دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٤٩
| ابن سيحان جلد: ٣ شماره مقاله:١٣٤٩ |
اِبْنِ سَيْحان، يا ابن ارطاة، عبدالرحمان، شاعر خمريهسراي سدة ١ق/٧م،
معاصر معاويه و پسرش يزيد. آگاهى ما از زندگى او بسيار اندك و منحصر به
رواياتى است كه ابوالفرج در اغانى (١/٥٨، ٧٩- ٨٨) آورده است. نسب وي به
قَيس بن عَيلان بن مُضَر بن نزار مىرسد (همو، ١/٧٩؛ ابن حزم، ٢٥٩-٢٦٠).
گويند اطلاعات وي از ايام و شعر عرب بسيار گسترده بود. ابن سيحان با وليد
بن عثمان بن عفان و نيز با حكام و اشراف اموي از جمله وليد بن عُتبه و
عبدالرحمان بن حَكَم و وليد بن عُقبه روزگار را به عيش و نوش و مدح
دوستان و وصف شراب مىگذرانده است. وي از طايفهاي هم پيمان بنى اميه
بود و اين مودّت و ارتباط در زمان معاويه نيز پابرجا ماند، تا بدانجا كه اين
ارتباط محكم، معاويه را بر آن داشت تا به وليد بن عُتبة بن ابى سفيان،
والى مدينه دستور دهد تا ٨٠ ضربه حدّي را كه به خاطر مستى ابن سيحان بر
وي جاري كرده بود، در مسجد و در حضور مردم شهر باطل اعلام دارد و علاوه بر
آن ٠٠٠ ،٢درهم همراه با عطاياي ديگر به او ببخشد (همو، ١/٨٠ - ٧٨). ابوالفرج
به استناد بعضى روايات اين ماجرا را در زمان حكومت وليد بن عُتبة و بنابر
روايات ديگري در زمان حكومت مروان بن حكم ذكر مىكند (١/٨٢ -٨٤). همانگونه
كه از سيره و اشعار او پيداست، با آنكه ظاهراً اسلام آورده بود، به شعاير
دينى هرگز وقعى نمىنهاد و از ميگساري علنى و تشويق به آن با عباراتى
كفرآميز در اشعار خود ابايى نداشت. شايد بتوان گفت كه ميان شعر او و خمريات
ابونواس از جهت عنايت خاص به باده و ترغيب مردم به آن تشابهاتى وجود
داشته باشد (جبّور، ١/٧١؛ فرّوخ، ١/٤١٢). ابن سيحان در اين زمينه گوي سبقت
را از ديگران ربوده است، تا بدانجا كه برخى، بشار را در غزلياتِ مبالغهآميز
و ركيك خود پيرو ابن سيحان دانستهاند (ابوحديد، ٣٦(٣)/٤٣٢، ٤٣٣). وي با
حُطَيْئه (د ٥٩ ق/٦٧٩م) شاعر بزرگ صدر اسلام معاصر بوده و به گفتة ابوالفرج
در ملاقات آن دو در مجلسِ استفتاي ابن عباس، ابن سَيحان وي را تكريم و
تجليل بسيار كرده است (١/٥٨).
با اينكه از اشعار وي اندكى برجاي مانده، ليكن عينى (د ٨٥٥ق/ ١٤٥١م) در
شرح شواهد كبري (٤/٥٩٧)، ضمن ذكر نام جمع كثيري از شعرا كه دواوين آنان
مورد احتجاج و استفادة لغويون و نحويون قرار گرفته، از ديوان عبدالرحمان بن
سيحان نيز نام مىبرد. به هر صورت از اشعار وي تنها ٧٦ بيت در دست است كه
در اغانى ابوالفرج آمده است. شايد بقاي اين ابيات به سبب آن بوده است
كه برخى (مثلاً ابن عايشه، نك: ابوالفرج، ١/٧٩) آنها را به آواز
برخواندهاند. از جملة اين اشعار، سه بيت در مدح جميلة السُلميّة (ح
١٢٥ق/٧٤٣م) آوازهخوان و موسيقىدان مشهور عرب است (همو، ٧/١٢٤، ١٢٥؛ زركلى،
٢/١٣٩).
مآخذ: ابن حزم، على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابوحديد، محمد
مزيد، «الموضوع فى الادب العربى»، مجلة مجمع اللغة العربية بدمشق، س ٣٦، شم
٣، محرم ١٣٨١/ ژوئية ١٩٦١؛ ابوالفرج اصفهانى، على، اغانى، بيروت،
١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ جبّور، جبرائيل، بيروت، ١٩٨١م؛ زركلى، اعلام؛ محمود، شرح
الشواهد الكبري، در حاشية خزانة الادب بغدادي، بولاق، ١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ فروخ،
عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت، ١٩٨٤م.
سيمين محقق
تايپ مجدد و ن * ١
ن * ٢ * زا