دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٩١
| ابن حداد، ابو عبدالله جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٩١ |
اِبْنِ حَدّاد، ابوعبدالله محمد بن احمد قيسى ملقّب به مازِن (د
٤٨٠ق/١٠٨٧م)، شاعر، اديب، دانشمند و موسيقىدادن عصر ملوك الطوايفى در
اندلس، كه از باب انتساب به يكى از نياكانش ابن حداد خوانده شده است. از
تاريخ تولّد و دوران جوانىِ او اطلاعى در دست نيست. تنها مىدانيم كه اهل
وادي آش١ بوده و در خاندانى ظاهراً اهل علم كه در آن شهر املاكى
داشتهاند، پرورش يافته و نزد دايى خود قاضى ابوعمر بن حذّاء درس خوانده
بوده است (ابن بسام، ١(٢)/٦٩٦ -٦٩٧؛ مراكشى، ٦/١٠). وي در بسياري از علوم و
فنون عصر خود از شعر و لغت و ادب گرفته تا فلسفه و نجوم و موسيقى تبحر
داشته است. ابن حدّاد در اواسط عمر، به سبب بروز آشوب در وادي آش و
نابسامانى اوضاع، زادگاه خود را ترك گفت و پس از سفرهايى چند، در المريه
رحل اقامت افكند و مديحهسراي بارگاه ابن صُمادِح شد (ابن بسام، ١(٢)/٦٩١
-٦٩٢؛ ابن ابار، ١/٣٩٨؛ ابن خطيب، ٢/٣٣٣). از قراين چنين برمىآيد كه وي در
اين دوره مىكوشيده است به دربارهاي ملوك الطوايف راه يابد و از حمايت و
احسان آنان بهرهمند گردد (ابن بسام، ١(٢)/٧٠٢-٧٠٣، ٣(١)/٤٦٧- ٤٦٨؛ قس:
منيزل، ١٣-١٤). تاريخ ورود او به المريه روشن نيست. ليكن چنين مىنمايد كه
در اواخر حكومت مَعْن بن صمادح (د ٤٤٣ق/١٠٥١م) وارد اين شهر شده و به
خدمت وي در آمده است (منيزل، ١٢).
اما ممدوح اصلى ابن حداد معتصم بن معن (حك ٤٤٤-٤٨٠ق) بود كه ديرزمانى پس
از مرگ پدر بر المريه حكم راند و تنى چند از شعراي برجسته از جمله ابن حداد
را در بارگاه خود گرد آورد (ابن بسام، ١(٢)/٧٣٢-٧٣٣؛ ابن خلكان، ٥/٤٠). شاعر
ساليان دراز در بارگاه او زيست و اشعار بسيار در مدح وي سرود. با اينهمه دست
كم يك بار تاچار شد تا المريه را ترك گويد و به مرسيه و سپس به دربار
بنىهود در سرقسطه پناه ببرد (ابن بسام، ١(٢)/٦٩٢؛ ابن ابار، همانجا؛ ابن
سعيد، ٢/١٤٤). مراكشى علت خروج او از المريه را قتلى مىداند كه برادر وي
مرتكب شده بوده است (٦/١١)، اما برخى ديگر پنداشتهاند كه چون ابن حداد
معتصم را هجو گفته بود، از بيم خشم او به مرسيه و سرقسطه گريخت (مقري،
٣/٥٠٤ - ٥٠٥؛ قس: منيزل، ١٠-١٢). وي در شعبان ٤٦١ به سرقسطه رسيد و امير
مقتدر بن هود (حك ٤٣٨-٤٧٤ق) مقدم او را گرامى داشت و در بزرگداشت او كوشيد.
شاعر تا ٤٦٤ق در بارگاه مقتدر زيست و به مدح او و پسرش مؤتمن پرداخت (ابن
بسام، ١(٢)/٧٢٥؛ ابن ابار، مراكشى، همانجاها). سپس به المريه بازگشت و مقام
و مرتبة عالى خود را در بارگاه معتصم بازيافت و تا پايان عمر بر اين حال
زيست (ابن بسام، ١(٢)/٧٢٨؛ مراكشى، همانجا). به روايت ابن خطيب (٢/٣٣٧) وي
سفري نيز به غرناطه كرده، اما تاريخ و چگونگى آن روشن نيست.
