دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩١٧
| ابن انباری، ابوبکر جلد: ٣ شماره مقاله:٩١٧ |
اِبْنِ اَنْباري، ابوبكر محمد بن قاسم انباري (رجب ٢٧١- ذيحجة ٣٢٨ ژانوية
٨٨٥م - سپتامبر ٩٤٠)، اديب، نحوي، لغتشناس، مفسّر و عالم به علم قرائات.
وي را گاه انباري مىخوانند، اما غالباً لفظ ابن را بر آن مىافزايند، شايد
بيشتر به آن جهت كه از پدر، ابومحمد قاسم بن محمد انباري (د ٣٠٤ق/٩١٦م)
بازشناخته شود، زيرا ابومحمد نيز چون فرزند، خود مردي اديب و دانشمند بود و
چندين كتاب داشته كه نام برخى از آنها با نام كتابهاي ابوبكر مشابه است
(نك: ابن نديم، ١١٢).
ابن انباري به دانش بسيار و تأليفات بىشمار و حافظة شگفت و فضايل اخلاقى
فراوان نامآور بود. به همين جهت در زمينة ادب تقريباً هيچ نويسندهاي از
سدة ٤ق/١٠م تاكنون نمىشناسيم كه شرحى، هر چند مختصر، دربارة او نياورده
باشد. از حدود ١٠٠ منبع بررسى شده كه در متن مقاله يا در فهرست مآخذ به
عمدهترين آنها اشاره شده، برخلاف انتظار، اطلاعات جامعى به دست نمىآيد،
زيرا معاصران او سخن بسياري در حق او نگفتهاند: ابن نحّاس (د ٣٣٨ق/٩٤٩م)
كه نزد او ادب آموخته (خطاب، ١٦)، شرحى بسيار شبيه به شرح استادش بر
معلّقات نوشته كه در بيشتر جاهاي آن، تأثير استاد آشكار است (مثلاً همو، ٦٠ -
٦٢)، اما دربارة او سخنى نياورده است. ابو على قالى (د ٣٥٦ق/٩٦٧م) دهها
روايت را مستقيماً از او نقل كرده (در اين مورد فهرست كتاب قابل استفاده
نيست) و يك بار هم عبارت «رحمهالله» را به دنبال نامش افزوده است (١/٤)،
نيز حجم رواياتى كه از قول قالى نقل شده، چنانكه پس از اين خواهد آمد، در
كتب ادب كلان است. حمزة بن حسن اصفهانى (د ٣٦٠ق/٩٧١م) هم كه از شاگردان
او بود (طلس، ٦١) و از او مستقيماً روايت كرده، چيزي دربارة شيخ خود نگفته
است. از ميان اين شاگردان، ازهري (د ٣٦٠ق) نخستين كسى است كه عباراتى
چند دربارة او آورده است. وي در مقدمة تهذيب، منابع خود را تقسيمبندي كرده
و در طبقة چهارم يعنى در طبقة «كسانى كه در زمان خويش ديده است» به ابن
انباري اشاره نموده، ضمن برشمردن فضايل او در علم معانى و اعراب و قرائات
قرآن كريم، و نيز ضمن ستايش از حافظة نيرومند، صداقت، خوشبيانى و تأليفات
پسنديدهاش گويد: «او يگانة زمانه بود...، دانشمندتر كسى است كه من
ديدهام... و در ميان نوخاستگان عراق و غيرعراق، كسى را ذكر نكردهاند كه
به مرتبت او رسيده باشد» (ص ٢٧- ٢٨).
