دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٣٣
| ابن باذس، ابوجعفر جلد: ٣ شماره مقاله:٩٣٣ |
اِبْنِ باذِش، ابوجعفر، احمد بن على انصاري (٤٩١-٥٤٢ق/ ١٠٩٨-١١٤٧م)، خطيب،
مقري، محدث و نحوه غرناطى جيانى الاصل. پدر وي نيز به ابن باذش شهرت
داشت (نك: ه د، ابن باذش، ابوالحسن).
به گفتة ابن ابار وي بيش از هشتاد و اندي استاد داشت ( المعجم، ٢٩) كه
برخى از آنان در شمار بزرگان و مفاخر اندلس بودهاند. نخستين اين استادان،
پدرش بود كه خود در نحو و ادب دستى تمام داشت و قرآن و زبان عربى تدريس
مىكرد. علاوه بر پدر، مشهورترين كسانى كه وي از محضرشان بهرهمند شده است،
عبارتند از ابوعلى بن سكره صدفى (د ٥١٤ق/١١٢٠م)،ابوعلىغسانى(د
٤٩٨ق/١١٠٥م)وابوعباسجرجانى شافعى (د ٤٨٢ق/١٠٨٩م) (ابن بشكوال، ٨٤؛ ابن
ابار، همانجا). ابنابار، ابومحمد عبداللهبن محمدبن سارة شنترينى
(٥١٧ق/١١٢٣م) و ابوعباس احمدبن خلف جذامى (د ٥٣١ق/ ١١٣٧م) و ابوعباس
احمدبن محمد زنقى را نيز از استادان او ياد كرده است ( التكملة، ١/٣٨، ٣٩،
٢/٨١٦). از ميان اين اساتيد، برخى چون ابوعلى صدفى و ابوعلى غسانى به وي
اجازة روايت داده بودند (ابن خطيب، ١/٢٠٢؛ ابن فرحون، ١/١٩٠؛ نيز نك: ابن
جزري، ٨٣).
ابن باذش مردي اديب، عالم به قرائات و در كار دانش ژرفنگر و نقاد بود،
چنانكه وي را يكى از مفاخر زمان خود شمردهاند (ابن ابار، المعجم، ٢٩). خود
وي نيز بر آن بود كه يكى از ٣ نحوي بزرگ روزگار خويش است (پالنسيا، ١٨٦).
ابن زبير معتقد است كه در علم اسناد هيچ كس به درجة وي نرسيده است (نك:
ابن خطيب، همانجا). ابن باذش شاگردان فراوانى داشته است كه شايد
معروفترين ايشان اينان باشند؛ محمد بن يوسف تميمى مازنى (همو، ٢/٥٢١)، محمد
بن احمد بن ابى خيثمة جيانى (نك: همو، ٢/٣١٥، كه در آن به جاي جيانى،
«جبائى» آمده است)، احمد بن طلحة غرناطى (ابن عطيه، ١٨)، ابوبكر، عبدالله
بن غالب محاربى غرناطى (همو، ١٩)، ابوخالد بن رفاعه، ابوعلى قلعى و ابومحمد
عبدالمنعم (ابن خطيب، ١/٢٠٣؛ ابن فرحون، ١/١٩٠).
منابع قديمتر تاريخ مرگ وي را ٥٤٢ق/١١٤٧م ذكر كردهاند (ابن بشكوال، ٨٤؛
ضبى، ٢٠٠)، اما ابن ابار ( المعجم، ١/٢٩) از قول ابوعباس وراق و يكى از
شيوخ خود به نام ابوربيع بن سالم ٥٤٠ق/١١٤٥م را نيز آورده است. شگفت
آنكه منابع متأخرتر (از قرن ٨ به بعد) سال ٥٤٠ق را ترجيح دادهاند (ابن
خطيب، ١/٢٠٣؛ ابن فرحون، ١/١٩١؛ ابن جزري، ١/٨٣؛ سيوطى، ٣٣٨؛ حاجى خليفه،
٢/١١٩٢؛ زبيدي، ٣٨١).
آثار ابن باذش همه در زمينة علوم قرآنى است. مجموعاً ٣ كتاب به او نسبت
دادهاند كه از اين ميان تنها الاقناع فى القراآت السبع در دست است
(دربارة نسخههاي خطى كتاب نك: كاراتاي، ٤١٦ ؛ سيد، ١/٦٩). اين كتاب در
اسلاميكا١ مورد بررسى قرار گرفته و فهرست عناوين آن به تفصيل آمده است
(پرتسل، .(VI/٢٨ الاقناع از شهرت و اعتبار فراوانى برخوردار بوده است،
چنانكه برخى از دانشمندان معتقدند كه تاكنون كتابى همطراز آن نوشته نشده
است (ابن خطيب، ٢٠٣؛ ابن فرحون، ١/١٩١؛ سيوطى، ٣٣٨)؛ الغاية فى القراءة على
طريقة ابن مهران، دومين اثر وي، ظاهراً از دست رفته است، اما حاجى خليفه
(٢/١١٩٢) آن را در اختيار داشته و سطري از آغاز آن نقل كرده است (قس:
بغدادي، ١/٨٤)؛ سومين اثر او الطرق المنداولة را فقط ابن جزري، (ص ٨٣) نام
برده است.
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة لكتاب الصلة به كوشش عزت عطار حسينى، قاهره،
١٣٧٥ق/١٩٥٥م؛ همو، المعجم فى اصحاب القاضى الامام ابى على الصدقى،
قاهره، ١٣٧٨ق/١٩٥٨م؛ ابن بشكوال، خلف، كتاب الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛ ابن
جزري، محمد، غاية النهاية، به كوشش گ. برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن
خطيب، محمد، الاحاطة فى اخبار غرناطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره،
١٣٧٥ق/ ١٩٥٥م؛ ابن عطية، عبدالحق، الفهرس، به كوشش ابوالاجفان و محمد
الزاهى، بيروت، ١٩٨٣م؛ ابن فرحون، ابراهيم، الديباج المذهب، به كوشش محمد
احمدي، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ بغدادي، اسماعيل، هدية العارفين، استانبول،
١٩٥١م؛ پالنسيا، گنزالس، تاريخ الفكر الاندلسى، ترجمة حسين مؤنس، قاهره،
١٩٥٥م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛ زبيدي، تاج العروس؛
سيد، خطى؛ سيوطى، جلال الدين، بغية الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم،
قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ضبى، احمد، بغية الملتمس، قاهره، ١٩٦٧م؛ نيز:
Karatay, Fehmi Edhem, Topkap o Saray o M O zesi K O t O phanesi , Arap ٥ a,
Yazmaiar Katalogu, Istanbul, ١٩٦٢; Pretzl, Otto, X Die Wissenschaft der
Koraniesung n Islamica, Leipzig, ١٩٣٤.
زهرا خسروي (رب) ٢٦/٦/٧٦
ن * ٢ * (رب) ١٦/٧/٧٦