دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢١٦
| ابن ذکوان جلد: ٣ شماره مقاله:١٢١٦ |
اِبْنِ ذكوان، لقب افراد خاندانى بربرنژاد، معروف به بنى ذكوان و منسوب
به بنى سليم از موالى بنىاميه (ابن سعيد، ١/٢١٠؛ قس: پلا، ٦٤). افراد اين
خاندان از فحص البلوط (نزديك قرطبه) برخاستند (قاضى عياض، ٤/٦٦٢) و در قرطبه
زيستند و در آستانة سقوط خلافت امويان اسپانيا، چندي به قضا، وزارت و امور
ديوانى پرداختند. از آن ميان، اين كسان شناخته شدهاند:
١. ابوبكر (يا ابومحمد) عبدالله بن هرثمة بن ذكوان بن عبدالله ابن عبدوس
بن ذكوان اموي (د ٣٧٠ق/٩٨٠م)، فقيه و اديب مالكى مذهب. او از كسانى چون
حسن بن سعد و قاسم بن اصبغ و احمد بن عباده حديث شنيد (ابن فرضى،
١/٢٧٥-٢٧٦). پس از عبدالملك بن منذر كه در ٣٧٠ق در يكى از جنگهاي تابستانى
(صائفه) كشته شد )،ابنذكوان III/١٤٥Šñ‘¨÷øø¤•ýøó) در قرطبه،
صاحبالرّد(=گروهى از قاضيان كه دربارة مسائلى كه قاضيان عادي حكم در آن
باره را از خود برداشته و به ديگران حواله مىدادند، داوري مىكردند، نك:
نباهى، ٥) شد و تا پايان عمر در آن شغل بود تا اينكه مقارن يكى از جنگهاي
تابستانى با مسيحيان اسپانيا درگذشت و در قرطبه به خاك سپرده شد (ابن
فرضى، همانجا). او از نزديكان المنصور محمد بن ابى عامر حاجب مشهور هشام دوم
در قرطبه بود (قاضى عياض، همانجا). ابن فرضى او را به دانش و جوانمردي
بسيار ستوده است (١/٢٧٦).
٢. ابوالعباس احمد بن عبدالله بن هرثمه (٣٤٢-٢٢ رجب ٤١٣ق/ ٩٥٣- ٢١ اكتبر
١٠٢٢م). او نزد پدرش و قاسم بن اصبغ و ابن لبابه و ديگران دانش آموخت
(مخلوف، ٩٩، ١٠٢). وي از ياران و شاگردان بزرگ محمد بن زرب، فقيه و قاضى
مشهور اندلس بود و همو ابن ذكوان را كه بر جنازة حكم دوم اموي (د
٣٦٦ق/٩٧٦م) نماز گزارده بود، وارد شورا (شوراي قاضيان؟) كرد (قاضى عياض،
همانجا) و از اينجا مىتوان دانست كه ابن ذكوان از جوانى به دانش و فقاهت
مشهور بوده است. ظاهراً نخستين شغل رسمى او قضاي فحص البلوط بود (ابن
بشكوال، ١/٣٧) و پس از مرگ پدر از سوي المنصور به عنوان صاحب الرد، منصب او
را گرفت (قاضى عياض، همانجا). ابن ذكوان سالها در همان منصب ماند تا در نيمة
محرم ٣٩٢، پس از عزل محمد بن يحيى بن زكريا معروف به ابن برطال از منصب
قضا، المنصور او را منصب قاضى القضاتى قرطبه داد (ابن بشكوال، قاضى عياض،
همانجاها؛ لوي پرووانسال، .(III/١٢٠
«قاضى الجماعة» كه گاه از ابن ذكوان با اين عنوان ياد كردهاند، مفهوم
قاضى القضاتى دارد. نباهى ابن ذكوان را نخستين كسى دانسته كه در اندلس
اين عنوان را يافته است (ص ٥، ٢١). در اين سالها المنصور چنان ابن ذكوان
را به خود نزديك كرد كه گفتهاند پايگاهش نزد حاجب مستبد قرطبه از وزير برتر
بود و در قصر خود حجرهاي خاص او قرار داد كه ابن ذكوان هر روز بدانجا مىرفت
