دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٨٩
| ابن حجی جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٨٩ |
اِبْنِ حِجّى، ابوالعباس شهاب الدين احمد بن علاءالدين حجى ابن موسى
(٧٥١-٨١٦ق/١٣٥٠-١٤١٣م)، محدث، فقيه شافعى و مورخ دمشقى. وي در دمشق متولد
شد و در همانجا پرورش يافت (مقريزي، ٢٧٦؛ ابن قاضى شهبه، ٤/١١). ابتدا قرآن
را حفظ كرد (سخاوي، الضوء، ٢٦٩) و سپس نزد پدرش علاءالدين حجى (د
٧٨٢ق/١٣٨٠م) - كه فقيه نامدار شام و مردي زاهد و پارسا بود (ابن حجر، الدرر
الكامنة، ٢/١٠٥) - و بهاءالدين ابوالبقا و چند تن ديگر فقه آموخت. همچين از
استادان زمانش از جمله اذرعى، عمادالدين حسبانى، ابن قاضى زبدانى، ابن
خطيب يبرود، غزي، تاجالدين سُبكى و شمسالدين موصلى بهره گرفت (ابن حجر،
انباء الغمر، ٧/١٢٢؛ سخاوي، همان، ٢٦٩، ٢٧٠). به گفتة خود او، پدرش كه سرپرست
و از نخستين استادان او بود در تعيين جهت تحصيلات او، به ويژه در رشتة حديث
تأثير داشت (ابن حجر، همان، ٧/١٢٣).
ابن حجّى حديث را نزد ابن كثير و ابن رافع آموخت و از بسياري، از جمله
عماد بن شيرجى و احمد بن اسماعيل و محمد بن حميد و ابن اميله و صلاح بن
عمر حديث شنيد و گروهى به وي اجازة روايت دادند (همان، ٧/١٢٢؛ سخاوي، همان،
٢٧٠). علاوه بر محدثان دمشق از گروهى از استادان شهرهاي مختلف از جمله
قدس، مدينه، بعلبك و حلب نيز اجازه دريافت داشت (نعيمى، ١٣٩-١٤١) كه بنابر
مرسوم، نام آنها را با تمام جزئيات تحصيل خود و همراه با كتابهاي درسى در
نوشتههايى موسوم به المعجم آورد. وي بر اثر پشتكار بسيار در فقه و حديث
برجسته و ممتاز شد (ابن حجر، همانجا) و در بسياري از مدارس شافعى سرزمينهاي
شام تدريس كرد (نعيمى، ١٤٣). ابن حجى دربارة مدارس عصر خود كتابى نوشت به
نام الدارس من اخبار المدارس و در آن زندگىنامة وقف كنندگان و مدرسان را
تا زمان خود گرد آورد. ابن قاضى شهبه اين كتاب را نفيس و داراي اطلاعات
بسيار دانسته است (٤/١٢). به گفتة نعيمى بيشتر اين كتاب در حملة تاتارها
سوخت (١/١٤٣). ابن حجى علاوه بر تدريس حديث و فقه در مدارس، داراي مقام
فتوي نيز بود و چندي به نيابت قضا رسيد. همچنين در مسجد اموي وعظ مىگفت و
نظارت آنجا را نيز برعهده داشت. وي بارها به قاهره رفت، و در آنجا حديث
گفت و درس و فتوي داد.
ابن حجر (د ٨٥٢ق/١٤٤٨م) در همان شهر با او ملاقات كرده و از محضر او بهره
گرفته است. پس از اين ملاقات بود كه ابن حجى در عنوان كتاب تعليق
التعليق ابن حجر بر حافظ بودن او گواهى داد (ابن حجر، همان، ٧/١٢٢، ١٢٣؛
سخاوي، همانجا). او در آخرين سفر به قاهره در ٨٠٨ق/١٤٠٥م حامل نامهاي از
طرف نايب دمشق الملك المؤيد امير شيخ محمودي (د ٨٢٢ق/١٤٢١م) - پيش از به
سلطنت رسيدن او - براي ملك ناصر فرج بن برقوق (مة ٨١٥ق/١٤١٢م) بود
(مقريزي، ٤(١/٢٧٧؛ ابن حجر، همانجا). وي پس از اين سفر به دمشق بازگشت و تا
پايان عمر در همانجا ماند. ابن حجى بعد از آنكه از يورش تاتارها جان به
سلامت برد مقام نيابت قضا را ترك كرد و پس از آن بارها از او براي مقام
قاضى القضاتى دمشق دعوت شد، ولى نپذيرفت و باقى عمر را به عبادت و تأليف
كتاب و اشتغالات ديگر گذراند. وي در اواخر عمر از دانشمندان برجستة شام به
شمار مىآمد. ابن قاضى شهبه، شاگرد وي كه به اعتراف خود از او بهرههاي
بسيار گرفته، از خصوصيات برجستة اخلاقى و علمى او سخن گفته است (٤/١٣). ابن
حجى داراي تأليفات بسياري بوده است كه غير از معجم نام استادانش و