سپس در خلال سدة ٤ق/١٠م، مرزبانى (د ٣٨٤ق/٩٩٤م) كه به رغم اختلاف سنى
بسيار شايد وي را ديده باشد (٨ بار در الموشّح از او مستقيماً روايت مىكند)، و
نيز زبيدي (د ٣٧٩ق) و بهخصوص ابن نديم (د ٣٨٥ق) كه احتمالاً وي را
نديدهاند، اطلاعات بيشتري از زندگى و آثار او به دست دادهاند. حدود ١٠٠ سال
پس از اين نويسندگان، ناگهان اخبار و روايات مفصلتري دربارة شخصيت، زندگى،
آثار و به خصوص حافظة شگفت او در كتاب تاريخ خطيب بغدادي (د ٤٦٣ق/١٠٧١م)
پديدار مىشود كه همه از منابع شفاهى گوناگون (به خصوص محمد بن جعفر)
جمعآوري شده و گاه رنگ افسانه بر چهرة آنها آشكار است. همين روايات
تقريباً به هيچ كم و كاست در دهها منبع بعد از خطيب بغدادي تا زمان حاضر
تكرار شده است. اينك بر اساس اين روايات و آنچه پيش از خطيب بغدادي
(عمدتاً زبيدي) نقل شده، مىتوان زندگى و شخصيت او را چنين طرح ريزي كرد:
وي در ١١ رجب ٢٧١ق (خطيب، ٣/١٨٢، ١٨٦؛ ابن ابى يعلى، ٢/٧٢؛ سمعانى، ١/٣٥٤؛
ياقوت، ١٨/٣١٣) احتمالاً در بغداد زاده شد، ولى ابوحيان (٢/٣١٦) ٢٧٠ق، ذهبى (
سير، ١٥/٢٧٤) ٢٧٢ق، همو ( معرفة القرّاء، ٢٢٥) ٢٧١ق را تاريخ تولد او
دانستهاند. وي در كودكى نزد پدر و نيز نزد ابوجعفر احمد بن عبيد (ابننديم،
١١٢) ادب آموخت. سپس نزد مشاهير ادب و لغت و علوم قرآنى و حديث چون
اسماعيل بن اسحاق قاضى (د ٢٨٢ق/٨٩٥م)، كديمى (د ٢٨٦ق) و ثعلب (د ٢٩١ق)
به تكميل معلومات خود پرداخت (خطيب، ٣/١٨٢؛ ابن ابى يعلى، ٢/٦٩؛ قس:
سمعانى، همانجا؛ ابن جوزي، مناقب، ٥١٥؛ همو، المنتظم، ٦/٣١٢- ٣١٥). او به
يمن حافظة نيرومند توانست به سرعت در كار علم سرآمد گردد و چنان شد كه در
زمان حيات پدر (يعنى پيش از ٣٣ سالگى خود او) در همان مسجدي كه محل تدريس
وي بود، او نيزگوشهاي برگزيد و به تدريس پرداخت. ظاهراً وي را كاري جز
درس، خواه در مساجد و خواه در مجالسى كه خود تشكيل مىداد، نبود. تنها در
اواخر عمر، زمانى كه شهرت فراگيري كسب كرده بود، به دربار خليفه الراضى
(خلافت: ٣٢٢- ٣٢٩ق/٩٣٤-٩٤١م) راه يافت و ظاهراً آموزگاري فرزندان او را به
عهده گرفت. خليفه به او عنايت تمام داشت، چنانكه عادت بر آن جاري شده
بود كه بر خوان خليفه نشيند و خادمان نيز مىدانستند كه خوراك خاص وي چيست
و چه زمان آشاميدنى او را بايد تقديم كرد (خطيب، ٣/١٨٣-١٨٤). يك بار هم وي
در بازار دل به كنيزكى سپرد؛ خليفه بىدرنگ آن كنيزك را خريده به خانة او
روانه ساخت.
آنچه بيش از همه نظر خطيب بغدادي و نويسندگان بعد از او را جلب كرده، حافظة
تواناي اوست: خطيب از قول ابوعلى قالى نقل مىكند كه ابن انباري ٣٠٠ هزار
شاهد شعري براي قرآن از حفظ داشت (همين خبر را پيش از خطيب، زبيدي،
١٧١-١٧٢، نيز آورده است). كسانى كه در محضر درس او بودهاند، گفتهاند كه وي
در مجالس درس منحصراً بر حافظه اعتماد داشت و هرگز از دفتر و كتاب املا
نمىكرد. روزي كه بيمار شده بود، پدرش را سخت نگران ديدند. چون سبب را
پرسيدند، به كتابخانة مفصل فرزند اشاره كرد و گفت از براي كسى كه اينهمه
كتاب از بر دارد، چگونه نگران نباشد (خطيب، ٣/١٨٢).
