دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٩٦
| ابن درهم جلد: ٣ شماره مقاله:١١٩٦ |
اِبْنِ دِرْهَم، عنوان افراد خاندانى از عالمان و قضات مالكى كه در
سدههاي ٢ تا ٤ق/٨ تا ١٠م در عراق مىزيستهاند. نياي بزرگ آنان درهم از
اسيران سيستانى بود كه در رديف موالى خانوادة جرير بن حازم جَهْضَمى ازْدي
درآمد (ابن حبّان، الثقات، ٦/٢١٧- ٢١٨). اين خاندان ابتدا در بصره مىزيستند
و سپس به بغداد منتقل شدند، اما علاوه بر اين دو شهر در مدينة منوّره، فارس
و يزد نيز صاحب منصب قضا بودهاند. در برخى از منابع از اينان با عنوان آل
حمّاد يا بنو حمّاد نيز ياد شده است (قاضى عياض، ٣/١٦٦، ١٦٧). مهمترين افراد
خاندان ابن درهم اينانند:
١. ابواسماعيل حمّاد بن زيد بن درهم، معروف به ازرق (٩٨- ١٧٩ق/٧١٦- ٧٩٥م)،
محدّث بصري. او نخست شغل بزازي داشت، اما پس از چندي به فراگيري علم
روي آورد (قاضى عياض، ٢/٥٥٩). در مورد منزلت علمى حماد گفته شده كه مالك
بن انس در حجاز، حماد بن زيد در بصره، سفيان ثوري در كوفه و اوزاعى در شام
پيشوايان حديث و فقه زمان خود بودهاند (ابن ابى حاتم، تقدمة، ١٧٦-١٧٧؛
مزي، ٧/٢٤٥). حتى بعضى حماد را برتر دانستهاند (نك: ذهبى، ٧/٤٦٠). علماي
رجال او را از ثقات شمرده و نوشتهاند كه ٤ هزار حديث در حافظه داشته است
(ابن سعد، ٧/٢٨٦؛ عجلى، ١٣٠-١٣١؛ ابن معين، معرفةالرجال، ١/٩٤، ١٠٨). او چون
نابينا بود، از حفظ حديث مىگفت (ابن حبّان، مشاهير، ١٥٧). از مشايخ وي
كسانى چون ايوب سختيانى، هشام بن عروه و عمرو بن دينار قابل ذكرند (ابن
معين، تاريخ، ٤/٢١٤؛ ابن منجوبه، ١/١٥٦). طوسى (ص ١٧٣) او را از اصحاب امام
صادق(ع) شمرده است. وي با اينكه از اقران مالك بن انس بود، از او روايت
كرده است (قاضى عياض، ١/٢٥٧).
نامهاي مشايخ وي را ابن منجويه (همانجا)، مزي (٧/٢٤٠-٢٤٢) و ذهبى (٧/٤٥٧)
به تفصيل آوردهاند، و از راويان وي مىتوان عبدالله بن مبارك، عبدالرحمان
بن مهدي، سفيان بن عيينه، وكيع، خلف بن هشام بزّاز و يحيى بن سعيد قطان
را ياد كرد (نك: ابن سعد، ٧/٣٤٢- ٣٤٨؛ ابن ابى حاتم، الجرح و التعديل،
١(٢)/١٣٧؛ مزي، ٧/٢٤٢- ٢٤٥؛ ذهبى، ٧/٤٥٧- ٤٥٨). از نظر عقيده، ابن سعد (٧/٢٨٦)
او را عثمانى خوانده و در روايتى از وي آمده كه هر كس قائل به فضل
على(ع) بر عثمان باشد، در حقيقت قائل به خيانت اصحاب پيامبر(ص) است
(ابونعيم، ٦/٢٥٩). حماد بن زيد با معتقدان به خلق قرآن و قَدَر مخالف بود و
با ابوحنيفه و قياس تا آنجا مخالفت داشت كه وقتى خبر وفات او را شنيد، خداي
را سپاس گفت (ابن معين، تاريخ، ٤/١٨٨، ٣٢٧؛ ابونعيم، ٦/٢٥٨- ٢٥٩). احاديث و
روايات حماد در صحاح اهل سنت مانند صحيح بخاري (١/١٠٩، ٧/١٩، ٢٣٨)، صحيح
مسلم (١/٢١، ٢٣، ٢٧)، سنن ترمذي (٤/٤٨١) و ديگر كتب حديث چون مسند احمد
(٥/٤)، سنن دارمى (ص ٥٥٨) و سنن دار قطنى (١/٢٢١) نقل شده است. همچنين
ابن ابى حاتم ( تقدمة، ١٧٨-١٨١)، قاضى عياض (١/٨٧، ١٣٠)، ابن صلاح (ص ١٠٢،
١٤٨) و ذهبى (٧/٦٩، ٧٠، ٢٠٦، ٢٠٨، ٢١٩، ٢٢٢) اقوال و نظريات وي را در جرح و
تعديل راويان آوردهاند.
٢. ابواسماعيل حمادّبن اسحاق بن اسماعيل بن حماد بن زيد ابن درهم
(١٩٩-٢٦٧ق/٨١٤ -٨٨١م)، محدث، فقيه و قاضى مالكى تاريخ تولد او را ١٩٨ق نيز
نوشتهاند (خطيب، ٨/١٥٩). وي در بصره زاده شد و در همانجا رشد يافت و نزد
عالمانى چون ابومصعب زهري، ابومحمد حكمى، عبدالله بن مسلمة قعنبى و ديگران
حديث شنيد و فقه را نزد احمد بن معذل بن غيلان بصري فرا گرفت (همانجا؛
قاضى عياض، ٣/١٨١). كسان زيادي از وي حديث شنيده و روايت كردهاند كه از
آن جمله، ابراهيم بن حماد فرزند وي، محمد بن جعفر خرائطى، حسين بن
اسماعيل محاملى و محمد بن خلف بن حيّان را مىتوان نام برد (وكيع، ١/٢٦٨؛
خطيب، همانجا). حماد بن اسحاق با خلفا مصاحبت داشت (ذهبى، ١٣/١٦) و از خواص
الموفق ابو احمد بن متوكل شمرده مىشد (قاضى عياض، ٣/١٨٢). او در جنگ بين
الموفق و محمد بن عبدالله بن طاهر ميانجىِ صلح و حامل نامههاي دو طرف
جنگ بود (طبري، ٩/٣٣٥-٣٣٦). مدتى نيز عهدهدار منصب قضا در بغداد بود (خطيب،
همانجا). پس از خلع المعتز در ٢٥٥ق/٨٦٩م و روي كار آمدن المهتدي با اينكه
وي نيز چون ديگران سند خلع را امضا و گواهى كرده بود (طبري، ٩/٣٩٢)، ولى از
آنجا كه المهتدي اطلاع يافته بود كه حماد با الموفق در مكه مكاتبه داشته
است، بر وي خشم گرفت و المتهدي دستور داد او را تازيانه زنند و سپس به
اهواز تبعيد كنند (وكيع، ٣/٢٨٠؛ قاضى عياض، ٣/١٨٢). وي در شوش درگذشت (خطيب،
قاضى عياض، همانجاها).
به گفته ابن نديم (ص ٢٥٢) وي داراي آثار متعددي بوده، اما اكنون تنها
اثري كه از وي باقى مانده، كتاب: تركة النبى(ص) و السبل التّى وجهها فيها
است كه فرزند وي ابراهيم آن را روايت كرده است. در اين كتاب مؤلف كوشش
كرده، ثابت كند كه پيامبر اسلام(ص) ارثى به جاي نگذاشته و آنچه از او
باقى مانده صدقه است. نسخهاي از اين كتاب ضمن مجموعهاي در كتابخانة
ظاهريه موجود است (ظاهريه، تاريخ، ٧٦، مجاميع، ٢٧٢).
٣. ابواسحاق اسماعيل بن اسحاق بن اسماعيل بن حماد بن زيد ابن درهم (١٩٩
يا ٢٠٠-٢٨٢ق/٨١٥ يا ٨١٦ - ٨٩٥م)، محدث، فقيه و قاضى مالكى. او در بصره زاده
شد (ابن جوزي، ٥(٢)/١٥١) و از همان دوران كودكى در آنجا به تحصيل و استماع
حديث پرداخت (ذهبى، ١٣/٣٣٩). نزد احمد بن معذّل بن غيلان بصري فقه آموخت
و از على بن مدينى حديث شنيد (ابواسحاق شيرازي، ١٦٤) و قرائت را از عيسى
بن مينا قالون فراگرفت (قاضى عياض، ٣/١٧١؛ در مورد ديگر مشايخ نك: خطيب،
٦/٢٨٤؛ قاضى عياض، ٣/١٦٨)، مبرّد دربارة او گفته كه اگر اسماعيل خود را به
امور حكومتى مشغول نكرده بود، در نحو و ادب رياست را از ما مىگرفت
(ابواسحاق شيرازي، ١٦٥). جمعى از او فقه، حديث و علوم قرآنى آموختهاند كه
از آن ميان نسايى، ابن مجاهد، ابو بشر دولابى و ابراهيم بن حماد پسر برادرش
قابل ذكرند (خطيب، همانجا؛ قاضى عياض، ٣/١٦٨- ١٦٩). او را اولين كسى
دانستهاند كه مذهب مالك را در عراق بسط و رونق داد (نك: ابن نديم، ٢٥٢؛
خطيب، ٦/٢٨٤-٢٨٦؛ قاضى عياض، ٣/١٧٠). نيز او را از نخستين فقيهان مالكى
شمردهاند كه در رد شافعى تأليف داشته است (همو، ١/٢٧). اشتغال وي به
مناصب حكومتى نخستين بار در زمان خليفه المتوكل در ٢٤٦ق پس از مرگ سوار
بن عبدالله بود كه به قضاي ناحية شرقى بغداد منصوب گرديد و گويا بعد از
مدتى به عنوان قاضى عسكر المهتدي نيز انتخاب شد و تا ٤٥٥ق در اين مقام
بود، بعد از دستگيري برادرش حماد ابن اسحاق و تبعيد وي، اسماعيل نيز بركنار و
مخفى شد. در ٢٥٦ق پس از مرگ المهتدي و روي كار آمدن المعتمد وي بار ديگر
به قضاي ناحية شرقى بغداد منصوب شد و تا ٢٥٨ق در اين مقام بود، سپس با
درخواست خود او از المعتمد به ناحية غربى بغداد منتقل و قضاي اين ناحيه به
او واگذار شد. سرانجام در ٢٦٢ق قضاي هر دو ناحية بغداد به او سپرده شد. بعضى
نوشتهاند كه پس از مرگ ابن ابى الشوارب قاضى القضاة او را به جانشينى وي
منصوب كردند و قضاي شهرهاي مدائن و نهر و انات را نيز به او دادند (خطيب،
