دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٥١
| ابن خصيب، ابو علی جلد: ٣ شماره مقاله:١١٥١ |
اِبْنِ خَصيب، ابوعلى احمد بن اسماعيل بن خصيب انباري بصري (د ح
٢٩٠ق/٩٠٣م)، شاعر و راوي ادب عربى ملقّب به نطّاحه (به نوشتة صفدي،
٦/٢٤٨، بىتشديد طاء). خاندان ابن خصيب از شهر انبار برخاسته بودند، اما جدّ او
ابونصر خصيب بن عبدالحميد والى مصر شده بود (صفدي، همانجا؛ ياقوت، ٢/٢٢٧،
٢٢٨) و ابونواس در يكى از مدايحى كه براي وي سروده (ص ٤٨٣) به نژاد
«عجمى» او اشاره كرده است.
ابن معتز (د ٢٩٦ق/٩٠٩م) كه خود از معاصران ابن خصيب بوده و با وي مكاتبه
داشته (ابن نديم، ١٣٨؛ ياقوت، ٢/٢٢٧؛ صفدي، ٦/٢٤٩) دوبار از وي ياد كرده
است، يك بار با عنوان «خصيبى» (ص ٢٤٨) و ديگر بار به نام احمد بن خصيب
بصري (ص ٣٧٣). ابن خصيب از كاتبان پيشگام در فنّ بلاغت و به ويژه
اخوانيّات بود (ابن نديم، همانجا) و نقطهگذاري حروف و اعراب گذاري كلمات
كتاب الحدود فرّاء (ه م) را - كه خود در يكى از اشعارش از آن با افتخار ياد
كرده است (ياقوت، ٢/٢٣٠؛ صفدي، همانجا) - مىتوان دليلى بر وسعت دانش وي
انگاشت. او در آغاز به طاهريان پيوست و نخست كتابت محمد بن عبدالله بن
طاهر (٢٠٩-٢٥٣ق/٨٢٤ -٨٦٧م) و سپس كتابت برادرش عبيدالله را به عهده گرفت
(ابن نديم، صفدي، همانجاها). در يكى از نسخههاي الفهرست، عبارت «كاتب
عُبيدالله و قبله لمحمد½» ظاهراً تحريف شده و به صورت «وقتله محمد» درآمده
است. به استناد همين عبارت است كه برخى از متأخران پنداشتهاند وي به
دست محمد كشته شده است ( بستانى، ١/٩٦؛ دانشنامه، ٢/٥٣٢) و توجه نداشتهاند
كه ابن خصيب بعد از آن هم نزد عبيدالله كتابت كرده است.
ابن خصيب، اخبار ادب عربى را از كسانى مانند احمد بن ابى الا´صْبَغ،
ابوسهل رازي، سعد بن يعقوب نصرانى (تنوخى، ١/٢٣٧، ٣٨٤، ٢/٢٢٤)، احمد بن
حارث (مرزبانى، ٢٦٣)، بطين حمصى (ابن معتز، ٢٤٨) و حسن بن وهب (صولى، ١٠١)
روايت كرده است و از سوي ديگر، ابن معتز (ص ٢٤٨، ٣٧٤)، صولى (ص ٧١، ١٤٨،
١٥٨، ٢٣٠) و گروهى ديگر از مشاهير از وي روايت ادب كردهاند (نك: تنوخى،
١/٢٣٧، ٢/٢٢٤؛ مرزبانى، ٣١٥؛ ياقوت، ٢/٢٢٩؛ صفدي، ٦/٢٤٨). ابن خصيب كاتبى
علامه، شاعري شعرشناس و اديب شوخ طبع و بىپروا بود (ياقوت، همانجا). برخى
از شعرهاي او (صولى، ٤٧، ٤٨، ٤٩، ٦٣، ٩٣، ١٠١، ١٤٦، ١٦١، ٢٣٠؛ صفدي، ٦/٢٤٨، ٢٤٩؛
ياقوت، ٢/٢٢٨؛ ٢٢٩؛ ٢٣٠) و همچنين بخشى از نامههايش (صولى، ١٥٥، ١٦١) در دست
است. نقل نكتههاي ظريف يا برخى اشارات او دربارة شيوة نوشتن و آداب و
قواعد كتابت توسط صولى (ص ٧٧، ١٤٨) و يا اشاره به نظر وي دربارة اينكه قيافة
ظاهري كاتب بايد زيبندة مقام او باشد، توسط ابن عبدربه (٤/١٧٢) و ستايش وي
از خط خوش (ابوحيان، ٢/٤٤٠) نشانة اين است كه اديبانى همچون صولى و توحيدي
او را در فن كتابت صاحب نظر مىدانستهاند.
آثار: ١. ديوان الرسائل، كه بنا به نوشتة ابن نديم (همانجا) نزديك به هزار
برگ و شامل بهترين انواع نامهها بوده است؛ ٢. كتاب الطبيخ؛ ٣. كتاب
طبقات الكتّاب؛ ٤. المجموع المنقول منالرّقاع، كه مجموعة ديدهها و
شنيدههاي وي دربارة بزرگان بوده است؛ ٥. كتاب صفة النفس؛ ٦. كتاب رسائله
الى اخوانه، كه گويا مجموعة اخوانيّات و نامههاي دوستانة او بوده است (ابن
نديم، همانجا؛ قس: ياقوت، ٢/٢٢٧). ظاهراً همة اين آثار از ميان رفته است.
ابن خصيب مورد بحث را نبايد با احمد ابن خصيب وزير (ه م) اشتباه كرد.
مآخذ: ابن عبدربه، احمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن معتز، عبدالله، طبقات الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد
فراج، قاهره، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابو حيان توحيدي، على،
البصائر و الذخائر، به كوشش ابراهيم الكيلانى، دمشق، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ ابونواس،
حسن، ديوان، به كوشش احمد عبدالمجيد الغزالى، بيروت، دارالكتاب العربى؛
بستانى، ف؛ تنوخى، محسّن، الفرج بعد الشدّة، به كوشش عبّود الشالجى،
بيروت، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛ دانشنامه؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش
س. ددرينگ، بيروت، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ صولى، محمد، ادب الكتّاب، به كوشش محمد
بهجة الاثري و محمود شكري الا¸لوسى، قاهره، ١٣٤١ق؛ مرزبانى، محمد، الموشّح،
به كوشش محب الدين الخطيب، قاهره، ١٣٨٥ق؛ ياقوت، ادبا. غلامرضا جمشيدنژاد
(رب) ٣٠/٤/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٦/٥/٧٧