ابن حداد شاعري كثيرالشعر بود و ديوان بزرگى داشت كه اشعار آن به ترتيب
حروف الفبا تدوين شده بود و ظاهراً تا سدههاي اخير نسخههايى از آن موجود
بوده است (ابن ابار، همانجا؛ مراكشى، ٦/١٠؛ حاجى خليفه، ١/٧٦٥). شعر او بيشتر
در مدح و غزل است. تسلط بر لغت و استفاده از واژههاي غريب و تركيبهاي
نامأنوس از خصوصيات اشعار اوست (ابن صيرفى، ٧٥؛ قس: مراكشى، ٦/١١؛ منيزل،
٢٥). نيكل (ص اسلوب او را در ارائة تشبيهات متعدد و به ظاهر نامرتبط كه به
ابداع تصاويري دلنشين مىانجامد، تا حدي يادآور اسلوب ابن خفاجه (ه م)
دانسته است. بخشى از زيباترين اشعار ابن حداد غزلهايى است كه در وصف
نُوَيْره سروده است. نويره راهبهاي قبطى بود كه در دير ريفه در شمال
اسيوط بر كرانة شرقى نيل اقامت داشت و ابن حداد كه در سالهاي جوانى عازم
حجاز بود، او را ديد و سخت شيفتة زيبايى او شد، به گونهاي كه از سفر حج
منصرف شد و ديرزمانى در جوار آن دير منزل كرد (ابن فضلالله، ١/٣٨٤- ٣٨٥) و
اشعاري بسيار خطاب به وي سرود و او را كه جميله نام داشت (ابن بسام،
١(٢)/٧٠٩) به كنايه نويره ناميد (همو، ١(٢)/٦٩٣؛ ابن سعيد، همانجا). اين عشق
كه ظاهراً ماية رسوايى ابن حداد شد (ابن خطيب، ٢/٣٣٤)، الهام بخش بسياري از
سرودههاي تغزلى او گشت. اين اشعار كه گاه شاعر در آنها مفاهيم اسلامى و
مسيحى را به هم درآميخته، از زيباترين و لطيفترين سرودههاي ابن حداد و
نشان دهندة احساسات عميق و صادقانة اوست (ابن بسام، ١(٢)/٧٠٦- ٧٠٩؛ پرس، ٢٧٩
؛ منيزل، ٢٦-٢٧).
شعر ابن حداد مورد توجه برخى از اديبان از جمله عمادالدين كاتب (٢/٢٧١-
٢٨٩)، قفطى (١/١٠٦- ١٠٨) و ابن صيرفى (ص ٦٢، ٧٥، ٧٨، ٨٢، ٨٣، ١٧٧) بوده است.
به روايت مقري (٣/٥٠٣ -٥٠٤) برخى از سرودههاي ابن حداد را در اندلس به
آواز مىخواندهاند. در اشعار وي اشارات بسيار به علوم و فنون مختلف ديده
مىشود. به طور كلى شعر ابن حداد از لحاظ سبك و مضمون سخت متأثر از شعراي
بزرگ مشرق زمين است (منيزل، ٢٧- ٢٨). از ديوان وي جز قطعاتى پراكنده بر
جاي نمانده است. بيش از ٦٠٠ بيت از اشعار او را منال منيزل از منابع مختلف
گرد آورده و با مقدمه و توضيحات سودمندي به چاپ رسانده است.
نثر ابن حداد نيز كه پارههايى از آن را ابن بسام نقل كرده (١(٢)/٦٩٣
-٧٠٤)، سبكى متصنع و پرتكلف دارد. وي آوازي خوش داشت و عود را نيك
مىنواخت (ابن خطيب، ٢/٣٣٤). مراكشى (٦/١٠) سه كتاب در عروض به وي نسبت
داده كه عبارتند از: ١. المستنبط فى علم الاعاريض المهملة عندالعرب مما
تقتضيه الدوائر الاربع من الدوائر الخمس التى تنفك منها اشعار العرب. شايد
آنچه پس از لفظ «المستنبط» آمده، تنها توضيحى دربارة محتواي كتاب باشد نه
جزيى از عنوان آن، به خصوص كه ساير منابع يا به نقل همان يك كلمه اكتفا
كردهاند (مثلاً، ابن ابار، همانجا) و يا به محتواي كتاب كه همانا علم عروض
است. اشاره دارند (مثلاً ابن بسام، ١(٢)/٦٩٢)؛ ٢. قيد الاوابد و صيد الشوارد
فى ايراد الشواذ و الرد على الشذاذ؛ ٣. الامتعاض الخليل. مراكشى (همانجا)
مىگويد كه ابن حداد در كتاب اخير روشهاي موسيقى را با آراي خليل بن احمد
(ه م) درآميخته است. از شاگردان ابن حداد دو تن به نامهاي عبدالله بن
عوف و ابوعبدالله بن احمد بن سليمان بن صفار شناخته شدهاند (مراكشى،
همانجا).
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة لكتاب الصلة، به كوشش عزت عطار، قاهره،
١٩٥٥م؛ ابن بسام، على، الذخيرة، به كوشش احسان عباس، تونس، ١٩٨١م؛ ابن
خطيب، محمد، الاحاطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٩٧٤م؛ ابن
خلكان، وفيات؛ ابن سعيد، على، المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٥م؛
ابن صيرفى، على، الافضليات، به كوشش وليد قصاب و عبدالعزيز المانع، دمشق،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن فضلالله عمري، احمد، مسالك الابصار، به كوشش احمد زكى
پاشا، قاهره، ١٩٢٤م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٣٦٠ق/١٩٤١م؛
عمادالدين اصفهانى، محمد، خريدة القصر، به كوشش آذرتاش آذرنوش، تونس،
١٩٧١م؛ قفطى، على، المحمدون من الشعراء، حيدرآباد دكن، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛
مراكشى، محمد، الذيل و التكملة، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛ مقري،
احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٨م؛ منيزل، منال، شعر
ابى عبدالله بن الحداد الاندلسى، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ نيز:
Nykl, A.R., Hispano-Arabic Poetry, Baltimore, ١٩٤٦; p E r I s, Hentri, La po E
sie andalouse en arabe classique, Paris, ١٩٥٣.
بخش ادبيات عرب (رب) ١٩/٣/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٦/٣/٧٧