از ابن انباري دربارة مقدار علمى كه در خاطر داشت، پرسيدند؟ جواب داد: ١٣
صندوق كتاب (همو، ٣/١٨٤)؛ نيز گفتهاند كه ١٢٠ تفسير قرآن را با سلسلة سند از
حفظ داشت (همانجا). در خانة فرزندان خليفه الراضى، كنيزكى از او تعبير خواب
خود را پرسيد، وي كه از تعبير رؤيا اطلاعى نداشت، پاسخى به كنيزك نداد، اما
همان شب «كتاب كرمانى» را حفظ كرد و فردا پاسخ مناسب گفت (همانجا). او خود
بر اين استعداد خدا داده آگاه بود و هيچ شىء خوشبويى را عطر آگينتر از علمى
كه در سينه داشت، نمىدانست. نيز براي نيرومند نگاه داشتن حافظة خود
دشواريها بر خود هموار مىداشت: بر سر خوان خليفه جز غذاي ناچيزي كه خاص خود
او بود، نمىخورد، و آب جز در وقت معين، آن هم از خمره (و نه آب برفآلود
كه در دربار خليفه مىنوشيدند) نمىآشاميد. چون علت اين رياضت كشى را از او
سؤال كردند، پاسخ داد كه از جهت نگهداري حافظه است (همو، ٣/١٨٣)؛ روزي
ديگر، چون كنيزكى كه در بازار دل از او ربوده بود، به فرمان خليفه، نزد او
رفت، وي دريافت كه كنيزك خاطر او را از دانش به خويشتن مشغول داشته است.
همان دم فرمان داد او را نزد برده فروش باز برند (همو، ٣/١٨٤- ١٨٥). پيداست
كه با وجود چنين رواياتى، همگان، از همة خصايص او، بيشتر به اين خصيصه
مىپردازند: گاه گويند بيش از همة كوفيان علوم را از حفظ داشت (زبيدي، ١٧١) و
آيتى از آيات حفظ بود، يا پر حافظهترين مردمان و دريايى از علم بود. تميمى
كه در اين باره منبع عمدة روايات است، گويد: ابن انباري همه چيز را از حفظ
املا مىكرد (خطيب، ٣/١٨٤). با اينهمه ترديد نيست كه آنچه به وي نسبت
دادهاند، اغراقآميز و افسانهگون است.
دربارة اين روايات، منابع عمدة ديگر بر حسب زمان عبارتند از: سمعانى (١/٣٥٤)
كه داستانها را ندارد؛ ابن انباري (٣٣٠-٣٤٢)؛ ابن جوزي ( مناقب، ٥١٥؛
المنتظم، ٦/٣١١- ٣١٥)؛ ياقوت، (١٨/٣٠٦ به بعد)؛ قفطى ( انباه، ٣/٢٠١ به بعد)؛
ابن خلكان (٤/٣٤١) كه خلاصة سخن خطيب است؛ ذهبى نيز در كتابهاي سير (١٥/٢٧٤
به بعد)، العبر (٣/٣١)، دول الاسلام (١/١٤٣) خلاصهاي از سخن خطيب را آورده؛
صفدي (٤/٣٤٤- ٣٤٥)؛ ابن كثير (١١/١٩٦)؛ ابن جزري (٢/٢٣٠- ٢٣١)؛ ابن قاضى
شهبه (٢٣٣- ٢٣٥). اين منابع اخير نيز به نحوي گفتار خطيب را خلاصه كردهاند؛
سيوطى (٩١-٩٢)؛ عليمى (٢٤- ٢٥)؛ داوودي (٢٢٧- ٢٣١).
