دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٥٥
| بن برهان، ابوالقاسم جلد: ٣ شماره مقاله:٩٥٥ |
اِبْنِبَرْهان، ابوالقاسم، عبدالواحد بن على عُكْبَري (ح ٣٧٥- ٤٥٦ق/ح
٩٨٥-١٠٦٤م)، فقيه، نحوي، لغوي، نسابه، متكلم و محدث. باخرزي (٣/١٥١٢) نام
پدر وي را حسين ذكر كرده است. ولى تاريخ نگاران قبل و بعد از او در اينكه
نام پدر وي على بوده است اتفاق نظر دارند (خطيب بغدادي، ١١/١٧؛ ابن
ماكولا، ١/٢٤٦). برهان نيز نام يكى از نياكان اوست. وي اندكى بيش از ٨٠
سال داشت كه وفات يافت (ابنجوزي، ٨/٢٣٤،٢٣٧). برخى تاريخ درگذشت وي
را٤٥٠ق/ ١٠٥٨م (ابن انباري، ٢٤٣-٢٤٤) و يا ٤٤٢ق/١٠٥٠م (ابن ابى الوفا، ٣٣٤)
دانستهاند، ولى هيچ يك از اين دو گفته درست نيست، زيرا باخرزي (همانجا) او
را در ٤٥٥ق در بغداد ديده است.
از آنجا كه همگان وي را به شهرك عكبرا در نزديكى بغداد نسبت دادهاند (مثلاً
خطيب بغدادي، همانجا؛ ابن انباري، ٢٤٣)، شايد بتوان پنداشت كه در آن شهرك
زاده شده است. از دوران كودكى و جوانى او اطلاعى در دست نيست، همين قدر
مىدانيم كه در بغداد، در مجلس درس بسياري از علما حاضر مىشد و ادب، فقه و
كلام را نزد آنان مىآموخت (ابن ماكولا، ١/٢٤٦-٢٤٧؛ قس: ابن انباري،
٢٤٣-٢٤٤؛ ابن ابى الوفاء، ٣٣٣؛ يافعى، ٣/٧٨). خوي شگفت و عادات غريب او
موجب شده است كه بسياري از نويسندگان به خصايص اخلاقى او اشاره كنند.
مثلاً نوشتهاند او مردي تندخوي بود (ابن جوزي، ٨/٢٣٦) و يا آوردهاند كه اگر
با شاگردان خود خوشرفتاري مىكرد، حتماً از او آثاري مكتوب باقى مىماند،
زيرا وي از دانش، توشهاي فراوان اندوخته بود (قفطى، ٢/٢١٥، به نقل از ابن
هلال).
همچنين نوشتهاند كه وي آداب و رسوم اجتماع را پاس نمىداشت، زيرا هرگز
شلوار نمىپوشيد و نيز همواره با سر برهنه بيرون مىرفت (ابن جوزي، ٨/٢٣٧؛
قس: ابن اثير، ١٠/٤٣؛ قفطى، همانجا؛ ابوالفدا، ١/١٨٥)، و اگر مردم از مقام
علمى و پارسايى او آگاه نمىبودند، هر آينه او را به سبب آن هيأت ناهنجار
سنگباران مىكردند (سيوطى، ٣١٧). از كسى هديه نمىپذيرفت (ابن جوزي، ابن
اثير، قفطى، همانجاها)، چنانكه وقتى عميدالملك كندري وزير به بغداد وارد شد و
او را به خدمت خويش فراخواند و كلام ابن برهان موجب اعجاب او گرديد، مالى
به وي بخشيد اما ابن برهان از قبول آن خودداري كرد. وزير در عوض آن،
مصحفى و عصايى زيبا براي او فرستاد. ابن برهان نخست آنها را پذيرفت، ولى
چون ابوعلى بن وليد متكلم او را - با داشتن قرآن در سينه و عصايى در دست -
از پذيرفتن هدية وزير ملامت كرد، ابن برهان آنها را نيز توسط ابوعبدالله بن
دامغانى قاضى القضاة نزد وزير پس فرستاد (كتبى، ٢/٤١٥؛ سيوطى، همانجا).
برخى كوشيدهاند ابن برهان را به غلامبارگى متهم كنند، مثلاً ابن جوزي كه
با وي به سبب تمايلش به آيين مرجئة معتزله نظر خوشى نداشت، محبت او را
نسبت به كودكان و نوجوانان خالى از شائبه نمىديد (٨/٢٣٧)، اما او مردي
پارسا بود و علاقهاش به كودكان رنگ گناه نداشت. او نوجوانان را در محضر
پدرانشان مىبوسيد (كتبى، همانجا؛ قس: ابن حجر، ٤/٨٢؛ ابن جوزي، همانجا)، اما
چون پدرانشان از ديانت و وارستگى وي به خوبى آگاه بودند، بر اين عمل
اعتراض نمىكردند (كتبى، همانجا؛ دلجى، ١٥٣؛ سيوطى، همانجا). نسبت به
شاگردان غريب نيز محبت مىورزيد و به پيشوازشان مىرفت يا در رفع مشكلاتشان
مىكوشيد، در عوض با بزرگ زادگان متكبرانه رفتار مىكرد.
در فقه نخست تابع مذهب حنبلى بود، اما پس از مدتى به مذهب حنفى گرويد و
سخت در آن مذهب تعصب ورزيد (ابن انباري، ٢٤٤؛ كتبى، ٢/٤١٤- ٤١٥؛ دلجى،
سيوطى، همانجاها).
در كلام پيرو مذهب مرجئة معتزله بود و به همين سبب خلود كفار را در جهنم
انكار مىكرد (ابن جوزي، ٨/٢٣٧؛ ابن اثير، ١٠/٤٣؛ ابوالفدا، ١/١٨٥؛ ذهبى،
ميزان الاعتدال، ٢/٦٧٥). وي در آغاز چندي به علم نجوم پرداخت، ولى عاقبت
در سلك نحويان بغداد درآمد (ابن انباري، ٢٤٤). ابن خلكان (٣/٤٤٣-٤٤٤) گويد:
ابوالقاسم عمر بن ثابت ثمانينى نحوي (د ٤٤٢ق/١٠٥٠م) با ابوالقاسم بن
برهان در تعليم مردم در كرخ بغداد رقابت مىكرد، به گونهاي كه خواص نزد
ابن برهان و عوام نزد ثمانينى به تعلم نحو مىپرداختند. ظاهراً در كار نحو
شهرت و اعتبار فراوانى كسب كرده بود، آنچنانكه ابن ماكولا (همانجا) گويد: با
فوت ابن برهان علم عربيت از بغداد رخت بربست. وي در علم كلام و فقه نيز
صاحب نظر بود (ابن ماكولا، همانجا؛ ابن اثير، ١٠/٤٢) و از علومى چون لغت،
ايام عرب، اخبار و تواريخ و معانى قرآن بىبهره نبود و با وجود اينكه به
حديث علاقة فراوانى داشت، از نقل آن خودداري مىكرد (خطيب بغدادي، ١١/١٧؛
ابن ماكولا، همانجا؛ قفطى، ٢/٢١٣). همچنين علومى چون كيميا، سحر و نجوم را
مذمت مىنمود (كتبى، ٢/٤١٥-٤١٦). وي غالباً از ابوعبدالله ابن بطه استماع
حديث كرده و با وي مصاحبت داشته، ولى از وي نيز حديثى نقل نكرده است
(خطيب بغدادي، همانجا).
نزد وي شاگردانى چون ابوالكرم مبارك بن فاخر نحوي تربيت يافتند (ابن
انباري، ٢٤٤). ابوالفرج غُندِجانى ٣ بيت شعر نيز به او نسبت داده است
(باخرزي، ٣/٥١٣ -١٥١٤). آثار او عبارتند از: ١. الاصول اللغة (حاجى خليفه،
١/١١٤؛ بغدادي، ١/٦٣٤)؛ ٢. الاختيار فى الفقه (بغدادي، همانجا)، ابن اثير
(١٠/٤٢) و تاريخ نگاران بعد از او در ضمن شرح حال ابن برهان عبارت «له
اختيار فى الفقه» را آوردهاند (ذهبى، العبر، ٢/٣٠٥؛ ابن عماد، ٣/٢٩٧)، كه
تنها بر اين دلالت دارد كه وي مجموعهاي در فقه گردآورده بوده است؛ ٣.
اللمع، اين كتاب در نحو نگاشته شده است و نسخهاي از آن در كتابخانة
خديويه وجود دارد (خديويه، ٤/٩١؛ قس: I/٤٩١ S, )؛ GAL, ٤. شرح اللمع، اين
كتاب شرحى بر اللمع فىالنحو تأليف ابنجنى (د ٣٩٢ق/ ١٠٠٢م) است (حاجى
خليفه، ٢/١٥٦٢-١٥٦٣). البته برخى در انتساب اين شرح به ابن برهان ترديد
كرده و آن را به ابوالبقا عبدالله بن حسين بن عبدالله عكبري (د
٦١٦ق/١٢١٩م) نسبت دادهاند (لوفگرن، )، I/٧٣ ليكن شرح اللمع فقط به فرد
مذكور اختصاص ندارد و افراد متعددي كتاب معروف اللمع را شرح كردهاند كه
حاجى خليفه (همانجا) اسامى گروهى از آنان را آورده است. نسخهاي از اين
شرح در كتابخانه آمبروزيانا وجود دارد (لوفگرن، همانجا).
مآخذ: ابن ابى الوفا، عبدالقادر، الجواهر المضيئة فى طبقات الحنفية، حيدرآباد
دكن، ١٣٣٢ق؛ ابن اثير، الكامل، بيروت، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ ابن انباري،
عبدالرحمان، نزهة الالباء فى طبقات الادباء، به كوشش ابراهيم سامرائى،
بغداد، ١٩٥٤م؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٩ق/ ١٩٤٠م؛
ابن حجر، عسقلانى، احمد، لسان الميزان، بيروت، ١٣٣٠ق؛ ابن خلكان، وفيات،
به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٠م؛ ابن عماد حنبلى، عبدالحى، شذرات
الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن كثير، البداية؛ ابن ماكولا، على، الاكمال، به
كوشش عبدالرحمان بن يحيى ايمانى، حيدرآباد دكن، ١٣٨١ق؛ ابوالفدا، المختصر
فى اخبار البشر، بيروت، ١٣٧٥ق؛ باخرزي، على بن حسن، دمية القصر، به كوشش
محمد تونجى، قاهره، ١٣٩١ق؛ بغدادي، اسماعيل، هدية العارفين، استانبول،
١٩٥١م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، به كوشش محمد شرفالدين يالنقايا،
استانبول، ١٣٦٠ق؛ خديويه، فهرست؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، بيروت،
دارالكتب العربى؛ دلجى، احمد، الفلاكة و المفلوكون، بغداد، ١٣٨٥ق؛ ذهبى،
محمد، العبر، به كوشش ابوهاجر محمد السعيد بسيونى زغلول، بيروت، ١٤٠٥ق؛ همو،
ميزان الاعتدال، به كوشش على محمد بجاوي، بيروت، ١٣٨٢ق؛ قفطى، على، انباء
الرواة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧١؛ كتبى، محمد، فوات
الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٤م؛ يافعى، عبدالله، مراة
الجنان، بيروت، ١٣٣٨ق؛ نيز:
GAL,S; L N fgren, O. and Traini, R., Catalogue of the Arabic Manuscripts in the
Biblioteca Ambrosiana, Vicenza, ١٩٨١.
علىاكبر ضيائى (رب) ٢٣/٧/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢٨/٧/٧٦