن سلادر در ٧٨٢ق متولى مشيخة كبري اقراء در تربت ام
صالح دمشق گرديد (ابن جزري، غاية، ٢/٢٤٨؛ نيز قس: ١/٤٨٣). سخاوي (همانجا)
يادآور شده كه وي پيش از تولى در تربت ام صالح، مشيخة اقراء در مدرسة
عادليه و نيز مشيخة دارالحديث اشرفيه را نيز عهدهدار بوده (قس: ابن جزري،
غاية، ١/١٣٠) و مدتى نيز در مدرسة اتابكيه دمشق تدريس كرده است. ابن جزري
در ٧٨٥ق از شيخ الاسلام بلقينى نيز اجازة افتاء گرفت و در ٧٨٨ق مجدداً عازم
مصر گرديد، ليكن در اواسط سال بعد به وطن بازگشت (همان، ٢/٢٤٨، ٢٥٢). در
٧٩٢ق براي بار دوم به سفر حج رفت و پس از بازگشت در ٧٩٣ق به قضاء شام
منصوب شد (همان، ١/١٩٤، ٢/٢٤٩)، اما در تاريخ نامعلومى كه پيش از رمضان ٧٩٥
بوده است به دليل نه چندان روشنى اين سمت را رها كرد و به مصر رفت
(همان، ٢/٤٠٩).
از عبارت سخاوي (همانجا) برمىآيد كه او بخشى از سال ٧٩٥ق تا آغاز ٧٩٧ق را
در مدرسة صلاحية قدس به تدريس پرداخته (نك: ابن عليمى، ٢/١٠٩ كه به صراحت
مدرسة صلاحية مزبور را در قدس دانسته است)، ليكن ابن جزري ( غاية، ١/١٣٠)
تصريح مىكند كه آن مدرسة صلاحيه كه وي مدرسى آن را بر عهده داشته، در
دمشق بوده است. سخاوي (همانجا) يكى از علل آمد و شد ابن جزري بين مصر و
دمشق را كارگزاري او براي امير قطلوبك دانسته، و نيز از تصدي خطابت جامع
توته و نزاع با شهاب الدين حسبانى بر سر آن، ياد كرده است. به هر صورت
وي در مصر مورد بىمهري حكمران وقت واقع شد و اموال او مصادره گرديد و
سرانجام در ٧٩٨ق مصر را ترك گفت و از راه اسكندريه عازم آسياي صغير گرديد
(ابن جزري، غاية، ٢/٢٤٩؛ سخاوي، همانجا). او در١٤ رجب همان سال در انطاليه٢
بود (سيد، فهرس، ٢(٣)/٢٩١؛ قس: ملى، ٧/٣٩٢، كه آن را انطاكيه ضبط كرده است؛
هر دو به نقل از تاريخ الجزري ) تا اينكه پيش از ربيعالاول ٧٩٩ به بورسا
(پايتخت آن روز عثمانى) رسيد (ابن جزري، النشر، ٢/٤٦٩) و در آنجا اقامت گزيد
(همو، غاية، همانجا).