زبيدي دربارة شخصيت او روايتى دارد كه - شايد عمداً - در تاريخ بغداد و
بسياري از منابع بعد از آن تكرار نشده است. اين روايت بر خست شديد او
دلالت دارد. وي گويد: ابن انباري در خست همچون نفطويه بود، اما نفطويه با
مردمان در مىآميخت، حال آنكه ابن انباري، هر روز «طباهجة» خويش را مىخورد
و كسى را چيزي نمىخوراند (ص ١٧١). از روايت همچنين درمىيابيم كه او بسيار
مرفّه بود و عيالى هم نداشت.
وي درعين دانشمندي، سخت پارسا بود و به گناهى و حرامى آلوده نشد (نك: به
خصوص ابن نديم، ١١٢)، در كار تدريس فروتنى بسيار نشان مىداد. در مجالس درس
او كه بيشتر در باب لغت و نحو و اخبار بود، بسياري چون ابوسعيد دبيلى و
دارقطنى حضور مىيافتند. يك بار دارقطنى در درس او - كه روزهاي جمعه املا
مىشد - لغزشى يافت و در پايان درس آن را به نويسندة امالى او گوشزد كرد.
جمعة بعد ابن انباري، اشتباه را اصلاح كرد و در همان مجلس دارقطنى جوان را
ارج نهاد (خطيب، ٣/١٨٣). گويند وي امالى خود را معمولاً با قطعه شعري از ابن
ابى اميّه كه او را بسيار دوست مىداشت، ختم مىكرد (شابشتى، ٣٢). در منابع
متأخرتر (ابن جوزي، المنتظم، ٦/٣١٥ به بعد) به بيماري پايان عمر و ديدار
سنان بن ثابت طبيب از او اشاره شده است. چون از علت ناتوانى او سؤال
كردند، گفت كه هر جمعه ١٠ هزار ورق يا هفتهاي ٢٠ هزار مىخوانده است. بعيد
نيست كه اين داستان شگفت را در تأييد علم و به خصوص هوش خارقالعادة او
ساخته باشند.
ابن انباري روز عيد اضحى درگذشت و او را در خانة خودش به خاك سپردند (صولى،
١٤٤؛ قس: ابن نديم، همانجا). از مذهب او، با اينكه به كار تفسير و قرائت
قرآن نيز مىپرداخت، خبر دقيقى نداريم، جز اينكه ابن ابى يعلى وي را در
طبقات الحنابلة خويش آورده، و به قول خود او بر حنبلى بودنش استشهاد
مىكرده است (٢/٦٩؛ قس: داوودي، ٢٢٨، ٢٣١).
ابن انباري گاه شعر نيز مىسرود. ياقوت (١٨/٣١١) يك دوبيتى، در وصف
شكيبايى، به او نسبت داده است (قس: سيوطى، ٩٢؛ داوودي، ٢٣٩) و قفطى (
محمدون، ٢٣٨) دو دوبيتى. علاوه بر اين، لامية مفصلى در باب واژههاي مشكل و
شرح آنها پرداخته است كه ٩ برگ را مىپوشاند و اينك نسخهاي از آن در دست
است (نك: دنبالة مقاله)، اما در اين ميان كار ثعالبى شگفت است كه يكى از
معروفترين مراثى عرب را كه ساختة ابوالحسن محمد بن عمر انباري است، به
ابوبكر انباري نسبت داده است (٢/٣٧٣)؛ همچنين در نامة دانشوران (٥/٢٥٥) شعري
از قول شريشى به نام ابن انباري آمده است، حال آنكه شعر، سرودة اسماعيل
قاضى است (شريشى، ٢/١٥٥).