٦/٢٨٧- ٢٨٨؛ قاضى عياض، ٣/١٧٧- ١٧٨). طبري (٩/٤٧٦، ٥١٦) نوشته است كه وي به
هنگام جنگ ميان معتمد عباسى و يعقوب ليث واسطه و حامل نامهاي از جانب
معتمد به سوي يعقوب بود. همچنين براي كمك و رفع احتياجات مردم بارها با
عبيدالله بن سليمان وزير مكاتبه كرد. ابو اسحاق در هنگام دستگيري اسماعيل
بن بلبل وزير به وسيلة معتضد، از او دفاع كرد (تنوخى، ١/٨٢).
آثار: ابن نديم (ص ٢٥٢)، قاضى عياض (٣/١٧٩-١٨٠) و ديگران آثار متعددي از وي
نام بردهاند كه بيشتر در علوم قرآنى، حديث و فقه بوده است:
چاپى: فضل الصلاة على النبى(ص) كه به كوشش محمد، ناصرالدين البانى در
١٣٨٣ق/١٩٦٣م در دمشق به چاپ رسيده است.
خطى: احاديث ايوب السختيانى كه ضمن مجموعهاي در كتابخانة ظاهريه نگهداري
مىشود (ظاهريه، مجاميع، ٢٦)؛ احاديث مالك بن انس كه به گفتة سزگين
نسخهاي از آن ضمن مجموعهاي در ظاهريه وجود دارد (قس: ظاهريه، مجاميع،
٤٨٩)؛ احكام القرآن كه نسخهاي از آن در كتابخانة جامع قيروان (تونس) يافت
مىشود ، GAS) همانجا).
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧١ق/
١٩٥٢م؛ همو، تقدمة المعرفة لكتاب الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧١ق/
١٩٥٢م؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛ ابن حبان،
محمد، الثقات، حيدرآباد دكن، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ همو، مشاهير علماء الامصار، به
كوشش، م. فلايشهامر، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري،
به كوشش احسان عباس، بيروت، دارصادر؛ ابن صلاح، عثمان، علوم الحديث، به
كوشش نورالدين عتر، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابن معين، يحيى، التاريخ، به
كوشش احمد محمد نور سيف، مكة المكرمة، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛ همو، معرفة الرجال، به
كوشش محمد كامل القصّار، دمشق، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ ابن منجويه، احمد، رجال صحيح
مسلم، به كوشش عبدالله لينى، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن نديم، الفهرست؛
ابواسحاق شيرازي، ابراهيم، طبقات الفقهاء، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابونعيم اصفهانى، احمد، حلية الاولياء، بيروت، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛
احمد بن حنبل، مسند، استانبول، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ بخاري، محمد، صحيح، استانبول،
١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ترمذي، محمد، سنن، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛ تنوخى، محسن،
نشوار المحاضرة، به كوشش، عبودالشالجى، يحمدون، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ خطيب بغدادي،
تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛ دار قطنى، على، سنن، به كوشش ابوالطيب محمد
شمسالحق عظيمآبادي، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ دارمى، عبدالله، سنن،
استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب
ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ طبري، تاريخ، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٩٦٠ق/١٩٦٨م؛ طوسى، محمد، رجال، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛
ظاهريه، خطى (تاريخ، مجاميع)؛ عجلى، محمد، تاريخ الثقات، به كوشش
عبدالمعطى قلعجى، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ قاضى عياض، ترتيب المدارك، احمد
بكير محمود، بيروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ مزي، يوسف، تهذيب الكمال، به كوشش بشار
عوّاد معروف، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ مسلم بن حجاج قشيري، صحيح، استانبول،
١٤٠١ق/١٩٨١م؛ وكيع، محمد، اخبار القضاة، بيروت، عالم الكتب؛ نيز: GAS.
على رفيعى