دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٤٠
| ابن باکويه شيرازی جلد: ٣ شماره مقاله:٩٤٠ |
اِبْنِ باكوية شيرازي، ابومحمد بن عبدالله بن عبيدالله، از مشايخ بزرگ
صوفيه در سدة ٤ و اوايل سدة ٥ق/١٠ و ١١م. شهرت او در منابع عربى به صورت
ابن باكويه، و ابن باكو، و در كتب فارسى گاهى به شكل باكو و باكويه ضبط
شده است. نام او و نام پدرش در اكثر منابع معتبر قديمى به صورتى است كه
در بالا آورده شده. ولى در بعضى از منابع متأخر نام او را على و نام پدرش
را محمد نوشتهاند (جامى، نفحات، ٣٢٠-٣٢١؛ نك: قزوينى، ٣٨٠-٣٨٢)، و در بعضى
منابع نام جد او را احمد ضبط كردهاند (ابن ماكولا، ١/١٦٦؛ فيروزآبادي، ذيل
«باك»). شهرت او مأخود از نام جدش «باكويه» است كه آن نيز منسوب به
باكوي شروان است (سمعانى، ٢/٥٥؛ محمد بن منور، ٢٠٧؛ زبيدي، ذيل «بوك») و
چون او در آخر عمر در دامنة كوهى در نزديكى شيراز عزلت گزيد، نزد عامة مردم
آن نواحى به باباكوهى يا بابايكوهى مشهور گشت.
ابن باكويه در جوانى در حلقة مريدان و شاگردان شيخ ابوعبدالله ابن خفيف
درآمد و پس از وفات شيخ (٣٧١ق/٩٨١م) به سير آفاق و سياحت كشورهاي مختلف
پرداخت و حكايات و روايات بسياري در احوال و اقوال مشايخ صوفيه گرد آورد
(ديلمى، ٢٥٩؛ سمعانى، ٨/٢٢١؛ ذهبى، ٢/٢٦٠؛ جنيد، ٣٨١-٣٨٣). گفتهاند كه او در
شيراز متنبى را ملاقات كرده و اشعار او را از خود وي شنيده است (فارسى، ٢٧؛
ابن حجر، ٥/٢٣٠). او پس از سير و سياحت در كشورهاي شرقى اسلامى، سرانجام به
نيشابور آمد و در خانقاه ابوعبدالرحمان سلمى اقامت گزيد. و پس از مرگ سلمى
(٤١٢ق/١٠٢١م) پير خانقاه او شد (محمد بن منور، ٢٠٧).
ابن باكويه در نيشابور با ابوالقاسم قشيري و شيخ ابوسعيد ابوالخير مصاحب
بوده است. وي ابتدا ابوسعيد ابوالخير و آيين سماع او را منكر بود، اما پس از
ديدن كراماتى از شيخ، نسبت به او ارادتى تمام يافت (همو، ٨٣ -٨٦، ٢٠٧-
٢٠٨). ابن باكويه مدتى با شيخ ابوالعباس نهاوندي نيز مصاحب بوده و شيخ او
را بزرگ داشته و به فضل و كمال او اعتراف نموده است (جنيد، ٣٨٢-٣٨٣).
خواجه عبدالله انصاري نيز از معتقدان وي بوده و در نيشابور در خانقاه او
توقف مىكرده است. خواجه عبدالله گويد كه «من خود از او به انتخاب، هزار
حكايت نوشتهام و سى هزار حديث» (جامى، مقامات، ١٦). امروز بر ما آشكار نيست
كه چرا ابن باكويه در اواخر عمر خانقاه نيشابور و حلقة مريدان را ترك گفت و
به شيراز بازگشت و در غاري نزديك آن شهر عزلت گزيد. در شيراز مشايخ صوفيه و
بزرگان علما از صحبت او كسب فيض مىكردند (جنيد، ٣٨٣). ابن باكويه سرانجام
در همان غار درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد و بقعهاي بر مرقد وي ساخته
شد كه اكنون زيارتگاه است. وفات او را جنيد شيرازي در ٤٤٢ق [١٠٥٠م] نوشته
(ص ٣٨٤) و مؤلفان متأخر چون جامى و ديگران غالباً همين تاريخ را ضبط
كردهاند، ولى فارسى (ص ٢٧)، ابن حجر (٥/٢٣٠) و ذهبى (٢/٢٦٠) سال وفات او را
٤٢٨ق [١٠٣٧م] نوشتهاند و سمعانى (٨/٢٢١) آن را چهار صد و بيست و اندي ذكر
كرده است. با توجه به قدمت و اعتبار منابع اخير و طبق محاسبة محمد قزوينى
در حواشى شدالازار (ص ٣٨٤)، تاريخ ٤٢٨ق) صحيحتر به نظر مىرسد.