ابن انباري را يكى از بزرگترين يا حتى بزرگترين نحوشناس مكتب كوفه
دانستهاند (قس: زبيدي، ١/١٧١؛ ابن ابى يعلى، ٢/٦٩؛ سمعانى، ١/٣٥٤؛ ابن
جوزي، مناقب، ٥١٥). وي در زمانى مىزيست كه نزاع ميان دو مكتب نحوي بصره
و كوفه به اوج رسيده بود و گاه نيز از حد نزاع علمى، به مشاجرة سياسى
كشيده مىشد. هر نحوي نسبت به مكتب خويش تعصب مىورزيد و به دفاع از
بزرگان آن و انتقاد از رجال مكتب مخالف مىپرداخت. اين نكته در
اظهارنظرهاي ابن انباري آشكارا جلوهگر است. او همراه مشاهيري چون اخفش،
نفطويه و از همه مهمتر زجاج در حلقات درس و مناظرة ثعلب، رئيس مكتب كوفه
و رقيب سر سخت مبرد حضور مىيافت و ناچار كشمكشهاي ميان استادان دو مكتب
دراو مؤثر مىافتاد، آنچنان كه وي در ستايش و بزرگداشت كوفى مذهبان، روايات
اغراقآميز نقل مىكرد، و فرّاء و كسائى را دانشمندترين مردمان در نحو
مىدانست و به عكس در مكتب بصره، بزرگانى چون مازنى و حتى خليل را كوچك
مىشمرد، و نيز ابوجعفر رؤاسى را كه چندان ارجى نداشت، بزرگ مىپنداشت.
ياقوت (٥/١١٥) كه به اين نكته توجه داشته، دربارة يكى از روايات او گويد:
«وي مىخواسته از قدر مازنى بكاهد و يار خويش را بركشد» (نك: مخزومى،
١٤٩-١٥٠). ابن انباري، به رغم همة دانشى كه فراهم آورده بود و همة تعصبى
كه نسبت به نحو كوفه مىورزيد، در راه مكتب خود منشأ اثر بديعى نبوده و
پيوسته به نقل قول شيوخ خود اكتفا كرده است (همو، ١٥٩-١٦٠). كتابهايى كه
دربارة نحو از او به جاي مانده، خود شاهد اين مدعاست.
نثر ابن انباري در كتابهاي او از ويژگى بارزي برخوردار نيست: روش او در
تركيب عبارات و گزينش كلمات و مصطلحات همان است كه در تمام كتابهاي علمى
- فنى سدههاي ٤ و ٥ق/١٠ و ١١م ديده مىشود، اما در روايات بسيار متعددي كه
ابوعلى قالى مستقيماً از او نقل كرده، و نيز آنچه در التّحفة البَهيّة آمده
(نك: زكى مبارك، ١/٣١٤)، چند نكته جلب نظر مىكند: در خلال نكات ادبى،
لغوي، نحوي، تفسير و غير آنها، چندين داستان نقل شده است كه گاه به چند
صفحه بالغ مىگردد (مثلاً: قالى، ١/٨٥، ١٢٥، ٢١٢، ٢٤٠، ٢/٧٣، ٧٧، ٩٦، ١٠٢، ٣٠٩،
٣١٠؛ نيز زكى مبارك، ٣١٤-٣١٦، داستان التحفة ). اين داستانها كه شامل حوادث
شگفتانگيز و نكتهپردازيهاي دلنشين است، نشان از آن دارد كه ابن انباري،
با همة پارسايى، دانش و وقار عالمانه، از ذكر داستانهاي خيالى و طنزآميز روي
گردان نبوده است.
اينگونه روايات، خاطر زكى مبارك را پريشان كرده و او را بر آن داشته است
كه بگويد «من او را به جعل متهم نمىكنم، اما نشانههايى از آن در برخى از
داستانهاي كوتاه او به چشم مىخورد» (١/٣١٣). در اين داستانها، نثر ابن
انباري بسيار روان و تهى از آرايههاي لفظى است (همو، ١/٣١٤).
در اين مقاله، ٣٤ اثر براي او شمرده شده است، اما در منابع كهن، حدود ٢٧
كتاب به او نسبت دادهاند و در حق برخى از آنها سخنان اغراقآميز گفتهاند:
خطيب بغدادي (٣/١٨٤) شرح الكافى او را حدود هزار ورقه، غريب الحديث را ٤٥
هزار ورقه، الهاآت را هزار ورقه دانسته است (قس: ابن ابى يعلى، ٢/٧١؛ ابن
انباري، ٣٣٢؛ ابن جوزي، المنتظم، ١/٣١٣؛ ياقوت، ١٨/٣١٢). اين سخن، ذهبى را
دچار شگفتى كرده است. از اين رو دربارة غريب الحديث گويد، اگر چنين باشد،
پس كتاب بايد بيش از ١٠٠ مجلد گردد. او كتاب شرح الكافى را كه شامل هزار
ورق گفتهاند، به «كتابى در سه مجلد بزرگ» وصف كرده است ( سير، ١٥/٢٧٧).
آثار: از آثار متعدد ابن انباري اكنون چندين كتاب عمده در دست است كه
فهرست نسبتاً كامل آنها چنين است:
الف - كتابهاي چاپى: ١. الاضداد، به كوشش هوتسما، ليدن، ١٨٨١م. از روي
همان چاپ، قاهره، ١٩٠٧م. چاپ جديد به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، كويت،
١٩٦٠م؛ ٢. كتاب شرح الالفات، به كوشش محفوظ الكريم معصومى (منجّد، ١/٤٦)؛
٣. مختصر فى ذكر الا´لفات، به كوشش حسن شاذلى فرهود، قاهره، ١٩٨٠م؛ ٤.
ايضاح الوقف و الابتداء فى كتاب الله عزّوجل، به كوشش محيىالدين رمضان،
دمشق، ١٩٧١م (همو، ٤/٥٧)؛ ٥. الزاهر فى معانى كلمات الناس، به كوشش حاتم
صالح الضامن، بغداد، ١٩٧٩م (دو جلد اين كتاب بالغ بر ٣٠٠ ،١صفحه مىگردد).
زجاجى اين كتاب را خلاصه كرده است (نك: حاجى خليفه، ٢/١٤٢٢)؛ ٦. شرح خطبة
عائشة امّ المؤمنين فى ابيها، بهكوشش
صلاحالدينمنجد،بيروت،١٩٨٠م(منجد،٥/٥٣)؛ ٧. شرح القصائد السّبع الطّوال
الجاهليّات، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٩٦٣م (همو، ٢/٤٥). برخى از
قصايد اين كتاب قبلاً جداگانه چاپ شده بود، بدين قرار: شرح معلّقة طرفة،
استانبول، ١٣٣٩ق/ ١٩١١م؛ «شرح معلّقة عنترة» در «مجلة مطالعات شرقى١»، رم،
١٩١٤م؛ «شرح معلقة زهير» در مجلة «جهان شرق٢»، پاريس، ١٩١٣م. اين هر سه
شرح را ريشر چاپ كرده )؛ GAS,II/٥٠ است(نك: ٨. شرح المفضّليّات، نخست يك
جلد از آن، شامل ٤٠ قصيده در استانبول، ١٣٠٨ق/١٨٩١م، انتشار يافت، سپس توسط
ليال تحقيق و به انگليسى ترجمه شد (در ٢ جلد، آكسفورد، ١٩١٨، ١٩٢١م) و جلد
سوم كه شامل فهرستهاست توسط بوان در لندن/ليدن، ١٩٢٤م چاپ شد (بروكلمان،
١/٧٣)؛ ٩. المذكر و المؤنث، به كوشش طارق عبدعون الجنابى، بغداد، ١٩٧٨م
(منجد، ٥/٥٣).
ب - آثار خطى: ١. از امالى او يك «مجلس» به صورت نسخة خطى موجود است
(ظاهريه، ادب، ٢/١٢٠)؛ ٢. رسالة فى سبب وضع النحو، نسخهاي از آن موجود است
و اين رساله خود از امالى او استخراج شده است (عزاوي، ١/١٤٩)؛ ٣. شرح
الا´صمعيّات، در اياصوفيا I/١٨٢) S, GAL, I/١٢٢; )؛ GAL, ٤. شرح بانت سعاد، در
٢٢ برگ (ظاهريه، شعر، ١٠٣)؛ ٥. قصيدة فى مشكل اللغة و شرحها، در ٩ برگ
(ظاهريه، علوم اللغة، ١٨١-١٨٢).
