دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٩٦
| ابن سرابيون، يوحنا جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٩٦ |
اِبْنِ سَرابيون، يوحنّا بن سرابيون (سرافيون) بن ابراهيم، پزشك و دولت
مرد سُريانى زبان كه تا نيمة قرن ٣ق/٩م مىزيسته است. ووستنفلد (ص تنها
محققى است كه به نام جدّ وي اشاره كرده است. نام او در منابع اسلامى
يحيى و هم يوحنا (صورت ديگري از يحيى) آمده (ابن نديم، ٣٥٤؛ ابن قفطى،
٣٨٠) و تلفظ سريانى آن يوحنان بار سراپيون١ است (اولمان، .(١٠٢ بعضى از
نويسندگان متأخر براي احتراز از اشتباه ميان او و كسان ديگري كه به آن
نام شهره بودهاند، وي را ابن سرابيونِ قديم خواندهاند (سارتن، ١/٧٠٤؛ قس:
لكلرك، .(I/١١٣ ابن سرابيون نه تنها در ميان مسلمانان، بلكه در غرب نيز
پرآوازه است و تاريخنگاران علوم بسيار به وي پرداختهاند، زيرا آثار او
افزون بر عربى، به لاتينى و عبري نيز ترجمه و برخى به لاتينى هم چاپ
شده است.
پدر وي، سرابيون، طبيبى از اهالى باجَرما (يا باجَرمَق، منطقهاي در شرق
دجله) بود و دو پسرش يوحنا و داوود نيز به پزشكى پرداختند (ابن ابى اصيبعه،
١/١٠٦). گرچه سارتن (١/٧٠٥) و ميلى (ص او را مسيحى معرفى كردهاند، از
هيچيك از منابعى قديمى اسلامى اين معنى را نمىتوان دريافت و عبارت ابن
ابى اصيبعه نيز در هنگام نام بردن پزشكان معاصر با طبيبان اسكندرانى، كه
ابن سرابيون نيز جزو آنان است، در اين باره صراحت ندارد (ابن ابى اصيبعه،
همانجا). با توجه به سوابق تاريخى سريانى زبانان، احتمال مسيحى بودن ابن
سرابيون تقويت مىشود. به علاوه بعيد است كه دانشمندي مسلمان در سدة ٣ق
همة آثار خود را به زبان سريانى پديد آورده باشد. به گفتة ابن نديم (همانجا)
ابن سرابيون «در صدر دولت» بود. وي به همين اشارة مجمل و مبهم اكتفا كرده
و با اتّكا به اين گزارش نمىتوان مقام و موقعيت رسمى و دولتى او را تعيين
كرد.
تاريخ وفات ابن سرابيون نيز معلوم نيست. لكلرك نكتة ظريفى را بيان داشته
است و آن ترتيب قرار گرفتن ابن سرابيون بين ابن ماسويه (د ٢٤٣ق/٨٥٧م) و
ابن ربّن طبري (د ٢٤٧ق/٨٦١م) در كتاب الفهرست ابن نديم است كه مىتواند
شاهدي بر تعيين تقريبى زمان حيات و وفات ابن سرابيون باشد. ابن نديم در
جايى از كتاب خود يادآور مىشود كه همواره تقدم و تأخر زمانى افراد و اشخاصى
را كه در سراسر كتاب از پى هم آورده (و گاهى با اندكى پس و پيشى)، ملحوظ
داشته است (ص ١٦٣). از اينرو مىتوان نظرية لكلرك را پذيرفت و به گفتة
سزگين كه ٢٥٠ق/٨٦٤م را حدود تقريبى وفات ابن سرابيون قرار داده است،
اعتماد كرد III/٢٤٠) .(GAS,
ابن سرابيون ظاهراً به زبان عربى تسلطى نداشت و به همين دليل تمام آثار
خود را به زبان سريانى نوشت (ابن نديم، ٣٥٤؛ ابن قفطى، همانجا). اما ابن
نديم با عبارتى مبهم همچنين يادآوري كرده كه او خود كتاب كُنّاش كبير را
به عربى ترجمهكرد (همانجا). وي در زمانى مىزيست كه علم و تمدن در اسلام
رو به پيشرفت و شكوفايى بود و به همين سبب اندكى پس از مرگ او آثارش به
زبان عربى ترجمه شد و پزشكان بزرگى به آنها استناد جستند و از اين روست كه
در تاريخ علم و فرهنگ اسلامى اهميت يافته است.
