دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٦٩
| ابن زقاعه جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٦٩ |
اِبْنِ زُقّاعه، ابواسحاق برهان الدين ابراهيم بن محمد غَزّي (٧٤٥- ذيحجة
٨١٦ق/١٣٤٤- مارس ١٤١٤م)، اديب، شاعر، منجم شافعى. برخى تولد او را در ٧٢٤ق
نوشتهاند (ابن تغري بردي، المنهل، ١/١٥٢؛ سخاوي، ١/١٣٠؛ تونكى، ٤/٣٣٣)، اما
آنچه را ما ذكر كردهايم، مقريزي (٤(١)/٢٧٨) و ابن حجر (٧/١١٩) از زبان خود او
شنيدهاند. وي كه خود را از تبار بنى نوفل بن عبد مناف مىدانست (ابن حجر،
همانجا) در غزه متولد شد. ابن تغري بردي به نقل از مقريزي گويد: او ابتدا
شغل خياطى داشت، سپس به استماع حديث پرداخت و از علاء بن على بن خلف و
نور على فوّي و ديگران حديث آموخت و قرائات هفتگانه را نزد شمسالدين حكري
و فقه را نزد بدرالدين فونوي و تصوف را نزد شيخ عمر نوة عبدالقادر جيلى فرا
گرفت ( المنهل، ١/١٥٣؛ قس: سخاوي، همانجا؛ سيوطى، ١/٣٠٤). او به ادبيات نيز
علاقة وافر داشت و شعر مىسرود و در علم حروف و نيز نجوم و گياهشناسى مهارت
داشت و در پى فراگرفتن اين علوم سفرها كرد و سرانجام به آن دانشها شهره
گشت (ابن تغري بردي، سخاوي، همانجاها). وي ابتدا زهد پيشه ساخت و از مردم
كناره گرفت و به سياحت در «جبال» مشغول شد، اما پس از مدتى به غزه
بازگشت. ابن حجر يك بار در ٧٩٩ق او را ملاقات كرد و بار ديگر در غزه از محضر
وي بهره گرفت و سرانجام در قاهره از او اجازة روايت يافت (همانجا؛ سخاوي،
١/١٣٠-١٣١). ابن زقاعه در قاهره به دربار ملوك مصر (مماليك برجيه) فرا
خوانده شد، و در عصر الظاهر برقوق و فرزندش الناصر فرج از احترام خاصى
برخوردار گشت (ابن تغري بردي، همانجا؛ سخاوي، ١/١٣٠). الناصر نيز جز به
صوابديد او يا ساعاتِ سعدي كه او تعيين مىكرد دست به سفر نمىزد (مقريزي،
٤(١)/١٩٨؛ ابن حجر، همانجا). مقريزي (٤(١)/١٣٤) موردي را ياد مىكند كه در جشن
ميلاد رسول اكرم(ص)، قضات در سمت چپ ملك الناصر فرج نشسته بودند، در حالى
كه سمت راست وي به ابن زقاعه و چند تن ديگر از علما اختصاص يافته بود
(٨١٣ق) سپس چون المؤيد شيخ محمودي (حك ٨١٥ -٨٢٤ق) بر سر كار آمد، كار بر وي
دشوار شد، زيرا المؤيد از اعتباري كه او در دربار الناصر فرج داشت آزرده خاطر
بود و با او سر ناسازگاري داشت (ابن حجر، سخاوي، همانجاها)؛ شايد هم به
اشارت او بود كه غلامان دربار، وي را به برخى كارهاي ناشايست متهم كردند
(ابن حجر، همانجا)، اما عاقبت، مؤيد شيخ را به حال خود واگذاشت و او اندكى
بعد درگذشت و در بيرون بابالنصر به خاك سپرده شد (ابن حجر، سخاوي،
همانجاها). مقريزي، ابن زقاعه را پرگو و ياوهگو خوانده ولى برخى ديگر او را
به فضل و دانش ستودهاند و حتى بعضى از صوفيان معتقد بودند كه وي صاحب
كرامات بوده و اسم اعظم را مىدانسته است (سخاوي، ١/١٣٢). اشعار نسبتاً
فراوانى از وي به جاي مانده كه ابن حجر (همانجا) اغلب آنها را متوسط و به
ندرت پرمحتوا مىداند، اما به گفتة ابن تغري بردي اشعار خويش بيشتر است
(همانجا). ابن تغري بردي برخى از اشعار او را نقل كرده ( النجوم،
١٤/١٢٦-١٢٧، المنهل، ١/١٥٤، ١٥٦) و سخاوي قصيدة نبويه را بر آن افزوده است
(١/١٣١-١٣٤).