اگر آثاري مانند ديوان عامر بن طفيل كه ثعلب گرد آورده و ابن انباري
روايت نموده (نك: II/٢٤٥ )، GAS, در شمار آثار او محسوب گردد، تعداد كتابهاي او
بسيار مىشود.
ج - كتابهاي منسوب به او: ادب الكاتب كه ابن انباري آن را ناتمام گذاشت
و قاضى تقىالدين عبدالقادر تميمى آن را مختصر كرده است، الا´مالى،
الا´مثال، تفسير الصّحابة، الرّدّ على من خالف مصحف العامّة، رسالة المشكل
رّداً على ابن قتيبة، شرح الكافى، ضمائر القرآن، غريب الحديث، غريب الغريب
النّبوي، الكافى فى النّحو، اللاّمات، المجالس يا المجالسات، المشكل فى
معانى القرآن (ظاهراً بجز رسالة المشكل است)، المقصور و الممدود، الموضّح فى
النحّو، نقض مسائل ابن شنبوذ، الهاآت فى كتاب الله عزّ و جلّ، الهجاء،
الهمزة كه شايد همان الالفات باشد، الواضح فى النّحو (ابن نديم، ١١٢؛ نيز
نك: حاجى خليفه، ١/٤٨، ١٦٧، ٢/١٠٨٧؛ ياقوت، ١٨/٣١٢-٣١٣؛ بغدادي، هدية، ٢/٣٥؛
همو، ايضاح، ٣٥١؛ خطيب، ٣/١٨٤، ١٨٦؛ ذهبى، سير، ١٥/٢٧٦؛ قفطى، انباه، ٣/٢٠٨).
علاوه بر اينها، وي ديوانهاي بسياري را جمعآوري كرده است. منابع كهن به
ديوان زهير، نابغة جعدي، اعشى و الرّاعى اشاره كردهاند (ابن نديم، خطيب،
ياقوت، همانجاها). بروكلمان به نسخهاي از كتاب فى المواضع التى يكتب فيها
التاء بدل الهاء فى القرآن در پاريس اشاره مىكند، اما آنچه دوسلان
(«فهرست»، شمارة ٦٥١ كه مرجع بروكلمان است) ذكر كرده، تنها يك حاشيه است
كه كسى از قول ابن انباري بر كتاب متأخرتري نوشته است I/١٢٣) .(GAL,
در برخى منابع، گاه ميان آثار پدر و پسر خلط شده است. مثلاً ابن خلكان
(٤/٣٤١) و نيز ذهبى ( سير، ١٥/٢٧٨) دو كتاب خلق الانسان و خلق الفرس را كه
در شمار آثار قاسم انباري آوردهاند (نك: مثلاً ابن نديم، ١١٢)، آنان به پسر
نسبت دادهاند. همين خلط در كار محققان عرب كه بر كتابهاي او مقدمه
نوشتهاند، نيز پديدار است (مثلاً رمضان، ١٧؛ هارون، ٨). اشتباه ون دايك (ص
٢٩٩) از نوع ديگر است. وي كتاب انصاف عبدالرحمان بن انباري را به ابوبكر
بن انباري نسبت داده است.