آثار: پنج اثر از ابن سرابيون گزارش شده كه برخى از آنها در دست است و بجز
يك اثر، بقية كتابهاي او در طب است. ابن سرابيون براي نوشتن آثار خود از
منابع بسياري استفاده كرده است، از جمله آثار يوحناي نحوي و برزوية ايرانى
(لكلرك، ؛ I/١٦ براي بقية منابع او نك: III/٢٤١ .(GAS, از آثار ابن سرابيون
هم نقلهاي بسياري به عمل آمده و هم انتقادهايى بر آنها وارد شده است. از
جملة منتقدين على بن عباس مجوسى اهوازي است. مجوسى در مقدمة كامل الصناعة
الطبية الملكى يا كتاب الملكى، ابن سرابيون را نكوهيده و «نقائض» او را ذكر
كرده است. مجوسى كه از بسياري از پزشكان يونانى و مسلمان انتقاد كرده
است، ابن سرابيون را متهم مىكند كه در كتاب خود فقط از مداوا به وسيلة
داروها سخن گفته و توجهى به اعمال جراحى نداشته و بسياري از بيماريها را
نياورده است (١/٤) و به گفتة نويبورگر٢ در شناخت بيماريها تابع تنظيم و
ترتيب علمى نبوده است III/٢٤٠-٢٤١) .(GAS, معروفترين آثار ابن سرابيون دو
كتاب كناش٣ اوست:
١. كُنّاش الكبير، در طب در ١٢ مقاله. اين كتاب در قديم به عربى ترجمه شد
(ابن نديم، ابن قفطى، همانجاها). ابوالحسن ثابت بن ابراهيم حرّانى (د
٣٦٩ق/٩٨٠م) اثري به نام اصلاح مقالات من كتاب يحيى بن سرافيون دارد
(ابن نديم، ٣٦٠) كه به عقيدة سزگين III/٢٤١) اصلاح كناش الكبير ابن
سرابيون است (قس: لكلرك، .(I/١١٧ نسخة عربى كناش موجود در كتابخانة سلطنتى
بروكسل (باون، به گفتة سزگين نسخهاي از همين كتاب است (براي بقية نسخهها
نيز نك: ، GAS همانجا).
٢. كُنّاش الصّغير، در ٧ مقاله، مشهورترين اثر ابن سرابيون است كه در زمان
ابن ابى اصيبعه شهرت كافى داشته. ابن قلانسى در موردي از كتب كنّاش به
طور مطلق ياد كرده است كه شايد همين كتاب باشد. اين كتاب در ٣١٨ق/٩٣٠م
به وسيلة موسى بن ابراهيم حديثى كاتب براي ابوالحسن بن نفيس به عربى
درآمد. حسن بن بهلول اوانى طبرهانى و ابوبشرمتّى هم آن را ترجمه كردند.
ترجمة حديثى بهتر و نيكو عبارتتر از آنِ ابن بهلول بود (ابن ابى اصيبعه،
١/١٠٦). در نسخة عربى موجود در اسكوريال، ترجمة ابن بهلول افزودگيهايى بر
ترجمة حديثى دارد كه گزارش ابن ابى اصيبعه را تأييد مىكند II/٢٩) , ٢
.(ESCاز ترجمة عربى اين كتاب فقط قسمتهايى يافت مىشود ( دوسلان،٥٥٢ )، ليدن
( ورهووه،.(VII/١٦٤-١٦٥ ريتر نيز وجود بخشى از آن را در اياصوفيا گزارش كرده
است I/٢٦٧) .(GAL, كناش صغير ابن سرابيون دو ترجمة لاتينى نيز دارد. يكبار
به وسيلة گراردوس كرمونايى٤ با عنوان بروياريوم ١ و بار ديگر به وسيلة
آلپاگوس٢ با عنوان پراكتيكا ٣ به لاتينى درآمد (لكلرك، II/٤٩٣ .(I/١١٧, سپس
از روي ترجمة لاتينى به وسيلة يوآنس كرمونايى٤ به زبان عربى برگردانده شد
(اشتاين اشنايدر، .(٢٦ ترجمة لاتينى اين كتاب بارها (ونيز، ١٤٧٩م؛ فرّارا،
١٤٨٨م؛ مجدداً و نيز، ١٤٩٧م و...) به چاپ رسيده است (نك: سارتن، منابع و
مآخذ و اطلاعات انگليسى ضميمة ج ١، ٢٣٨ ؛ ميلى، ٩٠ I/١٧; S, .(GAL, يكبار نيز
در بازل٥ (١٥٤٣م) به وسيلة ناشرش آلبانوس تورينوس٦ به غلط به نام يوحناي