در اوايل ٨٠٥ق بورسا به دست تيمور سقوط كرد و تيمور ابن جزري را همراه خود
به پايتختش كَش منتقل ساخت (همانجا) و او تا اوايل ٨٠٧ق در كش بود (همان،
٢/٢٥٣؛ قس: حاجى خليفه، ١/٣٨٩)، ليكن شايد به دليل انتقال مركزيت از كش
به سمرقند، راهى سمرقند گرديد و در ربيعالاول همان سال در آنجا حضور داشت
(مركزي، ١٢/٢٩٥٦، به نقل از بداية النهاية ابن جزري؛ قس: ابن جزري، غاية،
٢/٢٤٩). از لحن گفتار ابن جزري (همانجا) به روشنى برمىآيد كه وي پادشاه
عثمانى را عادل مىدانسته (همان، ١/١٣٠)، اما برعكس نسبت به تيمور نظر خوشى
نداشته است. با وفات تيمور در شعبان ٨٠٧/ فورية ١٤٠٥ اقامت اجباري ابن جزري
در ماوراءالنهر پايان پذيرفت و وي در مسير بازگشت وارد هرات گرديد (همان،
٢/٢٥٠). پس از هرات از يزد و اصفهان گذشت و در رمضان ٨٠٨ وارد شيراز شد
(همان، ١/٣٤٠). پيرمحمد حكمران وقت او را به قضاء شيراز و توابع آن گماشت و
ابن جزري از آنجا راه بصره را در پيش گرفت. وي پس از سفري به يمن يك
سال تمام (٨٢٨ق) در مكه مجاورت گزيد (همانجا؛ سخاوي، ٩/٢٥٧) و در اوايل
٨٢٩ق ابتدا به مصر و سپس به شام رفت و از آنجا عازم عجم (شيراز) شد (ابن
جزري، غاية، ١/١٣٠-١٣١) و در آنجا سكنى گزيد (قس: حاجى خليفه، ١/٦٦٩) تا
اينكه سرانجام در همانجا وفات يافت (ابن جزري، غاية، ٢/٢٥١). ابن جزري يك
مدرسه در رأس عقبة الكتان دمشق (نك: حاجى خليفه، ١/٦٦٩، به نقل از الحصن
الحصين ابن جزري؛ قس: همو، غاية، ٢/٤٠٩) و يك دارالقرآن در شيراز (همان،
١/٣٤٠-٣٤١) تأسيس كرده بود.
از مهمترين مشايخ او در قرائت و حديث مىتوان از محمد بن عبدالرحمان بن
الصائغ، محمد بن رافع سلامى، عبدالوهاب بن يوسف ابن السلار، عبدالله بن
ايدغدي ابن الجندي، ابوالمعالى محمد بن الكبان و محمد بن احمد بن قدامة
مقدسى نام برد. ابن جزري حدود ١٠ سال ملازم همين محمد مقدسى بود و بيشتر از
١٥ هزار حديث از او شنيده است (همو، النشر، ١/٥٨، ٦٢، ٦٣، ٦٤، ٧٣؛ همو، اسنى،
١٣٤؛ در مورد ديگر مشايخ نك: همو، النشر، اسنى و نيز غاية، جم). از استادان او
در فقه نيز مىتوان عبدالرحيم اسنوي و سراجالدين بلقينى را ياد كرد (همان،
٢/٢٤٨؛ سخاوي، ٩/٢٥٦). وي نزد ضياءالدين قزوينى نيز اصول فقه و معانى و
بيان آموخته است (ابن جزري، غاية، همانجا). (نيز براي فهرستى از شاگردان و
راويان وي نك: همان، ٢/٢٤٨-٢٥١؛ ضباع، «ح»).
ابن جزري به رغم اينكه محضر استادان برجستهاي را در فقه شافعى درك كرده
بود، هيچ گاه به عنوان فقيهى برجسته شناخته نشد و گاه به روش قضاء او
خرده گرفتهاند (نك: سخاوي، ٩/٢٥٩)، مع ذلك در مطاوي آثار موجود وي برخى
اطلاعات فقهى قابل توجهى آمده است (به عنوان نمونه نك: ابن جزري، النشر،
١/٢٨- ٢٩). هر چند حديث ابن جزري تحتالشعاع قرائت او قرار دارد، ولى به هر
حال قابل اعتناست. بررسى آثاري چون اسنى المطالب و مباحث پراكندة حديثى
در كتاب النشر (همو، ١/٢١، ١٩٤-١٩٧) و به خصوص گردآوري اسانيد حديث تكبير در
سورة ضحى از طرق بسيار (همان، ٢/٤١١- ٤١٥) نشان دهندة اين واقعيت است كه
وي در حديث به رغم قلت روايت، سندي عالى و بر اسانيد آن وقوف قابل
تحسينى دارد. با اين حال او از سوي برخى از معاصرانش به مجازفه متهم شده
كه قابل ترديد است (سخاوي، ٩/٢٨٥- ٢٥٩). آنچه موجب اشتهار ابن جزري گشته
مقام او در علم قرائت است. وي در ١٣ سالگى قرآن را حفظ كرده بود (ابن
جزري، غاية، ٢/٢٤٧) و تلاش او براي استماع از بزرگترين مقريان بلاد اسلامى
باعث شد كه قرائت او نه تنها از حيث تعدد طرق، بلكه از حيث علو اسناد نيز
چشمگير باشد (به عنوان نمونه نك: همو، النشر، ١/١٩٤؛ همو، غاية، ١/٢٠٨).