الدارس من اخبار المدارس، عبارتند از: شرح بر بخشى از المحرر ابن عبدالهادي؛
ردّيه بر المهمات و الالغاز اسنوي (د ٧٢٢ق/١٣٧٠م) كه در آنها اشتباههاي او
را مشخص كرده؛ جمع المفترق، دربارة فوائد علوم مختلف (ابن قاضى شهبه،
٤/١٢؛ ابن حجر، همان، ١/١٢٣). سخاوي اثر ديگري نيز به ابن حجى نسبت داده
كه ذيلى است بر وفيات تقىالدين بن رافع (د ٧٧٤ق/١٣٧٢م) (اعلان، ٣٣٤؛
حاجى خليفه، ٢/٢٠١٩). آثار ابن حجى بجز ذيل او بر تاريخ ابن كثير تاكنون
به دست ما نرسيده است (منجد، ٢٣٠). ذيل تاريخ ابن كثير مهمترين اثر ابن
حجى است كه مؤلف حوادث و وفيات سالهاي ٧٤١ تا ٧٦٠ و ٧٦٩ق تا نزديك مرگش
را در آن آورده است. وي تاريخ خود را ماه به ماه تنظيم كرده و حوادث هر
ماه را جداگانه ثبت كرده است. به درخواست ابن حجى، ابن قاضى شهبه
حوادث بين سالهاي ٧٦٠- ٧٦٨ق را كه مؤلف نياورده بود تكميل كرد و علاوه بر
آن، آخرين وقايع مصر و ديگر كشورها را نيز بدان افزود. افزون بر اين، ابن
قاضى شهبه زندگىنامههاي افراد ديگري را با تفصيل بيشتر در اين كتاب بيان
داشت و اين تاريخ را در ٧ جلد مفصل تا آخر ٨٤٠ ق فراهم آورد (ابن قاضى
شهبه، ٤/١٢، ١٣؛ ابن حجر، همان، ٧/١٢٣؛ سخاوي، همان، ٣١٠، ٣١١؛ II/٦٣ .(GAL,
ابن طولون (د ٩٥٣ق/١٥٤٦م) اين اثر را با نام التاريخ التذييل (؟) در شمار
تأليفات ابن حجى آورده است (١/١٨١)، اما حاجى خليفه بر خلاف مؤلفان ديگر
اين اثر ابن حجى را ذيل بر عبر الاعصار حسينى دانسته و مشخصات آن را همانند
منابع قديمتر ذكر كرده است (١/٢٧٧، ١١٢٢). نسخهاي از اين اثر تاريخى ابن
حجى در كتابخانة برلين موجود است كه آن را به ابن حجر عسقلانى نسبت
دادهاند، اما آلوارت با دلايلى آشكار اين انتساب را نادرست خوانده و اين
اثر را همان ذيل تاريخ ابن كثير تأليف ابن حجى به شمار آورده است. اين
نسخه (كه احتمالاً مىبايست دو جلد بوده باشد) شامل وقايع و وفيات سالهاي
٧٩٦- ٨١٥ق است كه در اين بين وقايع سالهاي ٨٠٥ - ٨٠٨ق افتاده است
.(II/٦٥-٦٦) صلاحالدين منّجد اعتقاد دارد كه ابن حجر در كتاب انباء الغمر از
مطالب تاريخ ابن حجى استفادة فراوان كرده و آخرين مطالبى كه در آن از
كتاب ابن حجى نقل شده، در شرح حال محمد بن عثمان السلمى الدمشقى (د
٨١٥ق/١٤١٢م) است. بروكلمان اثري را كه ووستنفلد به ابن حجى نسبت داده،
يعنى تكملة تاريخ ذهبى، جلد ٢٣ مسالك الابصار عمري (د ٧٤٩ق/١٣٤٨م) دانسته
است ، GAL) همانجا).
مآخذ: ابن حجر، احمد، انباء الغمر، به كوشش عبدالوهاب نجاري، حيدرآباد دكن،
١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ همو، الدرر الكامنة، به كوشش محمد عبدالمعيد خان، حيدرآباد دكن،
١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ابن طولون، محمد، القلائد الجوهرية، به كوشش محمد احمد دهمان،
دمشق، ١٤٠١ق/١٩٨٠م؛ ابن قاضى شهبه، احمد، طبقات الشافعية، به كوشش حافظ
عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون،
استانبول، ١٩٤١م؛ سخاوي، محمد، الاعلان بالتوبيخ، به كوشش فرانتس روزنتال،
بغداد، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ همو، الضوء اللامع، بيروت، ١٣٥٣ق؛ مقريزي، احمد، كتاب
السلوك، به كوشش سعيد عبدالفتاح عاشور، قاهره، ١٩٧٢م؛ منجد، صلاحالدين،
معجم المورخين الدمشقيين، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ نعيمى، عبدالقادر، الدارس
فى تاريخ المدارس، به كوشش جعفر الحسنى، دمشق، ١٣٦٧ق/ ١٩٤٨م؛ نيز:
Ahlwardt; GAL.
محمد عبدعلى (رب) ١٩/٣/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٦/٣/٧٧