تا المنصور با او مشاوره و مذاكره كند (همو، ٨٥)، و نيز به هر جنگى كه مىرفت
ابن ذكوان را با خود مىبرد (قاضى عياض، ٤/٦٦٣). المظفر عبدالملك بن محمد،
پسر و جانشين المنصور نيز چنين بود و افزون بر ابقاي ابن ذكوان بر منصب قضا،
در جمادي الاول ٣٩٤ او را به جاي ابراهيم بن شرفى كه بيمار شده بود به
امامت نماز برگزيد (همانجا؛ قس: ابن بشكوال، ١/٣٨). اندكى بعد ميان قاضى و
عيسى بن سعيد وزير المظفر به سبب زمينى كه وزير از سفيهى خريده و ابن
ذكوان آن معامله را باطل دانسته بود، اختلاف افتاد. فعاليت وزير بر ضد ابن
ذكوان و اتهام خيانت كه بر او وارد ساخت، سبب شد كه وي در ٣ ذيحجة ٣٩٤ق/٢١
سپتامبر ١٠٠٤م همراه برادرش ابوحاتم رئيس ديوان مظالم از مناصب خود بركنار
شود (قاضى عياض، ٤/٦٦٣،٦٦٤؛ ابن بشكوال، همانجا). اين بركناري چندان به
درازا نكشيد و ابن ذكوان ٩ ماه بعد مجدداً به شغل پيشين بازگشت و المظفر در
كارهاي دولت همواره با او راي مىزد (قاضى عياض، ٤/٦٦٤). عبدالرحمان الناصر
معروف به سانچوئلو١ (سانچوي كوچك) برادر و جانشين المظفر نيز ابن ذكوان را
در منصب قضا ابقا كرد و علاوه بر آن وزارت خود را نيز به او واگذاشت و اين
نخستين بار بود كه در اندلس يك نفر مقام قضا و وزارت را همزمان عهدهدار
مىشد. عبدالرحمان نيز از پشتيبانى همه جانبة ابن ذكوان برخوردار بود، چنانكه
وقتى خواست خود را به ولايتعهدي هشام اموي نامبردار كند، ابن ذكوان قاضى و
ابن بُرد كاتب نخستين كسانى بودند كه با او هماهنگ شدند و قاضيان زير نفوذ
ابن ذكوان نيز بدان كار گردن نهادند و ابن ذكوان خود نخستين كسى بود كه
ولايتعهد نامهاي را كه ابن برد تهيه كرده بود، در ربيع الاول ٣٩٩ امضا كرد
(ابن عذاري، ٣/٤٣-٤٦ و متن ولايتعهدنامه در همانجا؛ لوي پرووانسال، ؛ II/٢٩٥
دوزي، .(II/٢٨٢
اين واقعه كسانى را كه دولت اسلام در اندلس را فقط بر شانة امويان استوار
مىديدند، خوش نيامد و آن را بدعتى شمردند. هم از اين روست كه برخى ابن
ذكوان را به سختى نكوهش كردند و دين شكن و دشمن حقش ناميدند (ابن ابار،
١/٢٧١، ٢٧٢). ولايتعهدي الناصر چندان نپاييد و اندكى بعد عامريان توسط محمد بن
هشام بن عبدالجبار ملقب به مهدي و پسر عموي هشام المؤيد خليفة رسمى و ضعيف
اموي منقرض شدند.
محمد بن هشام كه با ابن ذكوان كينه مىورزيد، به سبب شهرت و منزلت وي،
جز آنكه عنوان قاضى القضاتى او را تغيير دهد كاري نكرد (قاضى عياض، همانجا).
با اينهمه هنگامى كه مهدي به دروغ مرگ هشام المؤيد را شايع كرد تا خلافتش
راست شود، ابن ذكوان اين شايعه را تأييد كرد و بر جنازة كسى ديگر نماز گزارد.
چون بربرها بر مهدي شوريدند، ابن ذكوان به دستور او با شورشيان به مذاكره
پرداخت و اعلام كرد كه هشام زنده است و مهدي به نيابت از او حكم مىراند،
اما كاري از پيش نبرد و شورش ادامه يافت (لوي پرووانسال، ؛ II/٣١١ دوزي، ؛
II/٢٩٦ قس: ابن عذاري، ٣/٨٧).
