دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٤٧
| ابن خزيمه جلد: ٣ شماره مقاله:١١٤٧ |
اِبْنِ خُزَيْمه، ابوبكر محمد بن اسحاق سُلَمى، ملقب به امام الائمه (صفر
٢٢٣-٢ ذيقعدة ٣١١/ژانوية ٨٣٨ -١١ فورية ٩٢٤)، محدث و فقيه نيشابوري.
استماع وي از اسحاق بن راهويه (د ٢٣٨ق) نشان مىدهد كه پيش از ١٥ سالگى
در نيشابور به تحصيل آغاز كرده است (نك: ابن ابى حاتم، ٣(٢)/١٩٦؛ قس: ابن
جوزي، ٦/١٨٤). وي در حوالى ٢٤٠ق براي كسب دانش از آنجا به مرو و مروروذ
رفت (ذهبى، سير، ١٤/٣٧١-٣٧٢) و به ري، بغداد، كوفه، بصره، عبّادان (آبادان
كنونى)، جزيرة ابن عُمَر، شام، قاهره، اسكندريه و حجاز نيز سفر كرد (ابن
خزيمه، توحيد، ١٩٩، ٢٧٩؛ همو، صحيح، ١/١٦٠؛ سمعانى، ٥/١٢٤؛ ابن جوزي، همانجا؛
ذهبى، العبر، ١/٤٦٢؛ سبكى، ٣/١١٠). همچنين گفته شده كه در رجب ٣٠٠ در گرگان
بوده است (سهمى، ٤٥٦). وي در اين سفرها در ضمن فرا گرفتن حديث و فقه، به
نقل حديث نيز مىپرداخت. ابن خزيمه از محدثان صاحب نام است و رجال
شناسانى همچون ابن ابى حاتم (همانجا)، دارقطنى (ذهبى، سير، ١٤/٣٧٢) و ابن
حبّان ( الثقات، ٩/١٥٦) وي را موثق شمرده و برخى بر تبحر وي در حديث تأكيد
كردهاند (نك: ابن حبان، ذهبى، همانجاها).
از بررسى آثار موجود ابن خزيمه و منابع ديگر برمىآيد كه وي از استادان
بسياري بهره برده و عدهاي از مشايخ روايى صاحبان صحاح ستّه از مشايخ
روايى او نيز بوده و حتى خود بخاري و مسلم نيز از وي روايت كردهاند (نك:
ابن جوزي، همانجا). از ميان مشايخ ابن خزيمه مىتوان محمود بن غيلان
عَدَوي، على بن حُجر سعدي، احمد بن منبع بَغَوي، ابو كُرَيب محمد بن علاء
همدانى، محمد بن يحيى ذُهَلى، نصر بن على جَهضَمى، محمد بن بشّار بُندار،
محمد بن مُثنّى، احمد بن سعيد دارِمى و محمد بن عبدالله بن ابى الثَلْج را
نام برد (ابن خزيمه، صحيح، ١/٤، ٦، ١٤، ٣٢، ٦٧، ١٣١؛ همو، توحيد، ٦٢، ٢٧٥؛
مزي، ١٦/٣٥٥؛ براي آگاهى از ديگر مشايخ وي، نك: ابن خزيمه، توحيد، جم؛ همو،
صحيح، جم؛ ابن حبان، مجروحين، جم؛ خطيب، شرف، ٤١؛ ابوعمرو، ٥٩، ٦٥، ٩٣؛
سمعانى، ابن جوزي، همانجاها؛ ابن صلاح، ٣٩٧؛ ذهبى، همان، ١٤/٣٦٥-٣٦٦). از
شاگردان و راويان ابن خزيمه نيز مىتوان از ابن حبّان بستى، ابوعلى
نيشابوري، ابوحامد بن شرقى، ابواحمدبن عدي، ابوبكر احمد بن مهران مقري،
ابوسعيد كرابيسى، على بن حسين بن بابويه قمى ياد كرد (ابن بابويه، علل،
٣٦٣؛ فارسى، ١/١٩٠؛ ذهبى، همان، ١٤/٣٦٦؛ براي آگاهى از ديگر راويان وي، نك:
خطيب، همانجا؛ ابن بابويه، خصال، ١/١٩٨؛ ابوعمرو، ٣٠؛ ذهبى، تذكرة، ٢/٧٤٢؛
سهمى، جم).
