دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٠٣
| ابن اکفانی جلد: ٣ شماره مقاله:٩٠٣ |
اِبْنِاَكْفانى، شمسالدين ابوعبدالله محمد بن ابراهيم بن ساعد انصاري،
پزشك، رياضىدان و اديب مشهور مصري. وفاتش بنابر مشهور در صفر ٧٤٩ق/ مة
١٣٤٨م (ابن اياس، ١(١)/٥٢٣) و به قولى در ٢٣ شوال ٧٤٩ق/١٤ ژانوية ١٣٤٩م
(مقريزي، ٢(٣)/٧٩٧) اتفاق افتاده است. ابن اكفانى در سنجار، از شهرهاي
عراقزاده شد. از محل تحصيل و اساتيد او اطلاعى در دست نيست و نمىدانيم در
چه تاريخى به قاهره كه عمر خود را در آنجا به سرآورد، رفت. قحطى و خشكسالى
شديد مصر همراه با طاعون در ٧٤٩ق (ابن اياس، همانجا)، ابن اكفانى را نيز
همچون بسياري از ديگر مردم به كام مرگ فرستاد (صفدي، الوافى، ٢/٢٧).
نخستين و مهمترين گزارشها از زندگى او در دو كتاب صفدي، اعيان العصر و
الوافى، آمده است. وي كه شاگرد ابن اكفانى بود از استاد خود به تفصيل و با
لحنى شاعرانه ياد كرده و او را در زمرة بزرگانى چون ابن سينا و خواجه
نصيرالدين طوسى شمرده است ( اعيان العصر، ٨/١٩٤ به بعد). ابن اكفانى، در
علوم و فنون از جامعيت برخوردار بود. در تقرير منطق و علوم رياضى و طبيعى و
الهى و تبيين كتابهاي دشواري چون اشارات ابن سينا بسيار ورزيده بود و حضور
ذهنى كم نظير و وقوفى كامل بر مسائل و مشكلات آنها داشت. در علم مناظر به
گشودن پيچيدگيهاي رسالة الاستبصار شهاب الدين قرافى مىپرداخت. در طب كه
حرفة اصلى وي بود، مهارت بسيار داشت و در داروهاي مرسوم زمان تصرفاتى
مىكرد كه كسى از آن آگاه نمىشد. آگاهى گستردة او به ابزار بيمارستانى اعم
از وسايل داروسازي و جراحى و ادوات درمان و ديگر لوازم چندان بود كه هيچ
چيز بدون اشارة او براي بيمارستان منصوري قاهره، خريداري نمىشد (همان،
٨/١٩٥-١٩٧). وجود اين صفات و موقعيت برجسته و معالجات چشمگيري كه همواره
تعجب اطباي حاذق را برمىانگيخت (ابن حجر، ٥/٣) و شايد علاقة مفرط او در آغاز
به زندگى مجلل كه بعدها از آن دست كشيد (صفدي، الوافى، ٢/٢٦)، چه بسا وي
را محسود همگان ساخته باشد، چنانكه ابياتى در هجوش پرداختند (ابن اياس،
همانجا). در علوم ادبى و فهم پيچيدگيهاي آن ماهر و داراي تصانيف بود و اشعار
زيادي از شاعران قديم تا عصر خويش از برداشت. از تاريخ وقايع و احوال رجال
متقدم و معاصر خويش اطلاعات وسيع داشت و مورخانى مانند ذهبى (٢/٣٢٦) از
اخبار او استفاده كردهاند؛ وي حتى در علوم غريبه همچون افسون و طلسم دست
داشت و در شناسايى غلامان و كنيزان نيز مطلع به شمار مىرفت (صفدي، اعيان
العصر، ٨/١٩٦، ١٩٧).
علايق سياسى بُعد ديگري از شخصيت او را تشكيل مىداد، چنانكه به وقايع
سرزمينهاي دور و نزديك مصر و حوادث سياسى - نظامى آنها و به ويژه رويدادهاي
مربوط به هجوم تاتارها، چندان علاقهمند و آگاه بود كه گويى پيكهاي ديوانى
اخبار محرمانه را مستقيماً به او گزارش مىدهند (همان، ٨/١٩٦). با اينهمه، و
اگر چه فتحالدين ابوالفتح ابن سيدالناس (٦٧١ -٧٣٤ق/١٢٧٢-١٣٣٤م) وي را در
قدرت بيان و ايجاز در عبارت سخت ستوده، خط و لهجة عربيش آشكارا ضعيف بود
(همان، ٨/١٩٦، ١٩٧) و اين ضعف را مىتوان با تأثيرپذيري او از لهجة زادگاهش
توجيه كرد. ابن اكفانى شعر نيز مىسرود و صفدي ابياتى را كه خود از وي
شنيده، ثبت كرده است (همان، ٨/١٩٧، ١٩٨).