دمشقى٧ منتشر شد٨ (ووستنفلد، ٤٩ ؛ لكلرك، I/١١٧ I/٢٩٧; .(GAL, ترجمة عربى كناش
الصغير، كه امروز به طور كامل موجود نيست، سخت مورد توجه پزشكان سرزمينهاي
اسلامى قرار گرفت و بارها از آن نقل قول به عمل آمد. ثابت بن قرّه براي
تدبير سلامت كودكان و درمان بيماريهاي اطفال طبيب را به آن كتاب نيازمند
مىداند (ص ٥ -٦). ابن بيطار (كه همهجا او را ابن سرانيون نوشته) فراوان از
او نقل قول كرده است (مثلاً ١/٨٥). محمد بن زكرياي رازي در كتاب الجاوي
به كرّات و نيز ابن مُطران به آن استناد كردهاند (نك: الحاوي، مثلاً ٧/١٥٧،
٨/١٩٤؛ اولمان، ١٠٢ III/٢٤١-٢٤٢; .(GAS, لكلرك تمام نقلهاي رازي و ابن بيطار
را با ترجمة لاتينى گراردوس كرمونايى مقابله كرده و كلمه به كلمه آنها را
يافته است .(I/١١٥) اين كتاب چنانكه چاپهاي مكرر آن نشان مىدهد در قرون
وسطى رواج بسياري يافت. ابن سرابيون براي درمان بيماريها از طريق فَصْد
(گشودن رگها و گرفتن خون) اهميت زيادي قائل بود و براي اين روش درمانى
(فصّادي) دستورهاي دقيق داده است. آخرين مقالة كتاب دربارة ترياقات است
(سارتن، ١/٧٠٤- ٧٠٥).
٣. الاقراباذين، نام اين اثر كه قطعاً ترجمة عربى داشته و فعلاً موجود نيست،
در كتاب الحاوي آمده است (رازي، ٦/٢٨٢، ٧/١٧٠، ٨/١٠٠، ٩/٧٣). در كتاب صيدنة
ابوريحان بيرونى نيز نامى از ابن سرابيون آمده (ص ١١٩) كه به نظر سزگين
شايد اشاره به نقل از همين اقراباذين باشد III/٢٤٢) .(GAS,
٤. كتاب فى عشر مقالات لجالينوس، اين كتاب نيز فعلاً موجود نيست و ابوسهل
بشربن يعقوب در الرسائل الطبية از آن ياد كرده است (همانجا).
٥. كتاب ديگري با نام «فصول در طبّ عملى٩» (ووستنفلد، همانجا).
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش ماكس مولر، قاهره،
١٢٩٩ق/ ١٨٨٢م؛ ابن بيطار، عبدالله، الجامع لمفردات الادوية و الاغذية،
بولاق، ١٢٩١ق؛ ابن قفطى، على، تاريخ الحكماء، به كوشش يوليوس ليپرت،
قاهره، ١٩٠٣م؛ ابن قلانسى، محمد، اقرباذين، به كوشش محمد زهير البابا،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوريحان بيرونى، صيدنه، ترجمة ابوبكر
على بن عثمان كاشانى، به كوشش منوچهر ستوده و ايرج افشار، تهران، ١٣٥٢ش؛
ثابت بن قرّه، كتاب الذخيرة فى علم الطب، قاهره، ١٩٢٨م؛ رازي، محمد،
الحاوي، حيدرآباد دكن، ١٣٧٨-١٣٩٩ق؛ سارتن، جورج، مقدمه بر تاريخ علم، ترجمة
غلامحسين صدريافشار، تهران، ١٣٥٣ش؛ مجوسى، على، كامل الصناعة الطبية،
قاهره، ١٢٩٤ق؛ نيز:
, Jan, Makt = b bilyad, Bruxelles, ١٩٦٨; De Slane; ESC ٢ ; GAL; GAL, S; GAS:
Leclerc, Lucien, Histoire de la m E decine arabe, New York, ١٩٧١; Mieli, Aldo,
La science arabe, Leiden, ١٩٦٦; Steinschneider, Moritz, Die europ L ischen [
bersetzungen aus dem arabischen..., Gratz ١٩٥٦; Ullmann, Manfred, Die Medizin im
Islam, Leiden / K N ln, ١٩٧٠; Voorhoeve; W O stenfeld, F., Geschichte der
arabischen Arzte und Naturforscher, New York, ١٩٧٨.
بخش علوم
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا