دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٤٥
| ابن بر جلد: ٣ شماره مقاله:٩٤٥ |
اِبْنِ بِرّ، ابوبكر محمد بن على بن حسن (يا حسين: عباس، ١٠٩؛ ٢ EI) تميمى
غوثى، لغوي و اديب نامدار سدة ٥ق/١١م. از آنجا كه نياي وي، على، را «بر»
مىخواندند، به ابن البر شهرت يافت (ابن ابار، ٢/٦٧١). گرچه ابن ابار
(همانجا) او را اهل قيروان و ساكن صقليه (سيسيل) مىداند، اما قفطى (٣/١٩٠)
گويد كه ابن البر در صقيله به دنيا آمد. او در جوانى به اشتياق كسب علم
راهى مشرق زمين شد (همانجا) و در قاهره ضمن استفاده از محضر اساتيد آن ديار،
هم خود را مصروف فراگيري لغت كرد و به شاگردي نزد لغتشناسان بنامى چون
ابن خرزاد نجيرمى پرداخت. در ٤١٣ق/١٠٢٢م ديوان اشعار ابوالطيب متنبى را نزد
شاگرد او ابوعلى صالح بن ابراهيم بن رشدين استماع كرد (ابن ابار، ٢/٦٧١
-٦٧٢) و پس از اندك زمانى خود به روايت و شرح اشعار متنبى پرداخت. اندك
ابياتى كه تجيبى (ص ٣٠٨- ٣٠٩) به او نسبت داده است، اگر حكايت از
چيرهدستى او در شاعري نكند، لااقل حاكى از آن است كه وي در مصر با اعيان
و دانشمندان آن سرزمين چون قاضى ابومحمد عبدالوهاب بن على، ابومنصور
ثعالبى، محمد بن على مروزي و محمد هروي مصاحبت و مجالست داشته و گاهى با
آنان شعري رد و بدل مىكرده است (ابن ابار، همانجا). ابياتى كه تجيبى (ص
٢٦٤) در آغاز نامهاي خطاب به ابن البر آورده، نيز نشان از دوستى استوار
ميان اين دو تن دارد.
تجيبى (صص، ٣٠٧- ٣٠٩) به پيمانى اشاره مىكند كه بر حسب آن قرار بود وي
همراه ابن البر، در ٤١٥ق/١٠٢٤م به وطن باز گردد، اما ابن البر كه در قاهره
علم كافى فراگرفته و شهرتى نيز كسب كرده بود (ابن ابار، ٢/٦٧١) دوست قديم
را رها كرد و همراه گروهى از جوانان قيروان راه خود گرفت. تجيبى (ص ٣٠٧) در
قطعة زيبايى شرح مىدهد كه چگونه تصادفاً هر دو در يك روز با دو كشتى
گوناگون از اسكندريه به راه افتادند و چگونه وي ابياتى در ملامت او سرود و
چگونه در بندرهايى ديگر باز با هم ملاقات كردند. در هر حال وي از طريق
اسكندريه - شقراء - مهدية (همو، ٣٠٨) به صقليه رسيد و بر حكمران (= قائد) شهر
مازر١ كه ابن منكود نام داشت، فرود آمد. ابن منكود كه مردي پارسا بود، از او
به گرمى استقبال كرد و بزرگش داشت (ياقوت ١٤/٩؛ نيز نك: قفطى، ٣/١٩٠). وي
در ساية الطاف ابن منكود به كار لغت و تدريس آن پرداخت و همين جا بود كه
شيوة خاص خود را در روايت لغت، به خصوص روايت صحاح جوهري آشكار ساخت و
شاگردانى را كه به همان شيوه رفتهاند، پرورش داد (قس: عباس، ١٠٩). در
روزگاري كه وي در مازر مىزيست. انبوهى از طالبان علم نزد او آمدند و حتى
على بن عبدالجبار بن سلامة شاعر (د ٥١٩ ق/١١٢٥م) نيز بر آن شد كه در خدمت
او علم لغت بياموزد (ياقوت، ١٤/٨ -١٠؛ روايت او در صفدي، ١٢/٢٠٩-٢١٠؛ قفطى،
٣/١٩١)، اما اقامت او در آن شهر ديري نپاييد، زيرا گويند او را به خمر تمايلى
بود و اين امر ابن منكود پارسا را خوش نمىآمد. عاقبت پيغام نكتهآميز او
باعث شد كه ابن البر، مازر را ترك گويد و بدين سان ابن عبدالجبار از محضر
درس او محروم ماند. خوب است اشاره كنيم كه ديدار وي با ابنرشيق در آن
شهر به اعتبار گفتة ياقوت (همانجا) كه در «دائرة المعارف اسلام٢» آمده، بايد
زاييدة اشتباه در فهم متن باشد.
ابن البر پس از آن روي به پالرم٣ آورد (ياقوت، صفدي، همانجاها؛ قفطى،
٣/١٩٠). در آن شهر نيز به كار لغت پرداخت و مكتبى را كه گويند خود پايهريزي
كرده است، استوارتر نمود. از آن پس ديگر خبري از او در دست نيست، جز اينكه
گويند در حدود ٤٦٠ق/١٠٦٨م به اندلس رفت (ابن ابار، ٢/٦٧٥). به ابن البر كه
نام او در شمار نحويان و لغتشناسان بزرگ آمده است، اثري نسبت ندادهاند و
اگر چند تن از شاگردان نامور او روايات خود را از او نقل نكرده بودند، شايد
نام او نيز از ميان مىرفت. در مورد حركت لغوي منسوب به او نيز بهتر است
چندان اغراق نكنيم و نكوشيم مكتبى در علم لغت به او نسبت دهيم (برخلاف
عباس، ١٠٨)، زيرا نقش عمدهاي كه در اين باب به او نسبت مىدهند همانا وارد
كردن صحاح جوهري به مصر است. قفطى (٢/٢٣٦) گويد: چون شاگردش ابن قطاع در
حدود ٥٠٠ ق به مصر در آمد، مردمان را از كتاب صحاح بىاطلاع يافت و ناچار
خود به تدريس آن همت گماشت، اما اين سخن اعتباري براي مكتب لغوي ابن
البر فراهم نمىآورد، به خصوص كه قفطى به اين امر كه مصريان را بر صحاح
اطلاعى نباشد، اطمينان كامل ندارد (٣/١٩٠).
فضيلت ديگري كه به وي نسبت مىدهند همانا انتشار شعر متنبى در صقليه است.
او خود شعر متنبى را از ابن رشدين شاگرد بلافصل متنبى كه در مصر اشعارش را
روايت مىكرد، نقل كرده و از آن پس به عنوان راوي و شارح آثار متنبى
شهرت يافته است، اما آنچه از شرح او مىشناسيم، همان است كه شاگردش ابن
قطاع نقل كرده است (نك: ريزيتانو، .(٢٠٧/٢٢٧ از اين شرح چنين برمىآيد كه
وي بيشتر به جنبة لغوي عنايت داشته است تا جنبههاي ديگر، زيرا ملاحظه
مىكنيم كه ابن قطاع از قول او تنها مفردات را شرح كرده است.
علاوه بر ابن قطاع، ابومحمد صيرفى نيز در ٤٥٠ق/١٠٦٧م شعر متنبى را نزد او
آموخته است. يكى ديگر از كسانى كه باعث ماندگار شدن نام وي شده است.
ابن مكى (د ٥٠١ق/١١٠٧م) صاحب تثقيف اللسان (قاهره، ١٩٦٦م) است كه كتاب
خود را بر استاد عرضه مىكرد، تا از عيبجويى مغرضان و حسد حاسدان در امان
بماند. به اين منظور وي همة آراي استاد را ملحوظ مىداشته است (ابن مكى،
٤٧). احتمال دادهاند كه تصحيح اين كتاب در حدود ٤٦٠ ق يعنى زمانى كه ابن
البر هنوز در صقليه بود، انجام شده باشد (عباس، ١١٠).
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة لكتاب الصلة، به كوشش عزت عطار حسينى، قاهره،
١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ ابن دحية، عمر، المطرب من اشعار اهل المغرب، به كوشش
ابراهيم ابياري و ديگران، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن قاضى شهبة، ابوبكر، طبقات
النحاة و اللغويين، به كوشش محسن غياض، نجف، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛ ابن مكى، عمر،
تثقيف اللسان، به كوشش عبدالعزيز مطر، قاهره، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ تجيبى،
اسماعيل، شرح بر المختار من شعر بشار، به كوشش محمد بدرالدين علوي، قاهره،
١٩٣٤م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات (عكسى)؛ عباس، احسان، العرب
فى صقلية، بيروت، ١٩٧٥م؛ قفطى، على، انباة الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز:
EI ٢ ; Rizzitano, U., X Un commento di Ibn al Oatt ? q ... n , RSO, vol. XXX,
Roma, ١٩٥٥.
بخش ادبيات عرب ن * ١ * (رب) ٥/٧/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢٨/٧/٧٦