آثار: حدود ١٤ اثر به ابن اكفانى نسبت داده شده است. آثار چاپ شدة او
عبارتند از: ١. ارشاد القاصد الى اسنى المقاصد، كتابى كوتاه در تاريخ علوم
كه طاش كوپريزاده در تأليف مفتاح السعادة از آن سود برده است. در اين
كتاب ٦٠ علم و ٤٠٠ اثر (حاجى خليفه، ١/٦٦) و شرح حال عدهاي از مشاهير علم
آمده است ( فهرس الكتب العربية، ٦/١٨٠). اين كتاب نخست در ١٨٤٩م در كلكته
به همراه حدود النحو عبدالله فاكهى و پس از آن در سالهاي ١٩٠٠م در قاهره و
١٩٠٤م در بيروت به چاپ رسيده است. محمود عبداللطيف خلاصهاي از آن را در
١٣٥٥ق/ ١٩٣٦م به نام فوائد من كتاب ارشاد القاصد... ترتيب داده است (سيد،
٢/١٩٧). از ارشاد القاصد... ترجمهاي به آلمانى توسط هاربروكر١ (برلين، ١٨٥٩م)
صورت گرفته است (اليس، .(II/١٩١ همچنين يك بار نيز به وسيلة مؤلفى ناشناس،
تحت عنوان: الدر النظيم فى احوال العلوم و التعليم منتشر شده است (
ورهوه، ١٣٦ ؛ قس: حاجى خليفه، ١/٧٣٦ كه آن را به ابن سينا نسبت داده
است؛ نيز دخويه، )؛ V/١٣٦-١٣٧ ٢. نخب الذخائر فى احوال الجواهر، دربارة سنگها
و جواهر گرانبها. اين اثر يك بار در مجلة المشرق (بيروت، ١٩٠٨م) با حواشى و
تعليقات لوئيس شيخو، و بار ديگر در ١٩٣٩م به وسيلة آناستازي ماري كرملى٢ در
قاهره منتشر شد.
نسخ خطى بعضى از آثار ابن اكفانى كه بيشتر دربارة طب است در كتابخانههاي
جهان موجود است (براي نام اين آثار و نسخ، آن نك: دوسلان، ٥٤٠ ,٣٩٢ ؛ پرچ،
؛ IV/٦٩ گاليگر، ؛ I/٤ منجد، ٥(٢)/٢٥١؛ احسان اوغلى، ١٥، ١٦؛ نموي، ١٥٩ ؛
ظاهريه (تاريخ)، ٢/٢٨٩-٢٩٠؛ همان (طب)، ٢/١٣٣-١٣٤؛ حاجى خليفه، ١/٨٥٨،
٢/١٤٩٠، ١٥٤٢؛ كوپريلى، ١/٤٨، ٢/٥٠٤؛ صفدي، اعيان العصر، ٨/١٩٧).
مآخذ: ابن اياس، محمد، بدائع الزهور فى وقائع الدهور، به كوشش محمد مصطفى،
قاهره، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن حجر، احمد، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق/
١٩٧٦م؛ احسان اوغلى، اكملالدين، فهرست مخطوطات الطب الاسلامى فى مكتبات
تركيا، استانبول، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١-
١٩٤٣م؛ ذهبى، محمد، العبر، به كوشش ابوهاجر محمد زغلول، بيروت، ١٤٠٥ق/
١٩٨٥م؛ سيد، خطى؛ صفدي، خليل، اعيان العصر و اعوان النصر، نسخة عكسى موجود
در كتابخانة مركز؛ همو، الوافى بالوفيات، به كوشش س . ديدرينگ، استانبول،
١٩٤٩م؛ ظاهريه، خطى (تاريخ، طب)؛ فهرست الكتب العربية الموجودة بالدار لغاية
سنة ١٩٣٢، قاهره، ١٣٥٢ق/١٩٣٢م؛ كوپريلى، خطى؛ مقريزي، احمد، السلوك لمعرفة
دول الملوك، به كوشش محمد، قاهره، ١٩٥٨م؛ منجد، صلاحالدين، «مصادر جديدة
عن تاريخ الطب عندالعرب»، مجلة معهد المخطوطات العربية، قاهره، س ٥، شم ٢؛
نيز:
De Goeje, M.J, Catalogus Codicum Orientalium, Leiden, ١٨٧٣; De slane; Ellis,
A.G., Catalogue of Arabic Books in the Brithish Museum, London, ١٩٦٧; Gallagher,
Nancy E., Arabic Medical Manuscripts at the University of Califonia, Malibu,
١٩٨٣; Nemoy, Leon, Arabic Manuscripts in the Yale University Library, Yale,
١٩٥٦; Pertsch; Wilhelm, Die arabischen Handschriften der herzoglichen Bibliothek
zu Gotha, ١٨٨٣; Voorhoeve, P, Handlist of Arabic Manuscripts, Leiden, ١٩٥٧.
بخش علوم تايپ مجدد و نمونه اول (رب) ٢٠/٣/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٦/٥/٧٦