ابن جزري در زمانى پيشتاز علم قرائت گرديد كه اين علم روي به ضعف نهاده
بود (همو، النشر، ١/٥٤، ١٩٣) و يك رشته تصورات باطل چون مرادف دانستن
قرائات سبع با «اَحْرُف سبعه» در حديث نبوي (در مورد مصادر حديث نك:
ونسينك١، ٣٩٨) و عدم عنايت به كتب قرائت بجز التيسير و شاطبيه، راه تحقيق
را در قرائت سد كرده بود (نك: ابن جزري، تحبير، ٧). با توجه به كوششهاي ابن
جزري در ابطال اين تصورات و مطرح نمودن قرائات غير سبعه بايد او را
بازگردانندة روح تحقيق به كالبد قرائت پس از مدتها ركود دانست.
ابن جزري با مطرح كردن كتب منسوخ قرائت، و گردآوري محتواي آن با سبكى
نو، به خصوص در دو كتاب النشر، و غاية النهاية، در واقع دائرة المعارفى در
علم قرائت تدوين كرد كه ساية آن تا امروز بر اين علم گسترده است. آنچه
به اين دو كتاب جنبة دائرة المعارفى مىدهد، وجود مشخصاتى در آنهاست كه در
آثار پيش از وي ديده نمىشود. از جملة اين مشخصات اين است كه ابن جزري در
اين دو كتاب به طور نسبى ذكر مآخذ نقل را به عنوان يك روش ثابت پذيرفته
و جز در موارد غيرلازم و ملالآور از ذكر مآخذ تخلف نكرده است. ديگر اينكه
رجوع به اين دو كتاب تا حد زيادي مراجعه كننده را از كتب پيشين بىنياز
مىكند. ترتيب الفبايى يا موضوعى و سهولت يافته مطلب موردنظر، و دادن
اطلاعات زياد در حجم كم نيز از جمله اين مشخصات است. اينكه ابن جزري به
مشايخ برجسته و متعدد زمان خود پيوسته بود و نيز تأليفات بديع و مباشرت او
به اقراء در هر فرصت ممكن و در هر گوشه از سرزمينهاي اسلامى موجب شد تا
رياست اين علم در ممالك مختلف را احراز كند (سخاوي، ٩/٢٥٩؛ قس: ابن جزري،
غاية، ٢/٢٤٨-٢٥١).
آثار ابن جزري به خصوص النشر در تأليفات متأخر تأثير انكار ناپذيري داشته
است، اما در النشر يك نقيصة عمده وجود داشت كه محققان اين فن به زودي
متوجه آن شدند و آن فروگذاري ضبط قرائات غير عشره بود. از جمله آثاري كه
در تكميل كار ابن جزري تأليف شده مىتوان از ايضاح الرموز ابن قباقبى
(قسطلانى، ١/٩١) و لطائف الاشارات قسطلانى كه هر دو با كمتر از يك قرن
فاصله و در موضوع قرائات اربعة عشر نوشته شدهاند، نام برد، ولى بايد تأكيد
كرد كه اسوه و مأخذ عمدة آنان آثار ابن جزري بوده است.
