دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٣١
| ابن سمجون جلد: ٣ شماره مقاله:١٣٣١ |
اِبْنِ سَمَجون، ابوبكر حامد (د اوايل سدة ٥ق/١١م)، پزشك، داروشناس و اديب
اندلسى اهل قُرطبه. از گزارش مختصر ابن ابى اصيبعه (٢/٥١ -٥٢) تقريباً هيچ
اطلاعى دربارة جزئيات زندگى ابن سمجون به دست نمىآيد، جز آنكه كتاب خود
الادوية المفردة را در ايام المنصور محمد بن ابى عامر حاجب دربارِ امويان
اندلس (د ٣٩٢ يا ٣٩٣ق/١٠٠٢ يا ١٠٠٣م) تأليف كرده است. صفدي نيز تنها گفتة
ابن ابى اصيبعه را نقل كرده است (١١/٢٨٠). اختصاري كه در نوشتة ابن ابى
اصيبعه وجود دارد، تصوير مبهمى از زندگى ابن سمجون به دست مىدهد تا آنجا
كه برخى از محققان اروپايى يا به كلى دربارة تاريخ زندگى او گرفتار ترديد و
اشتباه شدهاند (نك: لكلرك، و يا گزارش ابن ابى اصيبعه و خبر منابع اندلسى
و مغربى را دربارة اشخاص متفاوتى دانستهاند (نك: ٢ )؛ EIاما از قراين برمىآيد
كه موضوع همة اين منابع مربوط به يك شخص است. ظاهراً حميدي (د
٤٨٨ق/١٠٥٩م)، پس از ابن شهيد، نخستين نويسندهاي است كه از ابن سمجون ياد
كرده است (١/٣٠٧). در گزارش او كه عيناً ضبّى (ص ٢٥٧) نيز آن را تكرار
كرده، ابوبكر حامد بن سمجون به عنوان اديبى صاحب نظر در علم بلاغت، و
صاحب كتابى در علم بديع معرفى شده است. ابن سعيد نيز از شخصى با عنوان
ابوساكن حامد بن سمجون همراه با سه بيت از اشعار او ياد كرده (٢/٥٣) كه
ظاهراً با آن ابن سمجون كه حميدي، ضبّى و ابن ابى اصيبعه به وي اشاره
كردهاند، متفاوت است. گزارش ابن ابار مىتواند ميان اين اخبار متفاوت
پيوندي برقرار سازد. وي با اقتباس از حميدي، مىگويد كه به نظر او ابن
سمجون همان كسى است كه صاحب آثاري در علم ادويه است (١/٢٨٠). به اين
ترتيب همة اين منابع از يك نفر سخن مىگويند، خاصه اگر با توجه به ويژگى
خط مغربى، كنية غريب «ابوساكن» را كه در المغرب براي ابن سمجون آورده
شده، بتوان صورتى محرف و ناخوانا از همان «ابوبكر» دانست (قس: فيصل،
١١/٢٨٠؛ ضيف، ٢/٥٣، كه ابن سمجون مذكور در منابع ياد شده را يك نفر محسوب
داشتهاند).
در يك نسخة كشف الظنون به جاي ابن سمجون، ابن اسحق، و در نسخة چاپى، ابن
سمحون (با حاء) ديده مىشود (حاجى خليفه، ١/٥١). اما در اندلس افراد اين
خاندان به ابن سمجون شهرت داشته (نك: فيروزآبادي، ذيل سمجون) و به گفتة
ابن سعيد (همانجا) همگى بزرگزاده و جنگاور بودهاند. دربارة پدر ابن سمجون
نيز اطلاعى از منابع به دست نمىآيد و مأخذ بغدادي كه نام او را عبدالله
ذكر كرده، معلوم نيست (١/٢٥٩).
