دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٨٦
| ابن اسلت جلد: ٣ شماره مقاله:٨٨٦ |
اِبْنِ اَسْلَتْ، ابوقيس انصاري خطمى (د ١ق/٦٢٢م؟)، شاعر جاهلى و رئيس
شاخهاي از قبيلة اَوْس، زندگى او مانند زندگى بيشتر شاعران جاهلى به
افسانه آميخته است و چنان است كه در بسياري از روايات مربوط به او
مىتوان ترديد كرد. نام او را در منابع كهن صيفى آوردهاند (ابن هشام، ١/٦٠؛
ابن دريد، ٤٤٨؛ ابن سعد، ٤(٢)/٩٤؛ جاحظ، الحيوان، ٧/١٩٧؛ طبري، تاريخ، ٢/٣٥٩)،
اما در منابع متأخر، نامهاي ديگري نيز به او دادهاند: حرب (بىنقطه)، صَرمة
(ابن حجر، ٤/١٦١. نام دوم اشتباه است و نام اول نيز احتمالاً حرث = حارث
بوده است)، عبدالله (همانجا؛ ابن بدران، ٦/٤٥٤؛ ابن اثير، اُسد، ٥/٢٧٨).
حارث (همانجا) و عُبيدالله (ابن كثير، البداية، ٣/١٥٣). با اينهمه ابوالفرج
(١٥/١٦١) به صراحت مىگويد كه جز ابن اسلت، نامى براي او نمىشناخته است
(قس: عباسى، ١٨٨).
هنگامى كه ميان اوس و خزرج جنگ به پا شد، وي رهبري قبيلة خود را به عهده
گرفت (ابوالفرج، همانجا؛ ابن اثير، الكامل، ١/٦٧٦). گويا در خلال همين جنگها
بود كه پسرش قيس را از دست داد (ابوالفرج، همانجا). در برخى از منابع از پسر
ديگر او به نام عُقبه ياد شده كه در جنگ قادسيه به قتل رسيد (ابن حزم،
٣٤٥؛ عباسى، ١٨٨). ابن اثير ( الكامل، ١/٦٦٥) مىنويسد كه برادرش حُصَين نيز
كشته شد، اما حصين، برادرزادة ابن اسلت بود و به قول ابن حزم (همانجا) در
فتوحات اسلام شهيد شد. اساساً اطلاعات ما دربارة فرزندان و برادران او سخت
متناقض است. كشمكشهاي اوس و خزرج، كلاً به سود ابن اسلت تمام نشد، و شايد
به همين سبب بود كه او در مكه مسكن گزيد (ابن اثير، اسد، ٥/٢٧٨: به مكه
گريخت) و بىگمان در آنجا با قريشيان راه مسالمت و دوستى پيش گرفت. حتى
بسياري از مورخان از ابن هشام (١/٣٠٢) تا ذهبى (١/٩٥) اشاره مىكنند كه او
قريشيان را دوست مىداشت و به دامادي آنان درآمده بود و بدينسان چندين
سال در مكه زيست. در مقابل، جاحظ ( الحيوان، ٧/١٩٧) او را «مردي يمانى از
اهل يثرب» مىداند كه «نه مكى بود، نه تهامى، نه قريشى و نه حليفِ (هم
پيمان) قريش». در رواياتى كه ابن هشام (همانجا)، و با تفصيل بسيار ابن سعد
(٤(٢)/٩٤) به بعد) و پس از آن دو، اكثر منابع نقل كردهاند، وي مردي
يكتاپرست و پيرو آيين حنفا جلوه مىكند كه به سبب نزديكى با احبار يهود، از
ظهور پيامبر و دين اسلام آگاهى يافته بود. وي همهجا به دنبال «دين
ابراهيم» مىگشت و حتى به شام سفر كرد و نزديك بود به آيين يهود درآيد، اما
سرباز زد و به حجاز بازگشت. در اشعاري كه به او نسبت دادهاند، مثلاً
قطعهاي در ابن سعد (٤(٢)/٩٥) و ابن كثير ( بداية، ٣/١٥٦) آثار يكتاپرستى و
حتى ميل به اسلام و دفاع شديد از آن آشكار است. در قطعهاي ديگر به ابرهه
و داستان فيل اشاره كرده است (ابن هشام، ١/٦٠؛ جاحظ، الحيوان، ٧/١٩٦؛ ابن
كثير، البداية، ٢/١٧٥). همچنين گويند كه پيامبر(ص)، اسلام را به او عرضه كرد
(سال اول ق)، او نيز آيين تازه را سخت نيكو يافت و اظهار داشت كه اين،
همان دينى است كه در جستوجويش بوده است. پس خواست اسلام آورد، اما
هنگام بازگشت از خدمت رسول(ص)، عبدالله بن اُبَىّ، او را به ترس از
خزرجيان متهم كرد. او نيز سوگند خورد كه تا يك سال اسلام نياورد، اما پيش از
آنكه سال به سرآيد، درگذشت (قس: طبري، تاريخ، ٢/٤٠٦؛ ابن سلام، ٥٦؛ ابن
بدران، ٦/٤٥٥-٤٥٦؛ ابن اثير، الكامل، ٢/١١٢ و منابع متعدد ديگر). اين روايت
شاخ و برگ تازه برآورد و گسترش يافت، چنانكه برخى مدعى شدند كه او پيش از
مرگ اسلام آورد، و يا حضرت محمد(ص) او را پيغام داد كه اسلام بياور تا در
قيامت شفيع تو گردم (ابن بدران، ٦/٤٥٦؛ ابن اثير، اسد، ٥/٢٧٨). با اينهمه،
راويان عموماً او را مانع اصلى اسلام آوردن قبيلة اوس دانستهاند. در سال
اول هجري هيچ خانهاي از خانههاي انصار نبود كه يك يا چند نفر از افراد آن
مسلمان نشده باشند، جز چند خانوار بزرگ كه يكى از آنها، طايفهاي از اوس
بود. سبب امتناع اين افراد از پذيرفتن اسلام آن بود كه از شاعر و رهبر خود
ابن اسلت اطاعت مىكردند. ايشان ظاهراً تا پس از غزوة خندق (٥ق/٦٢٦م يا
حدود آن تاريخ) همچنان سرسختى نشان دادند (طبري، تاريخ، ٢/٣٥٩؛ ابن حزم،
٣٤٥؛ ابن كثير، البداية، ٣/١٥٣). ميان اشعار و اطلاعات او از اسلام و پيامبر
اسلام از يك سو، و اِعراض از پذيرفتن اسلام از سوي ديگر تناقضى است كه
البته از نظر نويسندگان هوشمندي چون ابن اثير و ابن كثير پنهان نمانده
است. اين دو ( اسد، ٥/٢٧٨؛ بداية، ٣/١٥٦) موضوع را به تفصيل بررسى كرده،
نتيجه مىگيرند كه وي مسلمان نشد و بر آيين حنفا باقى ماند (قس: بغدادي،
٢/٥٣٣).