ابن خزيمه و قرائت: نام ابن خزيمه در علم قرائت به عنوان راوي عِمران
بن موسى قزّاز ديده مىشود (ابن جزري، غاية، ١/٦٠٥، ٢/٩٨؛ قس: ابن خزيمه،
صحيح، ١/٩٣)، نظر به اينكه قزاز خود قرآن را از عبدالوارث و او از ابوعمرو بن
علا از قاريان هفتگانه آموخته بود (نك: ابن جزري، همان، ١/٤٧٨، ٦٠٥)،
مىتوان نتيجه گرفت آنچه ابوالعز قلانسى در الكفاية الكبري از ابن خزيمه
روايت كرده، از ابوعمرو باشد. البته روايت عبدالوارث از ابوعمرو شديداً
تحتالشعاع روايت يزيدي قرار گرفته و متروك شده است (قس: همو، النشر،
١/١٢٣-١٣٣؛ اندرابى، ٩١-٩٢). از طرف ديگر يا عنايت به اينكه عبدالوارث در
معيت ابوعمرو از حميد بن قيس قاري مكه قرائت آموخته (نك: ابن جزري، غاية،
١/٤٧٨) و حميد احتمالاً يكى از ٥٠ تنى است كه قرائت ايشان در الكامل هذلى
درج گرديده (قس: همان، ١/٢٦٥؛ همو، النشر، ١/٩١). نمىتوان گفت طريقى كه
هذلى از ابن خزيمه ثبت كرده (نك: همو، غاية، ٢/٩٧- ٩٨) روايت عبدالوارث از
ابوعمرو است يا روايتى از حميد و يا از هر دوي آنها. از راويان ابن خزيمه در
قرائت ابوبكر بن حسن نقاش را نيز مىتوان نام برد (همانجا، ٢/٩٨).
ابن خزيمه و فقه: او فقه را از شاگردان شافعى چون اسماعيل بن يحيى
مُزَنى، ربيع بن سليمان مرادي و يونس بن عبدالاعلى فرا گرفت (عبادي، ١٣،
١٩، ٤٤؛ ابن جوزي، ٦/١٨٥)، ولى از مباحث پراكندة او در صحيح (جم) برمىآيد كه
به ديگر مذاهب فقهى حتى امامى و خارجى نيز آشنا بوده است (مثلاً نك: ابن
خزيمه، صحيح، ١/٨٤، ٨٥، ١٠٢؛ عبادي، ٢٠). در منابع شافعى از ابن خزيمه به
عنوان فقيه شافعى ياد شده (مثلاً: ابواسحاق شيرازي، ١١٦)، ولى از كتاب
صحيح او مستفاد مىگردد كه وي در بيان احكام پيرو اقوال شافعى نبوده، بلكه
فقيهى مجتهد بوده كه بر اساس كتاب و سنت و ديگر ادله حكم مىكرده است.
آنچه از آراي فقهى او در صحيح (جم) و ديگر آثار (مثلاً: عبادي، ٤٤؛ سبكى،
٣/١١٩) در دست است، نشان مىدهد كه فقه ابن خزيمه قرابت بسياري به فقه
شافعى دارد، ولى در موارد متعددي نيز برخلاف شافعى (به عنوان نمونه ابن
خزيمه، صحيح، ١/٩١-٩٢، در مسح بر عمامه؛ سبكى، همانجا، در اتصال به صف در
جماعت؛ قس: ابن هبيره، ١/٥٨، ١٠٨) و حتى بر خلاف اتفاق فقهاي اربعه (به
عنوان نمونه سبكى، همانجا، در ركن بودن رفع يدين در نماز و اشتراط جماعت در
صحت نماز در صورت تمكن؛ قس: ابن هبيره، ١/٨٩، ١٠١) فتوا داده است.