بر مبناي اشارة ابن ابار (همانجا) كه ابن سمجون را قرطبى دانسته و با توجه
به شكوفايى علمى و محيط مستعد فرهنگى در اسپانياي اسلامى آن روزگار،
مىتوان گفت ابن سمجون كه از زندگى آسودهاي برخوردار بوده، دوران كودكى
و نوجوانى خود را در قرطبه گذرانده و از محضر استادان عصر به خوبى بهره
جسته است. نقل قولهاي فراوان او از آراي صاحبنظران پيشين در كتاب خود
(ابن ابى اصيبعه، ٢/٥٢)، حاكى از عمق و گستردگى مطالعات اوست كه بدون
تحصيل در نزد استادان فن ميسر نمىگردد.
چنانكه گفته شد، ابن ابى اصيبعه (همانجا) معتقد است كه ابن سمجون كتاب
خود را در زمان محمد بن ابى عامر ملقب به المنصور نوشته است. منصور وزير و
حاجبى بزرگ و در عين حال دوستدار علم و همنشين دانشمندان بود. وقتى ابن
سمجون در زمان قدرت وي، يعنى حدود ٣٩٠ق/١٠٠٠م، و شايد به تشويق و حمايت
او، كتاب خود را مىنوشت، به احتمال قوي كمتر از ٣٥ سال نداشته است.
بنابراين همنشينى و صحبت او با اسماعيل الظافر (ابن سعيد، ٢/٥٣) بنيانگذار
حكومت بنىذيالنّون در طُليطله، كه او نيز اميرياديب، شاعر و نويسنده بود،
بايد در سالخوردگى ابن سمجون، يعنى بعد از ٤٢٧ق/١٠٣٦م كه آغاز قدرت يافتن
ظافر بنذيالنون است، به وقوع پيوسته باشد (نك: ابن اثير، ٩/٢٨٨؛ ابن
خلدون، ٤(٢)/٣٤٧). ناامنيها و آشفتگيهاي ناشى از اختلافات و زد و خوردهاي
ملوكالطوايف اندلس در آن روزگار، مىتواند انگيزة خروج ابن سمجون سالخورده
از قرطبه و پيوستنش به ظافر بن ذيالنون بوده باشد. چرا كه مصاحبت اين دو
قطعاً در جايى غير از قرطبه اتفاق افتاده است، زيرا قرطبه بعد از وفات ظافر،
به دست پسرش ابوالحسن يحيى المأمون فتح شد (ابن خلدون، همانجا). از اين
پس ديگر نشانى از ابن سمجون در دست نيست و زمان و مكان مرگ او نيز
نامعلوم است.
آثار: از كتاب اقراباذين (ابن ابى اصيبعه، ٢/٥٢) و كتابى در بديع (حميدي،
١/٣٠٧) كه به ابن سمجون نسبت داده شده، اثري در دست نيست. اثر عمدة او
كتاب مشهوري است در ادوية مفرده كه ابن ابى اصيبعه (همانجا) آن را سخت
ستوده است. اين كتاب با نام كوتاه شدة الادوية المفردة نزد قدما شهرت يافت،
چندانكه همواره مورد استفاده و اقتباس پزشكان و نويسندگان قرار گرفت. از
جمله ابن ميمون در شرح اسماء العُقّار (ص ٣-٤) به استفادة خود از آن اشاره
كرده و ابن بيطار بارها به نقل از آن پرداخته است (مثلاً ١/٨، ٢٢)؛ به گفتة
لكلرك ابن بيطار ٤٠ بار از ابن سمجون ياد كرده است (همانجا؛ نيز نك: اولمان،
.(٢٦٧ همچنين مقري تلمسانى مستقيماً مطلبى را از آن نقل كرده است (١/١٩٧-
١٩٨). همة اين نقلها، به اضافة مختصري كه عبداللطيف بغدادي از آن پرداخته
(ابن ابى اصيبعه، ٢/٢١٢) نشان دهندة رواج اين كتاب در ميان پزشكان و
داروشناسان سدههاي بعد است. سبب استقبال فراوان از آن، چنانكه از نام
كامل كتاب: الجامع لاقوال القدماء و المتحدثين من الاطباء و المتفلسفين فى
الادوية المفردة، برمىآيد، جامعيت آن نسبت به آثار گذشتگان است. ابن سمجون
بيشتر آرا و تجربيات صاحب نظران بزرگ پيش از خود را در باب داروهاي سادة غير
مركب (ادوية مفرده) شرح داده و متن نسبتاً كاملى در اختيار پزشكان و