ابن باكويه در علوم مختلف متبحر بوده (جنيد، ٣٨٠) و به ويژه در استماع و
نقل حديث و آشنايى به حكايات و سيرههاي مشايخ طريقت شهرتى تمام داشته
است (فارسى، ذهبى، همانجاها). احمد بن على بن خلف شيرازي اديب كه در
نيشابور مىزيسته، كتابهايى از جمله كتاب الحكايات را از ابن باكويه نقل
كرده است (ابن ماكولا، ١٦٦). از آثار منسوب به او يكى رسالهاي است دربارة
حسين بن منصور حلاج به عنوان بداية حال الحلاج و نهايته كه لوئى
ماسينيون (بخش آن را به چاپ رسانده است. ديگري كتاب اخبار العارفين است
كه حاجى خليفه در كشف الظنون از آن ياد كرده است (١/٢٧)، اما نسخهاي از
آن در دست نيست. ديوان شعري به فارسى نيز به او نسبت دادهاند كه در آن
شاعر به «كوهى» تخلص كرده است. اگر چه برخى از مستشرقين همچون ريو، اته،
ژوكوفسكى و برتلس در صحت اين انتساب اصرار ورزيدهاند (نك: برتلس، ٣٧٦)،
ليكن شيوة گفتار در اين اشعار هيچ گونه مناسبت و شباهتى با سبك و اسلوب شعر
فارسى در سدههاي ٤ و ٥ق ندارد، و هيچ يك از مؤلفاتى كه تا پيش از سدة ١٣ق
به ذكر احوال ابن باكويه پرداختهاند از شاعري او سخنى نگفته و شعري به او
نسبت ندادهاند. به نظر آقابزرگ سرايندة اين ديوان قبل از قرن ٩ق
نمىزيسته است (٩(١)/١١٧- ١١٨) و به نظر زرين كوب سراينده اين اشعار كه
شاعري با تخلص كوهى است، متعلق به بعد از عصر حافظ است (ص ٢١٧).
مآخذ: آقابزرگ، الذريعة؛ ابن حجر، احمد، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩-
١٣٣١ق؛ ابن ماكولا، على، الاكمال، به كوشش شيخ عبدالرحمان يمانى، حيدرآباد
دكن، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ انصاري، عبدالله، طبقات الصوفيه، به كوشش محمد سرور
مولايى، تهران، ١٣٦٢ش؛ برتلس، آندره، ي.، تصوف و ادبيات تصوف، ترجمة
سيروس ايزدي، تهران، ١٣٥٦ش؛ جامى، عبدالرحمان، مقامات شيخ الاسلام، به
كوشش على اصغر بشير، كابل، ١٣٥٥؛ همو، نفحات الانس، به كوشش مهدي
توحيديپور، تهران، ١٣٣٧ش؛ جنيد شيرازي، معينالدوله، شدالازار، به كوشش محمد
قزوينى و عباس اقبال، تهران، ١٣٢٨ش؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول،
١٩٤١م؛ ديلمى، ابوالحسن، سيرة الشيخ الكبير ابى عبدالله ابن خفيف، ترجمة
ركن الدين يحيى بن جنيد شيرازي، به كوشش آن ماري شيمل، آنكارا، ١٩٥٥م؛
ذهبى، محمد، العبر، به كوشش ابوهاجر محمد، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ زبيدي، تاج
العروس؛ زرين كوب، عبدالحسين، جستجو در تصوف ايران، تهران، ١٣٥٧ش؛ سمعانى،
عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان بن يحيى المعلمى، حيدرآباد دكن،
١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ فارسى، عبدالغافر، تاريخ نيسابور، به كوشش محمدكاظم محمودي،
قم، ١٣٦٢ش؛ فيروز آبادي، محمد، قاموس المحيط؛ قزوينى، محمد، حواشى شدالازار
(نك: جنيد شيرازي در همين مآخذ)؛ محمد بن منور، اسرار التوحيد، به كوشش
محمدرضا شفيعى كدكنى، تهران، ١٣٦٦ش؛ نيز:
Massignon, Louis, Quatre Textes in E dits relatifs H la biographie d' al - Hall
? j, Paris, ١٩١٣.
حسين لاشىء (رب) ٢٩/٦/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢٠/٧/٧٦