دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢١١
| ابن دهان، محمد جلد: ٣ شماره مقاله:١٢١١ |
اِبْنِ دَهّان، محمد بن على بن شعيب بن بركة، ابوشجاع (يا ابوعبدالله:
منذري، ١/٢١٤؛ ابنفوطى، ٤(٣)/٣٤٧)،ملقببهفخرالدين، برهانالدين، عزالدين و
ثعيلب (د ٥٩٠ يا ٥٩٢ق/١١٩٤ يا ١١٩٦م)، اديب، مورخ، رياضىدان، منجم و فقيه
شافعى مذهب بغدادي. بعضى از منابع نياي بزرگ وي را مغيث بن الدهان ياد
كردهاند (ابن كثير، ١٣/١٣) كه يقيناً مغيث تحريف شعيب است و برخى شعبة بن
بركة نوشتهاند (مدرس، ٧/٥٢٣) كه در منابع ديگر نيامده است.
ابن دهان در بغداد زاده شد (ابن قاضى شهبه، ١٩٩)، اما تاريخ تولد وي معلوم
نيست. از اساتيد و تحصيلات وي و اينكه در كجا دانشهاي مختلف را آموخته است،
آگاهى در دست نيست. به گفتة ابن قفطى وي از بغداد به موصل سفر كرد (٣/١٩١)
و مدت ٢٠ سال در آنجا به سر برد (ابن ابى اصيبعه، ٢/١٨٢) و در آن شهر با
جمال الدين ابوجعفر محمد بن على بن ابى منصور معروف به جواد اصفهانى وزير
موصل آشنا شد و مصاحب وي گرديد و ابياتى نيز در مدح وي سرود (ابن قفطى،
همانجا). مدتى بعد از جانب خاندان اتابك زنگى (همو، ٣/١٩٢) و به گفتة ابن
جوزي، پس از مرگ سيفالدين زنگى از سوي مجاهدالدين قايماز در سال
٥٧٦ق/١١٨٠م مأموريت يافت تا به نزد صلاحالدين ايوبى كه آن زمان در
مرزهاي روم شرقى بود، برود و از او بخواهد تا با عزالدين مسعود زنگى نيز چون
برادرش سيفالدين رفتار كند و موصل و شهرهاي بينالنهرين را به او واگذارد
(٨(١)/٣٦٥). ابن دهان كه در اين مأموريت ناكام مانده بود، به موصل بازگشت
(ابن قفطى، همانجا)، ولى پس از آن نيز بارها به عنوان سفير بين اتابكان
زنگى و صلاح الدين رفت و آمد داشت (صفدي، ٤/١٦٥)، اما سرانجام مورد بىمهري
اتابكان قرار گرفت و به صلاحالدين روي آورد. صلاحالدين او را به رياست
ديوان ميّافارقين برگزيد، اما به سبب اختلافى كه با سنقر خلاطى والى
ميّافارقين پيدا كرد، ناچار به دمشق رفت (ابن قفطى، همانجا). در دمشق صلاح
الدين ايوبى مقدم وي را گرامى داشت و ماهانه ٣٠ دينار براي وي حقوق
تعيين كرد (ابن ابى اصيبعه، همانجا) كه كفايت مخارج وي را نمىكرد و ظاهر
حالش با آنكه تؤم با تجمل بود، از سختى معيشت وي حكايت داشت (ابن قفطى،
همانجا).
او در دمشق با شيخ تاجالدين زيد بن حسن كندي نحوي آشنا شد و به مذاكره و
مباحثة علمى با او پرداخت و ابياتى نيز در مدح وي سرود. ابن دهان در ٥٨٦ق
به قاهره سفر كرد، و در اين شهر حلقة درسى را گشود كه از هر سوي طالبان
علوم مختلف كه وي مدعى آنها بود، به گرد وي جمع شدند كه ابن قفطى نيز از
جملة آنان بود. او در آنجا كتاب فرائض خود را براي آنان تدريس مىكرد. يكى
از كسانى كه نزد وي اين كتاب را خواند على بن جلال الدولة بن دوري بود.
ابن دهان نتوانست در مصر موفقيتى به دست آورد، زيرا جوابگوي نياز طالبان
علوم مختلف نبود. از اين رو طلاب از اطراف وي پراكنده شدند و او ناچار مصر
را ترك كرد و بار ديگر به دمشق بازگشت و تا هنگام مرگ صلاحالدين
(٥٨٩ق/١١٩٣م) در آنجا ماند. پس از مرگ صلاحالدين براي گزاردن مراسم حج
به مكه رفت و آن سال را در همين شهر به سر برد و سپس به عراق بازگشت و
چون در حلّة مزيديّه (ابن قفطى، ٣/١٩٢-١٩٣) و يا حلّة سيفيّه (ابن خلكان،
٥/١٣) رسيد، بر سر پلى در آنجا شتر وي لغزيد و بر اثر اصابت چوبهاي محمل به
صورتش جان سپرد (ابن قفطى، ٣/١٩٣)، اما ابن ابى اصيبعه نوشته است كه پس
از ٤٠ سال يا بيشتر كه از بغداد دور بود، به زادگاه خود بازگشت و در آنجا
درگذشت و در كنار پدر و مادر خود به خاك سپرده شد (همانجا).