سليمان المستعين چون به خلافت نشست (ربيعالاول، ٤٠٠) ابن ذكوان را بر
منصب قضا ابقاء كرد (ابن عذاري، ٣/٩٢) و در خلافت دوم المهدي (شوال ٤٠٠) نيز
بر همان شغل بماند. چون المهدي كشته شد و هشام المؤيد باز به خلافت نشست
(ذيحجة ٤٠٠) بربرها به رهبري سليمان المستعين در قرطبه به مخالفت برخاستند و
ظاهراً ابن ذكوان به آنان گرايش يافت (ابن سعيد، ١/٢١٠). واضح صقلبى حاجب
هشام كه ابن ذكوان را مخالف خود مىديد، نزد خليفه او را به طرفداري از
المستعين متهم كرد و همين معنى سبب شد كه ابن ذكوان در ٥ جماديالاول ٤٠١
با برادرانش ابوحاتم و ابوعمر از قرطبه به المريه و از آنجا به وهران١ تبعيد
شود (قاضى عياض، ٤/٦٦٥ -٦٦٦ ابن بشكوال، ١/٣٨). ابن ذكوان پس از قتل واضح
به اندلس بازگشت، ولى از پذيرش منصب قضا خودداري كرد (ابن بشكوال، همانجا؛
ابن سعيد، ١/٢١١). چون المستعين و بربرها در شوال ٤٠٣ به قرطبه تاختند و
مردم از مقاومت فروماندند، ابن ذكوان به امانخواهى نزد مستعين رفت و براي
مردم امان گرفت (ابن عذاري، ٣/١١٢). با اينهمه در خلافت دوم المستعين باز
از قبول قضا خودداري كرد و خليفه نيز تا پايان عمر (محرم ٤٠٤) به احترام
ابن ذكوان آن منصب را به هيچ كس نداد (نباهى، ٨٩). سرانجام ابن ذكوان
پس از ٧١ سال زندگى درگذشت و پس از آنكه برادرش ابوحاتم بر او نماز گزارد،
در مقبرة بنى عباس قرطبه به خاك سپرده شد (ابن بشكوال، همانجا).
ابن ذكوان مردي بلندپايه، محتشم، فاضل، پاكدامن و در قضا قاطع بود (قاضى
عياض، ٤/٦٦٢، ٦٦٦؛ ابن بشكوال، همانجا). احمد بن زيدون شاعرِ معروف بعدها
ابن ذكوان را رثا گفت و داستان رنج و تبعيد او را بيان كرد (پالنسيا، ٨٠؛
عبدالعزير، ٦١). ابن خاقان (ص ١٩) اشعاري از ابوعامر بن شُهيد در رثاي ابن
ذكوان آورده و يادآور شده كه اين شاعر از ياران نزديك ابن ذكوان بوده
است و قاضى عياض (٤/٦٦٧) نيز از اشعار ابوعامر در رثاي احمد بن عبدالله بن
ذكوان ياد كرده است، ولى شارل پلا (ص ٤١، ٦٥) در اينكه مراد از ابن ذكوان،
احمد بن عبدالله بن ذكوان باشد، ترديد كرده است، اما با توجه به آنكه ابن
شهيد در همان شهر، ابوحاتم محمد بن عبدالله برادر احمد را تسليت گفته، به
احتمال قوي، مراد شاعر همان احمد بن عبدالله بوده است.
٣. ابو حاتم محمد بن عبدالله بن ذكوان (٣٤٤-٤١٤ق/٩٥٥- ١٠٢٣م). او نيز مانند
برادرش احمد نزد پدر و ابوبكر محمد بن زرب فقه آموخت. قضاي فرّيش و چند جاي
ديگر، از نخستين مشاغل رسمى او بود (ابن بشكوال، ٢/٤٧٧). المظفر عامري وي را
به رياست ديوان مظالم برگماشت و چون برادرش احمد با المظفر به جنگ
مىرفت، ابوحاتم به جاي او به قاضى القضاتى مىنشست (قاضى عياض، همانجا)،
اما مدتى بعد كه امير، احمد بن ذكوان را به سعايت عيسى بن سعيدِ وزير
بركنار كرد، ابوحاتم را نيز از ديوان مظالم برداشت (همو، ٤/٦٦٤). با اينهمه
وي در ارسال خبر خيانت وزير به المظفر كه موجب اعدام او شد، تعمدي نداشت
(ابن عذاري، ٣/٣٢؛ قس: دوزي، .(III/٢٠٩ در ٤٠١ق در واقعة تبعيد بنى ذكوان،
ابوحاتم نيز به المريه و وهران تبعيد شد، ولى مدتى بعد به اندلس بازگشت و
مانند برادر از پذيرفتن مشاغل دولتى خودداري كرد. سرانجام پس از درگذشت
ابوحاتم، قاضى عبدالرحمان بن بشر بر او نماز گزارد و همانجا در قرطبه به
خاكش سپردند (ابن بشكوال، همانجا).
٤. ابوبكر محمد بن ذكوان (٣٩٥ - ٣ ربيعالاول ٤٣٥ق/١٠٠٥ -١٠ اكتبر ١٠٤٣م)، پسر
ابوالعباس احمد سابق الذكر. او از ابوالمطرف القنازعى و قاضى يونس بن
عبدالله و ديگران علم آموخت (همو، (٢/٤٩٧). نخست در روزگار حكومت يحيى بن
على حمودي (٤١٢- ٤٢٧ق/١٠٢١-١٠٣٦م) در مالقه به وزارت نشست (ابن بسام،
٢(١)/١٥). وي ظاهراً به مشاغل رسمى علاقهاي نداشت، چنانكه وقتى مردم
قرطبه خواستار قضاي او شدند، نپذيرفت تا پاي فشردند و وي از سوي ابوالحزم
بن جهور فرمانرواي قرطبه بر مسند قضا نشست (٤٢٩ق). ابن ذكوان در اين مقام
چنان دادگري نشان داد كه مردم به ستايش از او پرداختند (ابن سعيد، ١/٧٠؛
ابن بشكوال، همانجا) و قاضى عياض (٤/٦٦٦) او را جانشين راستين پدرش شمرده
است. با اينهمه بيش از يك سال در آن مقام نماند و در شعبان ٤٣٠ استعفا كرد.