مآخذ: ابن ابى يعلى، ابوالحسين محمد، طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد
الفقى، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ابن انباري، عبدالرحمان، نزهة الالبّاء، به
كوشش ابراهيم سامرائى، قاهره، ١٩٥٩م؛ ابن جزري، محمد بن محمد، غابة
النهاية، بيروت، ١٣٥٢ق/ ١٩٣٣م؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، مناقب الامام،
قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ همو، المنتظم، بيروت، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ ابن خلكان،
وفيات؛ ابن قاضى شهبه، ابوبكر احمد، طبقات النّحاة و اللغويين، به كوشش
محسن غياض، نجف، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ابن كثير، البداية؛ ابن نديم، الفهرست،
بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ابوحيان توحيدي، على، البصائر و الذخائر، به كوشش
ابراهيم كيلانى، دمشق، مكتبة اطلس و مطبعة الانشاء؛ ازهري، محمد، تهذيب
اللغة، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ بروكلمان،
كارل، تاريخ الا´دب العربى، ترجمة عبدالحليم النّجار، مصر، ١٩٧٤م؛ بغدادي،
اسماعيل، ايضاح المكنون، استانبول، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ همو، هدية العارفين،
استانبول، ١٩٥٥م؛ ثعالبى، يتيمة الدهر، بيروت، دارالكتب العلمية؛ حاجى
خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٣٦٠ق/١٩٤١م؛ خطاب، احمد، مقدمه بر شرح
القصائد التسع المشهورات ابن نحاس، بغداد، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ خطيب بغدادي، احمد،
تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتاب العربى؛ داوودي، محمد، طبقات المفسرين،
بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ذهبى، محمد، دول الاسلام، حيدرآباد دكن، ١٣٦٣ق؛ همو،
سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب الارنؤوط و ابراهيم الزيبق، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ همو، العبر، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، معرفة القراء الكبار، به
كوشش محمد سيد جادالحق، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ رمضان، محيىالدين، مقدمه بر
ايضاح الوقف و الابتداء ابوبكر بن انباري، دمشق، ١٣٩٠ق/ ١٩٧١م؛ زبيدي،
محمد، طبقات النّحويين و اللّغويين، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ زكى مبارك، محمد، النشر الفنّى فى القرن الرابع، بيروت،
١٣٥٢ق/ ١٩٣٤م؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان معلمى،
حيدرآباد دكن، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ سيوطى، عبدالرحمان، بغية الوعاة، به كوشش
خانجى، قاهره، ١٣٢٦ق/١٩٠٨م؛ شابشتى، على، الديارات، به كوشش كوركيس عواد،
بغداد، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ شريشى، احمد، شرح مقامات الحريري، قاهره،
١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش ددرينگ، بيروت،
١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ صولى، محمد، اخبار الراضى بالله و المتقى لله، به كوشش
هيورث دن، لندن، ١٩٣٥م؛ طلس، محمد اسعد، حاشيه بر التنبيه على حدوث
التصحيف اصفهانى، دمشق، ١٣٨٨ق/١٩٦٧م؛ ظاهريه، خطى؛ عزاوي، عباس، تاريخ
الادب فى العراق، بغداد، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ عليمى، عبدالرحمان، المنهج الاحمد،
به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ قالى، اسماعيل،
الامالى، قاهره، ١٣٧٣ق/١٩٥٣م؛ قفطى، على، انباء الرواة، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ همو، المحمدون من الشعراء، به كوشش
رياض عبدالحميد مراد، دمشق، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ مخزومى، مهدي، مدرسة الكوفة،
قاهره، ١٣٧٧ق/١٩٥٨م؛ مرزبانى، محمد، الموشح، قاهره، ١٣٨٥؛ فهرست؛ همو،
نورالقبس، به كوشش رودلف زلهايم، بيروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م، ص ٣٤٥؛ منجد،
صلاحالدين، معجم المخطوطات المطبوعة، بيروت، ١٩٥٤-١٩٦٠م؛ نامة دانشوران،
قم، دارالفكر؛ ون دايك، ادوارد، اكتفاء القنوع، به كوشش محمد على البيلاوي،
قاهره، ١٣١٣ق/١٨٩٦م؛ هارون، عبدالسلام محمد، مقدمه بر شرح القصائد السبع
ابوبكر بن انباري، مصر، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٣م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز: ; GAL'S; GAS.
آذرتاش آذرنوش تايپ مجدد و ن * ١ * (رب) ٢٥/٥/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٣١/٦/٧٦