آثار:
چاپى: ١. اسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب، مكه، ١٣٢٤ق، نيز اين
كتاب به كوشش محمد هادي امينى در اصفهان (١٤٠٠ق) و تهذيبى از آن به كوشش
محمدباقر محمودي در بيروت، (١٤٠٣ق/١٩٨٣م) به چاپ رسيده است؛ ٢. تحبير
التيسير فى قراءات الائمة العشرة، بيروت، ١٤٠٤ق؛ كه در آن قرائات ثلاث بر
التيسير ابوعمرودانى افزوده شده است؛ ٣. الحصن الحصين من كلام سيد
المرسلين، مجموعهاي از احاديث در ادعيه و اذكار كه تأليف آن در ٢٢ ذيحجة
٧٩١ به پايان رسيده است (نك: حاجى خليفه، ١/٦٦٩) و چاپهاي متعدد دارد كه از
جمله الجزاير، ١٣٢٨ق، با ترجمة اردو، دهلى، ١٨٧١م (در مورد شروح، تلخيصها و
ترجمهها نك: همانجا)؛ ٤. الدرة المضيئة فى قراءات الائمة الثلاثة المرضية
لتتميم القراءات العشر، مصر، ١٢٨٥، ١٣٠٨ق، منظومهاي كه در ٨٢٣ق/١٤٢٠م به
اتمام رسيده است (در مورد شروح نك: همو، ١/٧٤٣)؛ ٥. الزهر الفائح فى ذكر من
تنزه عن الذنوب و القبائح، مصر، ١٣٠٥، ١٣١٠ و ١٣١٣ق؛ ٦. طيبة النشر فى
القراءات العشر، قاهره، ١٢٨٢ق، ارجوزهاي در قرائات عشر كه در شعبان ٧٩٩
سروده شده است. ضمن يك مجموعه، قاهره، ١٣٠٨ق (در مورد شروح نك: همو،
٢/١١١٨)؛ ٧. عرف التعريف بالمولد الشريف، با ترجمة هندي فتح محمد تائب،
لكهنو، ١٣٠٨ق/١٨٩١م (در مورد ترجمه و تفصيل فارسى آن توسط فاضل حسين واعظ
نك: همو، ١/٤٢١، ٢/١١٣٢)؛ ٨. غاية النهاية فى طبقات القراء، كه اختصاري از
كتاب النهاية مؤلف بود و در رمضان ٧٩٥ به انجام رسيده است (نك: مآخذ همين
مقاله)؛ ٩. كاشف الخصاصة عن الفاظ الخلاصة، كه شرحى بر الفية ابن مالك در
نحو است. دكتر مصطفى احمد النماس در ١٤٠٣ق/١٩٨٣م اين كتاب را در مصر به
چاپ رسانده و در مقدمه به بررسى سبك نحوي ابن جزري پرداخته است؛ ١٠.
المصعد الاحمد فى ختم مسند الامام احمد، مصر، ١٣٤٧ق/١٩٢٩م؛ ١١. المقدمة
الجزرية، ارجوزهاي در تجويد قرآن، قاهره، ١٢٨٢، ١٣٠٧ق و تهران، ١٣١٦ق و
دهلى، ١٨٨٨م. بر اين ارجوزه شروح متعددي نوشته شده است؛ ١٢. منجد
المقرئين و مرشد الطالبين، قاهره، به كوشش محمد حبيبالله شنقيطى و احمد
محمد شاكر، ١٣٥٠ق؛ ١٣. النشر فى القراءات العشر، كه تأليف آن در ذيحجة ٧٩٩ق
به پايان رسيده است، در مصر به كوشش على محمد الضباع و در دمشق، به كوشش
محمد احمد دهمان، ١٣٤٥- ١٣٤٦ق، به چاپ رسيد.
خطى: ١. الاربعون مسالة فى القراءات، ظاهريه، (علوم القرآن، ٣٠١-٣٠٣)، مصر،
دارالكتب (سيد، خطى، ٣/٥٦)؛ ٢. تاريخ الجزري، كه تلخيص تاريخ الاسلام ذهبى
است (حاجى خليفه، ١/٢٧٧، ٢٩٠) و در رجب ٧٩٨ به اتمام رسيده است. نسخههايى
از آن در كتابخانههاي ملى، (٧/٣٩١-٣٩٢)، مجلس شورا (شورا، ١٢/٢٨١)، عارف
حكمت مدينه (سيد، فهرس، ٢(٣)/٢٩٠) وجود دارد؛ ٣. تقريب النشر فى القراءات
العشر، كه مختصري از كتاب النشر مؤلف است و نسخههايى از آن در
كتابخانههاي مختلف از جمله دارالكتب مصر (سيد، خطى، ١/١٧٣)، ظاهريه (علوم