داروسازان آن دوره گذاشته كه آنان را از كتابهاي متعدد بىنياز مىساخته
است. از اين رو او را به عنوان كسى كه به حق، خدمت بزرگى به علم
داروسازي و داروشناسى كرده است، محسوب داشتهاند (دفاع، ٣٨٥). ابن سمجون در
اين كتاب از آثار دانشمندان يونانى به ويژه ديوسكوريدس و نيز كسانى چون
ابن رَبَّن طبري، عمران بن ابى عامر، محمد بن عبدون و ابن كتّانى
استفاده كرده است III/٢٣٦,) GAS, ٣٢٠ ٣١٦, ٣٠٣, .(٣٠١,
آخرين نشانِ يافت شده از كتاب ابن سمجون همان چند سطر نقل شده به وسيلة
مقري تلمسانى است. از آن پس، تا چند دهة پيش اثري از آن در دست نبود و
حتى در ١٩٤٠م مايرهوف آن را مفقود اعلام كرد (كهله، .(٢٥ بعداً بخشهايى از
آن يافت شد و كهله در مقالة مشبعى دربارة آن به بحث پرداخت و بخشى از آن
را نيز، همراه اصل عربى، به آلمانى ترجمهكرد (ص .(٣٣-٤٤ در اين كتاب
داروها، نه برحسب الفباي عربى، بلكه به ترتيب الفبايى قديمى سامى آورده
شدهاند (همو، .(٢٦-٢٧ ابن سمجون طبقهبندي خود را از داروها متفاوت از
ديوسكوريدس، كه از منابع مهم اقتباس او به شمار مىرود، ارائه كرده است
(همو، .(٢٨ تاكنون دو نسخة ناقص، هر يك شامل بخشى متفاوت از اين كتاب به
دست آمده است. يكى از آن دو در موزة بريتانيا (مركزي، ٣١٢) و ديگري در
كتابخانة احمد ثالث استانبول نگهداري مىشود (جامعه، ٥(٢)/٢٦١).
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة، به كوشش عزت العطار الحسينى، قاهره، ١٣٧٥ق/
١٩٥٥م؛ ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش ماكس مولر، قاهره،
١٢٩٩ق/ ١٨٨٢م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن بيطار، عبدالله، الجامع لمفردات
الادوية و الاغذية، ١٢٩١ق، دارالمدينة؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن سعيد اندلسى،
على، المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن ميمون، موسى، شرح
اسماع العقار، به كوشش ماكس مايرهوف، قاهره، ١٩٤٠م؛ بغدادي، هدية؛ جامعه،
خطى؛ حاجى خليفه، كشف، حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش ابراهيم
الابياري، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ دفاع، على عبدالله، اسهام علماء العرب و
المسلمين فى الصيدلة، بيروت، ١٤٠٥ق/١٠٨٥م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات،
به كوشش شكري فيصل، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ضبّى، احمد، بغية الملتمس،
مادريد، ١٨٨٤م؛ ضيف، شوقى، حاشيه المغرب (نك: ابن سعيد در همين مآخذ)؛
فيروزآبادي، محمد، قاموس المحيط؛ فيصل، شكري، حاشية الوافى (نك: صفدي در
همين مآخذ)؛ مقري تلمسانى، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ مركزي، ميكروفيلمها، نيز:
٢ ; GAS; Kahle, Paul, X Ibn Samag = n und sein Drogenbuch... n , Documenta
islamica inedita, Berlin, ١٩٥٢; Leclerc, Lucien, Histoire de la m E decine
arabe, Paris, ١٨٧٦; Ullmann, Manfred Die Medizin im Islam, Leiden, K N ln, ١٩٧٠.
بخش علوم
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا