دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٢٨
| ابن جريح جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٢٨ |
اِبْنِ جُرَيْج، عبدالملك بن عبدالعزيز بن جريج مكنّى به ابوالوليد و
ابوخالد (ح ٨٠ -١٥٠ يا ١٥١ق/٦٩٩ -٧٦٧ يا ٧٦٨م)، محدث، فقيه، حافظ، قاري و
مفسر مكى رومى الاصل كه او را فقيه الحرم يا شيخ الحرم نيز خواندهاند. در
تاريخ تولد و درگذشت وي اختلاف است (نك: كتبى، ٦/٧٥؛ داوودي، ١/٣٥٢؛ ابن
سعد، ٥/٤٩٢؛ بخاري، تاريخ الكبير، ١(٣)/٤٢٣؛ فاسى، ٥/٥١٠). جريج بردة ام حبيب
دختر جبير و همسر عبدالعزيز بن عبدالله بن خالد بن اسيد بن ابى العيص بن
اميه بود و از اين روي او را به ولاءِ عبدالعزيز نسبت دادهاند (ابن سعد،
٥/٤٩١-٤٩٢) و ابن جريج را مولاي ابن اميّة خالد [امية بن خالد] قرشى (بخاري،
تاريخ الكبير، همانجا) يا مولاي خالد بن عتاب بن اسيد (ابن ابى حاتم،
٢(٢)/٣٥٦) يا مولاي آل اسيد بن ابى العيص بن اميه (ابن نديم، ٢٢٦)
مىناميدند.
او قرائت را نزد مكى بن عبدان آموخت (خطيب، ١٠/٤٠١) و آن را از عبدالله بن
كثير روايت كرد (ابن جزري، ٤٦٩) و به نوشتة خطيب، ابن جريج مدت ١٨ سال نزد
عطاء مىرفته و از او حديث مىشنيده است (١٠/٤٠٢). از عطاء پرسيدند پس از تو
چه كسى به جايت خواهد نشست؟ با اشاره به ابن جريج گفت: ابن جوان (ابن
ابى حاتم، خطيب، همانجاها). يكى ديگر از شيوخ وي عمرو بن دينار است كه
ابن جريج پس از عطاء مدت ٧ سال نزد او دانش آموخت (خطيب، ١٠/٤٠٢-٤٠٣) و
ديگري نافع العدوي است (بخاري، تاريخ الصغير، ٢/٩٢). ابن جريج از محمد بن
مسلم بن عبيدالله زهري اجازة نقل حديث داشت (ابن ابى حاتم، ٢(٢)/٣٥٨) و
از پدر خود عبدالعزيز بن جريج (ذهبى، تذكرة الحفاظ، ١/١٦٩)، ابن ابى مُليكه،
محمد بن منكدر، ميمون بن مهران، ابن طاووس، هشام بن عروه و ديگران
استماع حديث كرد (خطيب، ١٠/٤٠٠). ذهبى نام شماري ديگر از شيوخ روايى وي را
نيز نقل كرده است (سير، ٦/٣٢٦). ابن جريج از امام محمدباقر(ع) و امام جعفر
صادق(ع) نيز حديث شنيده و روايت كرده است (طوسى، تهذيب، ٧/٢٤١؛ ذهبى،
همانجا)، و شيخ طوسى او را از اصحاب امام جعفر صادق(ع) دانسته است ( رجال،
٢٣٣). همو ابن جريج را از رجال عامه معرفى كرده است ( اختيار، ٦٨٧). كلينى
گويد: اسماعيل بن فضل هاشمى به دستور امام صادق(ع) نزد ابن جريج رفت تا
از او احاديثى دربارة متعه (ازدواج موقت) فرا گيرد. املائات روايى ابن جريج
به اسماعيل مورد تصديق و تأييد امام قرار گرفت (٥/٤٥١). وحيد بهبهانى از اين
تصديق و تأييد استنباط كرده كه گويا ابن جريج شيعه و حتى از ثقات شيعه
بوده است و احتمال مىدهد كه شيعة زيدي بوده باشد (ص ٢١٥). خويى نظر
بهبهانى را مردود دانسته و اين نظر را ترجيح مىدهد كه ابن جريج از فقهاي
عامه بوده، ولى متعه را جايز مىدانسته است (١١/١٩). ابن سعد به نقل از
محمد بن عمر او را ثقه و كثيرالحديث دانسته (٥/٤٩٢) و ابن حنبل او را صحيح
الحديث به شمار آورده است (ابن ابى حاتم، ٢(٢)/٣٥٧). ابن حبان او را جزو
١٢ تن محدثى به شمار آورده كه از ثقات ششگانه كه مدار حديث بر آنان قرار
داشته است، حديث نقل كردهاند (١/٥٥). بعضى او را در عين ثقه بودن مُدلَّس
دانستهاند و برخى گفتهاند كه وي غث و سمين و موثق و غير موثق را به هم
آميخته است (ابن حيان، ١/٩٢؛ ابن حجر، ١/٥٢٠؛ خطيب، ١٠/٤٠٤).