ابن خزيمه با محمد بن جرير طبري دوستى داشته و مدتها همدرس او بوده است
(نك: خطيب، تاريخ، ٢/١٦٤- ١٦٥؛ ابن جوزي، ٦/١٨٦)، اما پاسخ به اينكه فقه او
با فقه طبري چه رابطهاي داشته و چرا فقه ابن خزيمه پس از وفات او حتى
در حد فقه طبري مورد اقبال قرار نگرفته، نيازمند تحقيق بيشتري است. در زمان
حيات ابن خزيمه، ظاهراً فقه او در خراسان مورد توجه بوده (نك: عبادي، ٤٢؛
ذهبى، سير، ١٤/٣٧٧)، ولى ترويج فقه شافعى، توسط فقيهانى چون ابوعلى محمد
بن عبدالوهاب ثقفى كه مدتى شاگرد ابن خزيمه بوده، ابوزيد محمدبن احمد
مروزي و ابوالحسن محمد بن على ماسرجسى در خراسان (نك: ابو اسحاق شيرازي،
١٢٣، ١٢٤؛ نووي، تهذيب ١(١)/١٨، ١٩؛ ذهبى، همانجا) احتمالاً تأثير زيادي در
متروك شدن فقه ابن خزيمه داشته است. گذشته از ثقفى، از شاگردان ديگر ابن
خزيمه كسانى چون ابوبكر احمد بن اسحاق صبغى جانشين ابن خزيمه، در فتوا،
ابومحمد يحيى بن منصور كه داناترين شاگرد ابن خزيمه به مذهب او شمرده
شده، ابوالحسن محمد بن شعيب بيهقى مفتى شافعيان و نيز ابوالحسين احمد ابن
موسى بن عمران و ابوالفضل احمد بن حمدون ظاهراً همه شافعى بودهاند (نك:
عبادي، ٧٧، ٨٦، ٨٧، ٩٨؛ بيهقى، ٢٧٤؛ ذهبى، همانجا؛ نيز قس: مقدسى، ٣٢٣، در
مورد مذاهب رايج خراسان در آن روزگار). به رغم اطلاعات اندكى كه در مورد
فقه ابن خزيمه در دست است، بايد گفت يكى از نكات مورد تكية او الفاظ عام
است كه از آن ارادة خاص شده باشد. اين نكته كه گاه نيز در قالب «مُجمَل
و مُفَسّر» مطرح گرديده، به كرات در صحيح ابن خزيمه گوشزد شده است (نك:
١/٨، ١٧، ١٥٧، ١٩١). مميزة ديگر فقه او وسعت استفاده از حديث و نحوة جمع بين
احاديث است كه در صحيح مشاهده مىشود. وي در آنجا كه بحث فقهى به ظرايف
حديث كشيده مىشد، بر استادان خود برتري داشت (نك: ذهبى، سير، ١٤/٣٧١، ٣٧٧) و
احتمالاً از همين روست كه ربيع مرادي، استاد وي در فقه، استفادة خود را از
ابن خزيمه بيش از بهرة او از خود دانسته است (همان، ١٤/٣٧١). ابن سريج
فقيه معاصر او نيز مهارت وي در استخراج حكم از حديث را ستوده است (حاكم،
٨٣). ابن خزيمه هرگونه اجتهادي را در مقابل گفتة پيامبر(ص) مردود مىدانست
(همو، ٨٤ - ٨٥) و عقيده داشت كه ممكن نيست دو حديث صحيح با يكديگر واقعاً
معارض باشند و بدين لحاظ جمع بين آنها را لازم مىدانست (ابن صلاح، ٢٨٥).
او بارها فقيهانى را كه از نظر او در تفسير حديث فاقد اطلاع بودهاند، مورد نقد
قرار داده است ( صحيح، ١/١٠٠، ١٠١، جم).
عقايد: ابن خزيمه آراي خود را در مورد مسائل توحيد به تفصيل در كتاب التوحيد
و اثبات صفات الرب بيان كرده است. او در عقيده سلفى بود و همچون ديگر
سلفيان در مسائل توحيد با اساس قراردادن ظاهر آيات و روايات، صفات خداوند را
بدون تأويل حمل بر ظاهر مىكرد و در عين حال از تشبيه دوري مىجست. براي
مثال در بحثى پيرامون حديث «ان الله خلق آدم على صورته» سعى كرده حديث
نبوي را به گونهاي معنا كند كه عاري از تشبيه خداوند به انسان باشد (
توحيد، ٣٦-٤٢). در باب امامت ابن خزيمه به تفضيل امام على(ع) بر عثمان
قائل بوده (ابن صلاح، ٢٩٩) و كسى را كه با او به منازعه برخاسته، باغى
شمرده است (حاكم، ٨٤). ابن خزيمه در مورد مخالفان سختگير بود، مثلاً دربارة
كسانى كه آيات استواري بر عرش (اعراف/٧/٥٤، جم) را حمل بر ظاهر آن نكنند،
يا قائل به خلق قرآن باشند، حكم به ارتداد و قتل كرده است (حاكم، همانجا؛
ذهبى، سير، ١٤/٣٧٤). ابن خزيمه با مكاتب مختلف كلامى از جمله جهميّه و
كُلاّبيه به شدت مخالف بود و شاگردان خود را از آموختن كلام نهى مىكرد،
ولى ظاهراً سخن استاد در شاگردان كارگر نيفتاد و ايشان به اين علم علاقه
پيدا كردند (نك: عبادي، ٩٩؛ ذهبى، سير، ١٤/٣٧٧-٣٨٠؛ همو، تذكره، ٢/٧٣٠).
آثار: ابن خزيمه نويسندهاي پركار بود، حاكم نيشابوري (ص ٨٣) آثار وي را غير
از آنچه به صورت جوابيه بر مسائل، تدوين شده و بالغ بر ١٠٠ جزء بوده،
افزون بر ١٤٠ كتاب مىداند. از آثار او در فقه بحث پيرامون حديث بَريره در ٣
جزء (نك: همانجا؛ عبادي، ٤٤؛ دربارة موضوع فقهى و مصادر آن نك: سيد مرتضى،
١/٥٨؛ ونسينك، ٨/٢٩) و مسألة حج را كه مورد ستايش سنجانى قرار گرفته، در ٥
جزء (حاكم، عبادي، همانجاها)، مىتوان ذكر كرد كه هر دو امروزه مفقود به شمار
مىروند. همچنين در منابع از آثاري همچون: البسملة، تفسير القرآن، الجهاد،
الدعوات، عوالى و نزول القرآن نام برده شده است (ابوعمرو، ٣٨؛ ابن شهر
آشوب، ١١٥؛ ذهبى، تذكرة، ٢/٧٢٤، ٧٣٠؛ سيوطى، الدر المنثور، ١/٢٠؛ بغدادي،
٢/٢٩). همچنين ابن خزيمه ( صحيح، ١/٢٤٩، جم؛ توحيد، ١٥٨) از كتابى با عنوان
كتاب الكبير ياد مىكند كه اينك در دست نيست. همچنين ابن خزيمه در آثار
موجود خويش در موارد بسياري به تأليفات ديگر خود اشاره كرده و از آنها نام
برده است. فهرست بخشى از اين آثار در مقدمة جلد اول صحيح آمده است كه
البته احتمال مىرود برخى از اين كتابها، عناوين بابهاي آثار ديگر او و از
جمله صحيح وي باشند (نك: اعظمى، ١٢-١٤). آثار موجود ابن خزيمه عبارتند از:
الف - چاپى: ١. التوحيد و اثبات صفات الرب، كه در زمينة بحثهاي اعتقادي
است و در ١٩٣٧م در مصر و سپس ١٣٨٨ق در همانجا به كوشش محمد خليل هرّاس به
چاپ رسيده است. ابن خزيمه در اين كتاب (ص ٥) بر صحت اسانيد احاديث آن
تكيه كرده است. ابونعيم اصفهانى بر كتاب التوحيد، مستخرجى نوشته است (نك:
مرعشلى، ١٦)؛ ٢. مختصر المختصر من المسند الصحيح عن النبى(ص) كه با عنوان
صحيح ابن خزيمه شهرت يافته و در سالهاي ١٩٧١- ١٩٧٩م در بيروت در ٤ مجلد به
كوشش محمد مصطفى اعظمى به چاپ رسيده است. اين خزيمه در صحيح (١/٣) بر
صحت اسانيد تمامى احاديث تكيه كرده و از اين رو اين كتاب در شمار صحاح
اهل سنت قرار گرفته است (نك: اعظمى، ١٦، به نقل از الجامع خطيب بغدادي،
ابن صلاح، ٢١؛ نووي «التقريب»، ٣؛ عراقى، ١/٥٤). وي در اين كتاب (١/٧١، ٧٥
و جم) بر علل احاديث و جرح و تعديل راويان اهتمام داشته است. گفتنى است
كه نزد برخى همچون ابن كثير (نك: سخاوي، ١/٣٦) صحيح ابن خزيمه، چه از لحاظ
سند و چه از جهت متن، حتى بر مستدرك حاكم برتري دارد و سيوطى (١/١٠٩) نيز
آن را برتر از صحيح ابن حبان مىداند، ولى بايد توجه داشت كه ابن حجر (نك:
ارنؤوط، ٤١، به نقل از النّكت الظّراف ) معتقد است كه در كتاب صحيح،
احاديث حَسَن نيز وارد شده است. به تصريح برخى از منابع متأخر (نك: ابن
فهد، ٣٣٣؛ سخاوي، ١/٣٥)، تنها بخش كوچكى از اين كتاب به دست ما رسيده است
كه خود نشان از عظمت اين اثر دارد. ابن ملقّن، كتابى با عنوان، مختصر
تهذيب الكمال مع التذييل عليه داشته كه در آن رجال برخى از كتب حديث،
از جمله صحيح ابن خزيمه را بر شمرده است. نيز ابن حجر عسقلانى كتابى در
زوائد، به نام اتحاف المهرة باطراف العشرة نوشته كه در آن، زوائد صحيح ابن
خزيمه را نيز آورده است (ابن فهد، ١٩٩-٢٠٠، ٣٣٣).
از بررسى اسناد نسخة موجود صحيح و ديگر كتابهاي حديث و رجال برمىآيد كه گويا
احاديث صحيح ابن خزيمه، بجز آن مواردي كه به وسيلة ابن حبان از مؤلف
روايت شده (نك: فارسى، جم؛ قس: ارنؤوط، ٤٣، كه شمار احاديثى را كه ابن
حبان از ابن خزيمه بهره برده است، ٣٠١ حديث مىداند)، تنها با روايت نوادة
ابن خزيمه، ابوطاهر محمد بن فضل، كه مؤلف، كتاب را بر وي املا كرده (نك:
ابن خزيمه، صحيح، ١/١٥٩)، در دسترس است، صحيح ابن خزيمه توسط كسانى همچون
ابوسعيد كنجروذي، ابوسعد مقري، محمد بن محمد بن عيسى وراق، ابوالمظفر قشيري،
ابوالقاسم غازي و اسماعيل بن عبدالرحمان صابونى از ابوطاهر روايت شده است
(نك: اعظمى، ٢٦، به نقل از اتحاف الاكابر سندي؛ ابن خزيمه، همان، ١/١٢٨).
ب - خطى: حديث على بن حجر بن اياس السعدي عن اسماعيل ابن جعفر المدنى.
نسخهاي از آن در كتابخانة ظاهريه (ظاهريه، ص ٢٦٨، ٣١٤، ٤٦٣) موجود است كه
به درستى هويت آن دانسته نيست؛ نيز در كتابخانة ظاهريه (ظاهريه، ٣٠٢) اثري
با عنوان شأن الدعاء و تفسير الادعية المأثورة عن رسول الله(ص) وجود دارد كه
به گزارش فهرستنويس، تأليف ابوسليمان خطابى بستى (د ٣٨٨ق) و در شرح
دعاهاي پيامبر(ص) است كه ابن خزيمه آنها را در مجموعهاي گرد آوري كرده
بود (قس: ابن خزيمه، توحيد، ٧).
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق/
١٩٥٢م؛ ابن بابويه، محمد، الخصال، به كوشش على اكبر غفاري، قم، ١٤٠٣ق؛
همو، علل الشرائع، نجف، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ ابن جزري، محمد، غاية النهاية، به
كوشش گ. برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ همو، النشر فى القراءات العشر، به
كوشش على محمد الضباع، قاهره، كتابخانة مصطفى محمد؛ ابن جوزي، عبدالرحمان،
المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛ ابن حبان، محمد، الثقات، حيدرآباد دكن،
١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ همو، المجروحين، به كوشش محمود ابراهيم زايد، بيروت،
دارالمعرفة، ابن خزيمه؛ محمد، التوحيد، به كوشش محمد خليل هراس، قاهره،
١٣٨٨ق؛ همو، صحيح، به كوشش محمد مصطفى اعظمى، بيروت، ١٩٧١م؛ ابن شهر
آشوب، محمد، معالم العلماء، به كوشش محمد صادق بحرالعلوم، نجف،
١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ابن صلاح، عثمان، علوم الحديث، به كوشش نورالدين عتر،
دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابن فهد، محمد، «لحظ الالحاظ»، همراه ذيل تذكرة الحفاظ
ذهبى، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ ابن هبيره، يحيى، الافصاح، حلب،
١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ ابواسحاق شيرازي، ابراهيم، طبقات الفقهاء، بيروت، دارالقلم؛
ابوعمرو نيشابوري، محمد، كتاب فى قوارع القرآن، به كوشش قاسم النوري،
مشهد، ١٤١٠ق؛ ارنؤوط، شعيب، مقدمه بر الاحسان فى تقريب صحيح ابن حبان (نك:
فارسى، الاحسان، در همين مآخذ)؛ اعظمى، محمد مصطفى، مقدمه بر صحيح ابن
خزيمه (نك: ابن خزيمه، صحيح، در همين مآخذ)؛ اندرابى، احمد، قراءات القراء
المعروفين، به كوشش احمد نصيف الجنابى، بيروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛ بغدادي،
هديه؛ بيهقى، على، تاريخ بيهق، به كوشش قاري سيد كليم الله حسينى،
حيدرآباد دكن، ١٩٦٨م؛ حاكم نيشابوري، محمد، معرفة علوم الحديث، به كوشش
معظم حسين، مدينه، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره،
١٣٤٩ق؛ همو، شرف اصحاب الحديث، به كوشش محمد سعيد خطيب اوغلى، آنكارا،
١٩٧١م؛ ذهبى، محمد، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛ همو، سير اعلام
النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و اكرم البوشى، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ همو،
العبر، به كوشش محمد سعيد بن زغلول، بيروت، ١٤٠٥ق؛ سبكى، عبدالوهاب، طبقات
الشافعية الكبري، به كوشش محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد الحلو، قاهره،
١٣٨٤ق؛ سخاوي، محمد، فتح المغيث، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ سمعانى، عبدالكريم،
الانساب، به كوشش عبدالرحمان بن يحيى معلمى، حيدرآباد دكن، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛
سهمى، حمزه، تاريخ جرجان، به كوشش محمد عبدالمعيد خان، بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ سيد مرتضى، على، الذريعة الى اصول الشريعة، به كوشش
ابوالقاسم گرجى، تهران، ١٣٤٦ش؛ سيوطى، تدريب الراوي، به كوشش عبدالوهاب
عبداللطيف، قاهره، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ همو، الدر المنثور، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
ظاهريه، خطى (مجاميع)؛ عبادي، محمد، طبقات الفقهاء الشافعية، به كوشش گوستا
ويتستام، ليدن، ١٩٦٤م؛ عراقى، عبدالرحيم، التبصرة و التذكرة، به كوشش محمد
بن حسين عراقى، بيروت، ١٣٥٤ق؛ فارسى، على بن بليان، الاحسان فى تقريب
صحيح ابن حبان، به كوشش شعيب ارنؤوط، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ مرعشلى، يوسف
عبدالرحمان، علم فهرست الحديث، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ مزي، يوسف، تهذيب
الكمال، نسخة خطى كتابخانة احمد ثالث، توپكاپى، شم ٦٢٩٦، مقدسى، محمد، احسن
التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ نووي، محيىالدين، «التقريب»،
همراه صحيح البخاري بشرح الكرمانى، بيروت؛ ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛ همو، تهذيب
الاسماء و اللغات، قاهره، ادارة الطباعة لمنيرية؛ ونسينك، آرنت يان، المعجم
المفهرس لالفاظ الحديث النبوي، استانبول، ١٩٨٨م.
بخش علوم قرآنى و حديث (رب) ٢٩/٤/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٦/٥/٧٧