آثار:
الف - خطى: ١. النائيّة فى صفة الارض و ما احتوت عليه، شامل پنج هزار بيت
(بغدادي، ١/٢٠٩؛ قس: سخاوي، ١/١٣١). آلوارت بيش از ٩٠٠ بيت ابن نائيه را در
مجموعهاي از ديوان وي در ١٠ فصل به طور جداگانه در عناوين زير آورده است:
توحيد، افلاك، ثوابت، هيأت، جبال، بحار، انهار، ثمار، ازهار، مدح پيامبر(ص)؛
٢. تشرينيات، دو نسخة خطى از آن در موصل موجود است (نك: )؛ GAL,S,II/٨ ٣.
ديوان شعر. در باب اشعار ابن زقاعه در فهارس كتب خطى دو عنوان جداگانه به
چشم مىخورد: قصايدي در طريقت كه موضوع آن به طور كلى مشخص نيست، ولى
غالباً در مدح رسول اكرم(ص) است و نسخههايى از آن در كتابخانههاي مختلف
جهان موجود است (نك: همانجا؛ خالدوف )؛ I/٣٨١ ديوانى تحت عنوان كتاب الوجود
كه بيشتر در وصف فلك و كواكب و انهار است و نسخهاي از آن به خط مؤلف در
استانبول موجود است (نك: سيد، ١/٤٥٢، ٥١٣). احتمال مىرود اين هر دو، اجزايى
از ديوان اصلى ابن زقاعه باشد. همچنين در ميان مجاميع شعريِ كتابخانههاي
جهان برخى از قصايد وي نيز موجود است (نك: خالدوف، ١/٣٨٣ ، GAL,S; همانجا؛
لوبنشتاين، ٢٤٥ /١ )؛ ٤. «هادوريّه»، قصيدهاي طولانى كه در بحر رجز خفيف
سروده شده و به عنوان وردي كه اثر سحرآميز دارد تلقى گرديده است.
نسخههايى از آن در پطرزبورگ و برلين ، GAL,S) همانجا) و مسكو (خالدوف،
همانجا) موجود است.
ب - منسوب: ١. تعريب التعجيم فى حرف الجيم؛ ٢. دوحة الورد فى معرفة النرد؛
٣. لوامع الانوار فى سيرة الابرار (سخاوي، همانجا؛ زركلى، ١/١٦٤).
مآخذ: ابن تغري بردي، المنهل الصافى، به كوشش احمد يوسف نجاتى، قاهره،
١٣٧٤٥ق/١٩٥٦م؛ همو، النجوم؛ ابن حجر، احمد بن على، انباء الغمر، حيدرآباد
دكن، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ بغدادي، ايضاح؛ تونكى، محمد حسن، معجم المصنفين،
بيروت، ١٣٤٤ق؛ زركلى، اعلام؛ سخاوي، محمد بن عبدالرحمان، الضوء اللامع،
قاهره، ١٣٥٣ش؛ سيد، فؤاد، فهرس المخطوطات المصورة، قاهره، ١٩٥٤م؛ سيوطى،
حسن المحاضرة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛
مقريزي، احمد بن على، السلوك، به كوشش سعيد عبدالفتاح عاشور، قاهره،
١٩٧١م؛ نيز:
Ahlwardt; GAL,S; Khalidov, A. B., Arabskie Rukopisi Instituta Vostokovedeniya
Moscow, ١٩٨٦; Loebenstein, Helene, Katalog der arabischen handschriften...,
Wien, ١٩٧٠.
قهار مقيمى (رب) ٢٤/٨/٧٧