القرآن، ٨٤)، مجلس شورا (شورا، ٧/٥١)، آيتالله مرعشى (مرعشى، ١٤/٢٦٢)،
كوپريلى (كوپريلى، ١/٢٨)، جامع كبير صنعا (رقيحى، ١/٣٠)، چستربيتى ( آربري،
شم و برلين ( آلوارت، شم موجود است؛ ٤. التمهيد فى علم التجويد، مصر،دارالكتب
(سيد، خطى، ١/١٨٣)،ظاهريه(علومالقرآن،٣٢-٣٣)؛ ٥. ذات الشفاء فى سيرة
النبى(ص) و الخلفاء، كه منظومه است، و نسخههاي خطى آن در كتابخانههاي
دارالكتب مصر، بريل GAL'S,) )، II/٢٧٧ برلين ( آلوارت، شم ٢٦٩٢ )، ظاهريه
(مجاميع، ٥٨) موجود است؛ ٦. عدة الحصن الحصين، كه مختصر الحصن الحصين مؤلف
است و نسخههاي آن در كتابخانههاي مختلف جهان از جمله دارالكتب مصر،
اياصوفيا، بريل، رامپور II/٢٧٧) S; )، GAL, آمبروزيانا (لوف گرن، شم و جامع
كبير صنعاء (رقيحى، ١/٤٠٥- ٤٠٨) موجود است، ٧. مفتاح الحصن الحصين، كه شرحى
است بر همان الحصن الحصين و نسخههاي آن در كتابخانههاي دارالكتب مصر،
موصل، رامپور، II/٢٧٧) S, )، GAL, اوقاف بغداد (طلس، ١٤١)، ظاهريه (مجاميع،
٩٢) و جز آن موجود است؛ ٨. الهداية فى علم الدراية (الراوية)، منظومهاي در
علوم الحديث كه نسخههاي آن در كتابخانههاي گوتا (پرچ، شم و اوقاف بغداد
(طلس، ٢٤٩) موجود است (نيز نك: II/٢٧٧ .(GAL,S, بجز آثار ياد شده، نسخ خطى
بسياري به نام ابن جزري در فهارس ثبت شده است (براي فهرستى از برخى
آثار ياد نشده نك: ابن جزري، غاية، ٢/٢٥٠-٢٥١؛ سخاوي، ٩/٢٥٧؛ بغدادي، ٢/١٨٧-
١٨٨).
مآخذ: ابن جزري، محمد، اسنى المطالب، به كوشش محمد هادي امينى، اصفهان،
١٤٠٠ق؛ همو، تحبير التيسير، بيروت، ١٤٠٤ق؛ همو، غاية النهاية، به كوشش
برگشترسر و پرتزل، استانبول، ١٩٣٣- ١٩٣٥م؛ همو، النشر، به كوشش على محمد
الضباع، مصر، مكتبة مصطفى محمد؛ ابن عليمى، عبدالرحمان، الانس الجليل،
بيروت، ١٩٧٣م؛ بغدادي، اسماعيل پاشا، هدية؛ حاجى خليفه، كشف؛ رقيحى، احمد
عبدالرزاق و ديگران، فهرست مخطوطات مكتبة الجامع الكبير بصنعاء، يمن، ١٩٤٨م؛
سخاوي، محمد، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٥ق؛ سيد، خطى؛ سيد، فؤاد، فهرست
المخطوطات المصورة، التاريخ، قاهره، ١٩٥٩م؛ شورا، خطى؛ ضباع، على محمد،
مقدمه بر النشر (نك: ابن جزري در همين مآخذ)؛ طلس، محمد اسعد، الكشاف عن
مخطوطات خزائن الاوقاف، بغداد، ١٩٥٣م؛ ظاهريه، خطى (علوم القرآن، مجاميع
)؛ قسطلانى، احمد، لطائف الاشارات، به كوشش عامر السيد عثمان و عبدالصبور
شاهين، قاهره، ١٣٩٢ق/ ١٩٧٢م؛ كوپريلى، خطى؛ مرعشى، خطى؛ مركزي، خطى؛
ملى، خطى؛ ونسينگ، ا.ي.، مفتاح كنور السنه، ترجمة محمد فؤاد عبدالباقى، مصر،
١٣٥٣ق/ ١٩٣٤م؛ نيز:
Ahlwardt; Arberry; GAL, S; L N fgren, O & R. Traini, Catalogue of the Arabic
Manuscripts in the Biblioteca Ambrosiana, Vicenza, ١٩٧٥; Pertsch, W., Die
arabischen Handschriften der herzoglichen Bibliothek zu Gotha,
احمد پاكتچى (رب) ٢٠/١/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٥/١/٧٧