ابن جريج براي نشر دانش خود نخست به يمن مسافرت كرد (ابن سعد، همانجا) اما
پس از مدتى، به شوق گزاردن حج به مكه بازگشت (ابوالفرج اصفهانى، ١/٤٩) و
سپس به بغداد نزد منصور دوانيقى خليفة عباسى شتافت و كتاب تأليفى خود را كه
حاوي احاديث ابن عباس بود، به منصور عرضه داشت و مدعى شد كه هيچ كس چون
او آنها را جمع نكرده است. منصور صله و انعامى به وي نداد و او را نزد
سليمان بن مجالد فرستاد و سليمان در مقابل استنساخ از آن كتاب او را انعام
داد (ابن حنبل، ١/٣٤٨- ٣٤٩). وي به كوفه نيز سفر كرد و در هاشمية كوفه درس
تفسير گفت (ابن حنبل، ١/٢٣٧). ابن جريج در زمان حكومت سفيان بن معاويه
به بصره رفت و گويا اين سفر در اواخر عمر وي انجام گرفت (ابن سعد، همانجا؛
ذهبى، تذكرة، ١/١٧٠). ابن جريج شاگردان بسياري تربيت كرد كه برجستهترين
آنان را مىتوان مسلم بن خالد زنجى دانست كه فقه را نزد وي آموخت (ذهبى،
سير، ٦/٣٣٢). عبدالرزاق بن همام و محمد بن بكر برسانى (ابوزرعه، ١/٤٥٧) و
سفيان ثوري و يحيى بن سعيد انصاري و محمد بن عمر واقدي نيز از شاگردان وي
بودند (بخاري، تاريخ الكبير، ١/٣/٤٢٣؛ ابن سعد، ٥/٤٩٢).
ابن حبان، خطيب و ابن حجر شمار ديگري از شاگردان و كسانى را كه از او
روايت كردهاند، نام بردهاند. محدثان و فقيهان و مورخان معتبري چون مؤلفان
«صحاح ستة» و نيز شافعى، كلينى، ابن سعد، بلاذري روايات او را نقل كردهاند.
ابن ابى حاتم به نقل از عبدالرزاق او را جزو نخستينكسانى كهكتاب
نوشتهاند،ياد كرده است(٢(٢)/٣٥٧)، و گفتهاند وي نخستين كسى است كه در
اسلام به تدوين كتاب پرداخته است (ابن خلكان، ٣/١٦٤). ذهبى نيز او را
نخستين فردي به شمار آورده كه در مكه به تدوين علم پرداخته است ( سير،
٦/٣٢٦). سزگين مىنويسد وي نخستين محدث مكى است كه احاديث را به ترتيب
موضوع مدون كرده است (١(١)/١٦٦). ابن نديم كتابى به نام سنن كه حاوي
مباحث طهارت، صلات، زكات و جز آن بوده، به وي نسبت داده است (ص ٢٢٦).
داوودي او را صاحب تفسيري دانسته كه گويا بر حجاج بن محمد مصيصى املا شده
است (١/٣٥٢). حاجى خليفه نيز از ٣ كتاب تفسير، سنن و مناسك منسوب به او
نام مىبرد (١/٤٣٧، ٢/١٠٠٨، ١٨٣١).
مجموعهاي از احاديث وي به تهذيب محمد بن مخلد بن حفص عطار (د ٤٣١ق/٩٤٢م)
با عنوان مارواه الاكابر عن مالك بن انس و يحيى الانصاري و ابن جريج در
مجموعة ٩٨/١٧ ظاهريه، قسم اول از ٢٠٢آ تا ٢٠٩ب و همچنين احاديثى از او در
مجموعة ٢٤ ظاهريه، ج ١، از ص ١١٧ تا ١٣٥ موجود است (سزگين، ١(١)/١٦٧). به
گفتة سزگين تفسير ابن جريج مورد اقتباس طبري بوده است (همانجا).
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق/
١٩٥٢م؛ ابن جزري، محمد، غاية النهاية، به كوشش، گ. برگشترسر، بيروت،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن حبان، محمد، المجروحين، به كوشش محمود ابراهيم زائد،
بيروت، ١٣٩٦ق؛ ابن حجر، احمد، تقريب التهذيب، به كوشش عبدالوهاب
عبداللطيف، بيروت، ١٣٩٨ق؛ ابن حنبل، احمد، العلل و معرفة الرجال، به كوشش
طلعت قوچ ييكيت و اسماعيل جراح اوغلى، آنكارا ١٩٦٣م؛ ابن خلكان، وفيات؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر؛ ابن نديم، الفهرست، به
كوشش فلوگل، لايپزيگ، ١٨٧٢م؛ ابوزرعه دمشقى، عبدالرحمان، تاريخ، به كوشش
شكرالله بن نعمتالله قوجانى، دمشق، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابوالفرج اصفهانى، على،
الاغانى، بيروت، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ بخاري، محمد، التاريخ الصغير، به كوشش محمود
ابراهيم زائد، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ همو، التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن،
١٣٧٧ق/١٩٥٨م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛ خطيب بغدادي،
احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ خويى، ابوالقاسم، معجم رجال
الحديث، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ داوودي، محمد، طبقات المفسرين، به كوشش على
محمد عمر، قاهره، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ ذهبى، تذكرة الحفاظ، بيروت، ١٣٧٤ق/١٩٥٤م؛
همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب الارنؤوط و حسين الاسد، بيروت، ١٤٠٥ق/
١٩٨٥م؛ سزگين، فؤاد، تاريخ التراث العربى، ترجمة محمود فهمى حجازي، رياض،
١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ طوسى، محمد، اختيار معرفة الرجال، به كوشش ميرداماد استرابادي
و مهدي رجايى، قم، ١٤٠٤ق؛ همو، تهذيب الاحكام، به كوشش حسن موسوي خرسان،
بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ همو، رجال، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ فاسى، محمد، العقد
الثمين، به كوشش فؤاد سيد، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ كتبى، محمد، عيون
التواريخ، نسخة خطى احمد ثالث، شم ٢٩٢٢؛ كلينى، محمد، الفروع من الكافى، به
كوشش علىاكبر غفاري، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ وحيد بهبهانى، محمدباقر، تعليقات
منهج المقال، چاپ سنگى، ١٣٠٦ق. على رفيعى (رب) ١٧/١/٧٧