ابن قفطى از خصوصيات ظاهري (٣/١٩٢) و ابن ابى اصيبعه (همانجا) از صفات
معنوي وي ياد كردهاند. به گفتة همو ابن دهان مردي متدين و پارسا بود، روزة
بسيار مىگرفت، قرآن را زياد تلاوت مىكرد و هر ساله بيش از ٤ ماه در جامع
دمشق اعتكاف داشت، به گونهاي كه حتى براي او مقصورهاي در كلاسة دمشق
ساختند (همانجا). ابوالبركات ابن مستوفى (د ٦٣٧ق/١٢٣٩م) نيز در تاريخ اربل
از او به عنوان مردي دانشمند ياد كرده و نوشته است كه در اربل به نزد من
آمد (ابن خلكان، ٥/١٢). گويا در اين دوره بوده است كه به گفتة ابن ابى
اصيبعه، مهذب الدين احمد بن حاجب طبيب در اربل (اربيل) به ملاقات ابن
دهان رفت و ملازم او شد و ابن دهان وي را ياري كرد تا زيجى را كه اثر خود
او بود، حل كند (همانجا). ابن دبيثى در تاريخ خود از او ياد كرده و او را آشنا
به ادب و فرايض (تقسيم ارث) و رياضيات دانسته است (ابن قاضى شهبه، ٢٠٠).
او در نجوم و حلّ زيج نيز يد طولايى داشته است (ابن خلكان، ٥/١٣).
ابن قفطى (٣/١٩٣) و ابن خلكان (همانجا) نوشتهاند كه قلم وي رساتر از بيانش
بوده است و ابن قاضى شهبه به نقل از ابن دبيثى نوشته است كه وي شعر
نيكو مىسروده است (همانجا). سيوطى نيز شعر وي را لطيف دانسته است (ص ٧٧).
ابن عماد كاتب نيز در خريدة القصر از او ياد كرده و قطعاتى از اشعار وي را
آورده است (ابن خلكان، همانجا). همو ابياتى را كه وي دربارة ابن دهان
نحوي ابومحمد سعيد بن مبارك و نيز دربارة يكى از امرا سروده بوده، آورده
است (همانجا).
از شاگردان وي جز آنچه ياد شد، سخنى به ميان نيامده است. منذري از شخصى
به نام ابوالفتوح محمد بن على بن جلاجلى نام برده است كه از ابن دهان
اشعاري را شنيده و براي وي روايت كرده است (١/٢١٥).
آثار: ابن دهان را تصنيفات و تأليفات بسياري در علوم گوناگون بوده كه از
غالب آنها اكنون نشانى در دست نيست. نام آثار او كه از منابع به دست
مىآيد، بدين قرار است: تاريخ (منذري، همانجا؛ حاجى خليفه، ١/٢٧٨) كه از
وقايع سال ٥١٠ق/١١١٦م تا وفات مؤلف را در برداشته است (ابوشامه، ٩؛ قس:
ابن قاضى شهبه، ٢٠٠)؛ تفسير المجرد (حاجى خليفه، ١/٤٥٨)؛ خلاف (ابن ابى
اصيبعه، ٢/١٨٢) كه بغدادي (١/٣١٥) نام كامل آن را تقويم النظر فى المسائل
الخلافية ذكر كرده است. وي در اين كتاب مسائل فقهى مذاهب چهارگانة اهل
سنت را با هم سنجيده است. احتمالاً كتاب خلاف همان كتابى است كه سارتن
(٢(١)/١٥٨٦) به عنوان اثر فقهى ابن دهان ياد كرده است. نسخههايى از اين
اثر در كتابخانههاي ملى پاريس به شماره ٧٨٨، ٧٨٩ (دوسلان، و توپكاپى و احمد
ثالث (سيد، ٣٤٣، ٣٣٠) و خديوية مصر به شماره ٩٤٧٩ (خديويه، ٣/٢٠٩) موجود است؛
الزيج (ابن ابى اصيبعه، همانجا)؛ غريب الحديث كه ابن قفطى (٣/١٩٢، ١٩٣)
آن را ١٦ مجلد كوچك، و ابن ابى اصيبعه (همانجا) آن را ١٠ مجلد دانسته است.
در اين كتاب رموزي به كار رفته بوده كه به وسيلة آن بتوان كلمات مورد
نظر را به سادگى يافت؛ المائدة و الفائدة فى النوادر و الفرائد (بغدادي،
٢/٤٢١).
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، قاهره، ١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ ابن جوزي،
يوسف، مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن
فوطى، عبدالرزاق، تلخيص مجمع الا¸داب، به كوشش مصطفى جواد، دمشق، ١٣٨٢ق؛
ابن قاضى شهبه، احمد، طبقات النحاة و اللغويين، به كوشش محسن عياض، نجف
١٩٧٣م؛ ابن قفطى، على، انباء الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم،
قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ ابن كثير، البداية و النهاية، قاهره، ١٣٥١- ١٣٥٨ق؛ ابو
شامه، عبدالرحمان؛ الذيل على الروضتين، به كوشش محمد زاهد بن حسن كوثري،
قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ بغدادي، ايضاح، حاجى خليفه، كشف؛ خديويه، فهرست؛
ذهبى، محمد، العبر، به كوشش صلاحالدين منجد، كويت، ١٩٦٣م؛ سارتن، جورج،
مقدمه بر تاريخ علم، ترجمة غلامحسين صدري افشار، تهران، ١٣٥٥ش؛ سيد، فؤاد،
فهرس المخطوطات المصورة، قاهره، ١٩٥٤م؛ سيوطى، بغية الوعاة، قاهره، ١٣٢٦ق/
١٩٠٨م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش، س. ددرينگ، بيروت، ١٣٩٤ق/
١٩٧٤م؛ مدرس، محمدعلى، ريحانة الادب، تبريز، ١٣٢٦ش؛ منذري، عبدالعظيم،
التكملة لوفيات النقلة، به كوشش بشّار عوّاد معروف، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
نيز:
De Slane, M., Catalogue des manuscrits arabes de la Biblioteque nationale,
Paris, ١٨٩٥; TS.
على رفيعى (رب) ١٠/٦/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٤/٦/٧٧