دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٩٧
| ابن اعوج جلد: ٣ شماره مقاله:٨٩٧ |
اِبْنِ اَعْوَج، ابوالفوارس حسن بن محمد (د ١٠١٩ق/١٦١٠م)، اديب، شاعر و
يكى از اعيان و اميران شهر حماه در شام. تقريباً همة آنچه از زندگى وي
مىدانيم، از طريق محبّى به ما رسيده است. گفتار مفصل محبى و نيز اشعاري
كه نقل كرده در نامة دانشوران (٢/٣١٤- ٣٢٠) به فارسى برگردانده شده است.
محبى (٢/٥٠) مىگويد: «هيچ يك از مورخان به شرح حال وي نپرداختهاند و من
بجز چند برگى كه به خط ابراهيم رامى نوشته شده است، هيچ جا خبري از او
نديدم». تاريخ ولادت او معلوم نيست. در حماه زاده شد. پدر و اجدادش همگى
از سران و امراي روزگار خود بودند و مادرش نيز فرزند شيخالاسلام محمد بن
سلطان العارفين علوان حموي، صاحب كشف و كرامات بود. ابن اعوج دوران
كودكى را در رفاه و شادكامى سپري كرد، آنگاه به تحصيل علوم و تحمل مشقات
آن پرداخت و نزد علماي حماه علوم عربى و فنون ادبى را آموخت و با شاعران
و اديبان شام همنشين شد و چون در كار ادب و شعر شهرت يافت، شاعران و
اديبان بسياري از هر سو بر وي گرد آمدند، چنانكه به قول محبى (٢/٤٥-٤٦) نزد
هيچ اميري از امراي آن زمان چندان شاعر و اديب گرد نيامده بودند. از نمونة
اشعاري كه اين شاعران در مدح وي سرودهاند، ٣ بيت در دست است (همو، ٢/٤٥؛
قس: نامة دانشوران، ٢/٣١٤).
ابن اعوج در دوران سلطان مراد پسر سلطان سليم از شام به استانبول رفت و
با سعدالدين بن حسن جان، معلم سلطان مراد، آشنا شد و چون قصايدي در ثناي
او گفت، مورد لطف و محبت وي قرار گرفت و همين امر سبب شد تا او را نزد
سلطان بستايد. بدين سان ابن اعوج به دربار راه يافت، و سلطان حكومت حماه
را به وي سپرد. چون ابن اعوج به حماة بازگشت، شعرا از همه جا به خدمت او
روي آوردند. او پس از سه سال حكومت معزول شد، و مدتى بعد به حكومت معرة
النعمان منصوب گرديد و با تمامى عشاير تابع خود به آن شهر رفت. آنگاه
دوباره به حكومت حماه گماشته شد و اين عمل چندين بار تكرار گرديد. ابن
اعوج اين دگرگونيها را با وقار و بردباري تحمل مىكرد و لحظهاي از اشتغال
به ادب غافل نمىشد و قصيدههاي بديع مىساخت و معانى بلند را در عبارات
زيبا به نظم مىكشيد (محبى، ٢/٤٦).
آنچه از اشعار امير ابن اعوج نقل شده، از ٧٠ بيت در نمىگذرد و منتخباتى
است كه از ميان مجموعة وسيعتري برگزيده شده است (همو، ٢/٤٥-٥١). اين اشعار
از لطافت خاصى برخوردار است كه بر طبع آرام و احساس لطيف امير دلالت دارد.
وي در تنها غزلى كه از آثارش موجود است (همو، ٢/٤٦)، پس از بيان عشق
شورانگيز خود، اشاره كرده كه چگونه در همان احوال توانسته است بر نفس
اماره چيره آيد. بزرگترين شعري كه از او نقل شده، قطعهاي در رثاي امير
جوان و خوشرويى از خويشاوندان او به نام يحيى است كه در حمايت او مىزيست
و به دست معلمش به قتل رسيد. در اين رثاي دلانگيز ابن اعوج در بيان
بىمهري روزگار به شهادت امام حسين(ع) نيز اشاره مىكند (همو، ٢/٤٩-٥٠، بيت
٢٥).
ابن اعوج آخرين لحظههاي عمر را سپري مىكرد كه به او خبر دادند كه به
امارت حماه گماشته شده است. وي اين خبر را شنيد، بسيار گريست و بالبداهه ٣
بيت در باب مرگ سرود و در همان شب وفات يافت و در جامع مرابد كه آرامگاه
نياكانش بود، به خاك سپرده شد (همو، ٢/٥٠ -٥١).
مآخذ: محبى، محمدامين، خلاصة الاثر فى اعيان القرن الحادي العشر، قاهره،
١٢٨٤ق/١٨٦٧م؛ نامة دانشوران، تهران، ١٣١٢ق. على اكبر ضيايى تايپ مجدد و ن
* ١ * (رب) ٣/٣/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٦/٥/٧٦