آنچه بيش از همه موجب شهرت ابن اسلت گرديد، اين است كه گويند يك يا دو
آيه در حق او و زنش نازل گرديده است. همة منابع ما (و بيشتر از قول عكرمه)
روايت مىكنند كه در عصر جاهليت زنِ پدرِ خويش را اگر مادرشان نبود، به زنى
مىگرفتند و او را همچون اموال به ارث مىبردند. گويند چون ابن اسلت
درگذشت، فرزندش مِحْصَن (ياقيس)، خواست زن پدر خويش كَبشة (يا كُبَيْشة) را
به زنى بگيرد. آن زن نزد پيامبر(ص) آمد و از او نظر خواست. اين آيه نازل
شد كه لايَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثوُا النَّساءَ كَرْهاً...: اي اهل ايمان
براي شما حلال نيست كه زنان را به اكراه و جبر به ميراث گيريد...
(نساء/٤/١٩) (ابن كثير، بداية، ٣/١٥٦، تفسير، ١/٤٦٥؛ ابن حجر، ٤/١٦٢)، اما موضوع
نزول اين آيه در شأن او مورد اتفاق همگان نيست، بلكه به ديگران نيز نسبت
داده شده است (سقا، ٢/٧٥٧؛ قس: قرطبى، ٥/١٠٣-١٠٤) و برخى برآنند كه آية
لاتَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباءُكُمْ مِنَ النَّساء (نساء/٤/٢٢) در حق اوست
(طبري، تفسير، ٤/٢١٧؛ ابن بدران، ٦/٤٥٤؛ نيشابوري، ٩٧- ٩٨؛ طبرسى، ٤/٦١؛
قرطبى، همانجا؛ ابن كثير، البداية، ٣/١٥٦؛ ابن حجر، ٤/١٦٢؛ سيوطى، ٤/٤٦٩).
برخى اين موضوع را به پيش از اسلام انتقال داده. گفتهاند: ابن اسلت
خواست با ام عُبَيد ضمرة، همسر پدرش اسلت ازدواج كند و اين آيه در حق او
نازل شد (طبري، همانجا؛ نيز قس: سيوطى، ٤/٤٦٨).
آثار: در اشعار منسوب به شخصيتى كه احوالش در چنين هالهاي از ابهام فرو
رفته، بىگمان قطعات و ابيات جعلى نيز هست و همان طور كه بلاشر اشاره
مىكند، در اكثر اشعار منسوب به او، آثار جعل آشكار است. گاه خواستهاند
يكتاپرستى او را بارزتر سازند، و گاه در پى آن بودهاند كه اشاراتى به
داستانهاي قرآن كريم در آنها بنهند. از مجموع آثار او شعر فراوانى به جاي
نمانده و تا آنجا كه معلوم شده، از ٩٤ بيت تجاوز نمىكند. كسى نيز تاكنون
به اين امر كه اشعار او را در ديوانى جمعآوري كرده باشند، اشاره نكرده
است. در عصر حاضر هم كسى به گردآوري آنها نپرداخته است. علاوه بر اين،
چنانكه از سياهة زير استنباط مىشود، به مرور زمان بر اشعار منسوب به او
افزودهاند. لذا مىتوان پنداشت كه راويان آغاز اسلام هم چيز عمدهاي از
آثار او را در اختيار نداشتهاند؛ با اينهمه بايد يادآوري كرد كه ابوزيد قرشى و
مُفضّل ضبّى هر كدام، يك قصيده از او را در جُنگهاي خود نقل كردهاند كه تا
حدي مىتواند بر اهميت آن اشعار دلالت داشته باشد.
منابع آثار او بدين قرار است (منابع متأخر را در صورتى كه اضافهاي نداشته
باشند، ذكر نكردهايم):
قصيده با قافية ا عِ: ٢٤ بيت در مفضّل ضبّى (٤/٢٨٣ به بعد). شمار ابيات در
منابع ديگر: اصمعى (ص ١٧٧): يك بيت؛ ابوزيد (ص ٢٣٤-٢٣٦): ٢١ بيت؛ ابن سلام
(ص ٥٦): دو بيت؛ جاحظ ( الحيوان، ٣/٤٦): ٢ بيت؛ بحتري (ص ٤٠): دو بيت؛
ابوالفرج (١٥/١٦٠-١٦١): ