دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٦٠
| ابن حاج، ابوالحسن ضياء الدين جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٦٠ |
اِبْنِ حاج، ابوالحسن ضياءالدين، شيث بن ابراهيم بن محمد بن حيدرة قناوي
(٥١٠ - ٥٩٨ق/١١١٦-١٢٠٢م)، فقيه، نحوي و اديب مصري. وي در قِفط، شهري در مصر
(قفطى، ٢/٧٣؛ ابن فرحون، ١/٤٠٣) در خانوادهاي كه سنى مذهب و متعصب بودند و
در آشكار كردن مذهب خويش در دورة فرمانروايى فاطميان پروا نداشتند، به دنيا
آمد.
وي در خانوادهاي نيكوكار و شريف پرورش يافت (قفطى، همانجا) و از ابوطاهر
سلفى و ابوالقاسم عبدالرحمان بن حسين بن حباب حديث شنيد (ياقوت، ادبا،
١١/٢٧٨؛ صفدي، ١٦٩) و همين ابوالقاسم عبدالرحمان و گروهى ديگر به وي اجازة
نقل حديث دادند (ابن فرحون، ١/٤٠٢)، اما اينكه نحو و ادب را نزد چه كسانى
فرا گرفت، در هيچ يك از منابع ما به آن اشاره نشده است. گفتهاند كه وي
پس از چندي به قِنا (يا اِقْنا در نزديكى قِفط، نك: ياقوت، بلدان، ١/٢٣٨) سفر
كرد و در آنجا ماندگار شد (ادفوي، ٢٦٤). قفطى (٢/٧٤) بر آن است كه اين سفر در
آخر عمر وي بوده است و علت اقامت وي را در قنا همانا قدرت و رواج مذهب
اهل سنت در آن شهر دانسته است. غالب مآخذ مقام علمى او را ستودهاند.
ياقوت ( ادبا، ١١/٢٧٧) وي را يكى از اديبان بزرگ روزگار خود كه در زبان
عربى و فنون ادبى مهارت و برتري يافت، دانسته است و سيوطى از وي به
عنوان فقيه دانشمند و نحوي زبر دست ياد مىكند ( حسن المحاضرة، ١/٢٥٨؛ قس:
ادفوي، ٢٦٣؛ قفطى، ٢/٧٣) و برخى از مآخذ وي را عروضى نيز دانستهاند (ابن
فرحون، ١/٤٠٢؛ ياقوت، همانجا).
ابن حاج در ميان عامة مردم نيز مورد احترام و توجه بود. مآخذ نزديك به وي
غالباً او را خوشبيان و محتاط (قفطى، ٢/٧٤)، با مهابت و موقر (ياقوت، همان،
١١/٢٧٨) ياد كردهاند. وي مردي زاهد و خوش سيرت بود و در رفتار و گفتار به
شيوة «سلف صالح» گرايش داشت (قفطى، همانجا؛ ابن فرحون، ١/٤٠٢، ٤٠٣)، هيچ
كس خنده يا سبك رفتاري او را نديد (قفطى، همانجا). فيروزآبادي او را امام
زاهد نحوي ناميده است (ص ٩٥). چنين اوصافى از شخصيت وي او را به چهرة
انديشمندي پرهيزكار كه به هيچ چيز جز دانشاندوزي و رفتار نيك و زاهدانه
نمىانديشيده، جلوهگر مىسازد. فرمانروايان مصر نيز وي را بزرگ مىداشتند و از
او با احترام ياد مىكردند (قفطى، ياقوت، همانجاها)، چنانكه قاضى فاضل وزير
صلاحالدين ايوبى او را گرامى مىداشت و شفاعت وي را دربارة ديگران
مىپذيرفت (قفطى، همانجا). ظاهراً بين اين دو، دوستى عميقى برقرار بوده
است، چه گزارشهايى دربارة مكاتبات و مخاطبات بين آنان در دست است كه در
ضمن، دليل بر زبردستى او در ترسل نيز هست (قفطى، همانجا). گمان مىرود بعضى
از اين نوشتهها مكاتبات ديوانى او بوده باشد، اگرچه وي ظاهراً هيچ گونه
مقامى در دستگاه حكومت نداشته است. به نظر مىرسد كه اينهمه تعظيم و
تكريم، بيشتر از پيشوايى او در مذهب تسنن كه مذهب بسياري از مردم، حتى
حكام و اميرانِ آن روزگار بود، حاصل شده باشد و نه تنها از جايگاه علمى او،
زيرا چنين برمىآيد كه ابن حاج به رغم كوشش بىوقفة خويش در دانشاندوزي،
از استعدادِ چندان درخشانى بهرهمند نبود، چه آثار منسوب به وي و يا بر جاي
مانده از او با توجه به طول عمرش بسيار اندك است. به ويژه كه وي ظاهراً
از آنچه لازمة آرامش خاطر براي دانش اندوزي و تحقيق علمى است بهرهمند
بوده است، زيرا خانوادة اهل علم وي چندان متمول بودهاند كه محلهاي در
قفط به نام آنان شهرت داشته (ادفوي، ٢٦٤؛ صفدي، ١٧٠)، برادر وي محمد مقري
در علوم قرآنى متبحر بوده (قفطى، ٢/٧٣) و احترام و بزرگداشت قدرتمندان نيز
بىگمان با بخششها و عطاياي ويژه همراه بوده است. با اينهمه گشايش، انتظار
مىرفت كه وي آثار بيشتري تدارك ديده باشد.
ياقوت ١٥ بيت از قصيدهاي را كه او دربارة اسماءِ مذكر سروده، ثبت كرده است
( ادباء، ١١/٢٧٨-٢٨٠)، به گفتة همو اين قصيده مشتمل بر ٧٠ بيت بوده (همانجا)
و ابن شاكر (٢/١٠٨- ١١١) ٦٨ بيت از آن را نقل كرده است. وي اين قصيده را
در ٥٩٠ق/١١٩٤م يعنى در اواخر عمر خود در قنا براي شهاب الدين قوصى خوانده و
آن را «اللؤلوة المكنونة و اليتيمة المصونة فى الاسماء المذكّرة» ناميده است
(صفدي، ١٦٨). بعدها شهاب الدين بر اين قصيده شرحى نوشت (ابن شاكر، ٢/١١١).
افزون بر اين به ابيات ديگري از سرودههاي وي نيز در مآخذ اشاره شده است
(نك: ابن فرحون، ١/٤٠٣؛ ياقوت، ادبا، ١١/٢٨١). شعر وي همانند شخصيتش از
ظرافتهاي شاعرانه تهى است، حتى آنجا كه به تغزل مىگرايد، باز شعرش از
احساس لطيف بىبهره است (نك: ابن شاكر، همانجا؛ ٨ بيت آخر قصيدة ياد شده).
ابن حاج به نقل حديث و تدريس نيز اشتغال داشت (ياقوت، همان، ١١/٢٧٨) و
گروهى از جمله حسن بن عبدالرحيم بن حَجّون از وي استماع حديث كردند
(ادفوي، ٢٦٣). بنابر آنچه گفته شد، ابن حاج را مىتوان اديبى درستكار و زاهد
دانست كه به نصيحت فرمانروايان در شيوة رفتار با مردم و اصلاح جامعه توجهى
خاص داشته است، چه وي كتابى نيز در همين زمينه براي صلاحالدين ايوبى
نوشت (ابن شاكر، همانجا). آثار بر جاي ماندة وي يكى حزّ الغلاصمن فى افحام
المخاصم (كحاله، ٢٢) يا مسائل نحوية است كه مجموعة پاسخهاي اوست بر
اشكالاتى كه برخى نحويان بر او مىگرفتهاند (قفطى، ٢/٧٣) و ديگر قصيدهاي
است كه پيش از اين بدان اشاره گرديد.
آثار منسوب به وي عبارتند از: ١. المختصر، ابن حاج در اين اثر عوامل اعراب
را در جدولى منظم ساخته و به گفتة قفطى (همانجا) آنان كه اين كتاب را
ديدهاند، برآنند كه كسى همانند آن را ننوشته است؛ ٢. المعتصر من المختصر
(ياقوت، ادباء، ١١/٢٧٨) يا المقتصر من المختصر (حاجى خليفه، ٢/١٦٣٦، ١٧٩٣) كه
ادفوي آن را ديده بوده است (ص ٢٦٣)؛ ٣. الاشارة فى تسهيل العبارة؛ ٤.
تهذيب ذهن الواعى فى اصلاح الرعية و الراعى (ياقوت، همانجا) و الطائف
السياسة فى احكام الرئاسة (ابن فرحون، ١/٤٠٢) كه گويا ادامه و يا نام ديگر
كتاب پيشين است؛ به گفتة ياقوت، وي تعليقاتى بر فقه مالكى نيز داشته است
(همانجا).
ظاهراً ابن حاج تا پايان عمر بجز يك بار از مصر خارج نشد كه آنهم سفر به
«شار» يمن بود (صفدي، ١٧٠؛ ياقوت، بلدان، ٣/٣٠٧). ادفوي (ص ٢٦٥) و صفدي
(همانجا) از زبان ابن الغمر، رؤيايى را دربارة پيشبينى مرگ وي بازگو
كردهاند كه بيشتر به افسانه شبيه است.
مآخذ: ابن فرحون، ابراهيم، الديباج المذهب، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ادفوي،
جعفر، الطالع السعيد، به كوشش سعيد محمد حسن، قاهره، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٦م؛ حاجى
خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ همو، حسن المحاضرة، قاهره، ١٢٩٩ق/
١٨٨٢م؛ صفدي، خليل، نكت الهميان، قاهره، ١٣٢٩ق/ ١٩١١م؛ فيروزآبادي، محمد،
البلغة، به كوشش محمد المصري، دمشق، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ قفطى، على، انباء الرواة،
به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ابن شاكر، محمد، فوات
الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٤م؛ كحاله، عمررضا، المنتخب من
مخطوطات المدينة المنورة، دمشق، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ياقوت، ادباء؛ همو، بلدان،
بيروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م. محمد سيدي (رب) ٢٠/٢/٧٧
ن * ٢ * (رب) ١٠/٣/٧٧