وي سرانجام مقارن آغاز حكومت يار نزديكش ابوالوليد بن جهور در حدود ٤٠ سالگى
درگذشت و در قرطبه كنار پدر خود به خاك سپرده شد (ابن سعيد، ابن بشكوال،
همانجاها).
٥. ابوعلى حسن بن ذكوان (ح ٣٧٠-١١ ذيقعدة ٤٥١ق/٩٨٠- ١٩ دسامبر ١٠٥٩م)، پسر
ابوحاتم محمد سابق الذكر، در ايام كشمكشهاي ملوك الطوايف در قرطبه به امر
حسبت اشتغال داشت (قاضى عياض، ٤/٦٦٧) و سپس ابوالوليد بن جهور، او را پس از
ابومحمد عبدالله بن المكوي بر منصب قضا نشاند (٤٣٥ق/١٠٤٤م)، ولى از نظر
علمى سزاوار آن مقام نبود. با اينهمه نزديك به ٥ سال بر آن شغل ماند و
سپس بر كنار شد (٤٤٠ق/١٠٤٨م) و تا پايان عمر در خانه نشست و جز مسجد جايى
نمىرفت. وي پس از ٨٠ و اند سال زندگى، در قرطبه درگذشت (ابن بشكوال،
١/١٣٦؛ ابن سعيد، ١/١٦٠، ١٦١). ابن بسام (١(٤)/٢٨) از ابن ذكوانى ياد كرده
كه ابن شهيد شاعر در مجلس او شعري سرود و پلا او را همان ابوعلى حسن دانسته
است ( ٢ EI). ابن سعيد نيز از ابن ذكوان به بدي و بىدانشى و بدخلقى ياد
كرده است (١/١٦١).
٦. ابوالعباس احمد بن ذكوان، پسر ابوحاتم محمد، از زندگى او اطلاعى در دست
نيست. گويا نامزد وزارت يحيى بن على حمودي بوده است و ابن بسام (٢(١)/١٥)
با اشاره به اين معنى، او را به اشتباه برادر ابوبكر محمد و پسر ابوالعباس
احمد دانسته است.
مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلة السيراء، به كوشش حسين مؤنس، قاهره، ١٩٦٣م؛ بن
بسام، على، الذخيرة، قاهره، ١٣٦١ق/١٩٤٢م؛ ابن بشكوال، خلف، الصلة، به
كوشش عزت عطار حسينى، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ ابن خاقان، فتح، مطمح الانفس،
قسطنطنيه، ١٣٠٢ق؛ ابن سعيد اندلسى، على، المغرب، به كوشش شوقى ضيف،
قاهره، ١٩٥٣م؛ ابن عذاري، محمد، البيان المغرب، به كوشش ج.س.، كولان و
لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٢٩م؛ ابن فرضى، عبدالله، تاريخ العلماء و الرواة
للعلم بالاندلس، به كوشش عزت عطار حسينى، قاهره، ١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ پالنسيا،
آنخل گونزالس، تاريخ الفكر الاندلس، ترجمة حسين مؤنس، قاهره، ١٩٤٩م؛ پلا،
شارل، ابن شُهيد اندلسى، حياته و آثاره، عمان، ١٩٦٥م؛ عبدالعزيز، ضحى، ابن
زيدون حياته و شعره، دمشق، داركرم؛ قاضى عياض، ابوالفضل، ترتيب المدارك،
به كوشش احمد بكير محمود، بيروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ مخلوف، محمد، شجرة النور
الزكيّة، بيروت، ١٣٥٠ق؛ نباهى مالقى، ابوالحسن، تاريخ قضاة الاندلس، به
كوشش لوي پرووانسال، قاهره، ١٩٤٨م؛ نيز:
EI ٢ ; Dozy, R., Historie des Musulmans d'Espagne, ed, E. L E vi - Proven ٥ al,
Leiden, ١٩٣٢; L E vi-Proven ٥ al, E., Histoire de l'Espagne musulmane, Paris,
١٩٥٠-١٩٥٣.
صادق سجادي (رب) ١١/٦/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٤/٦/٧٧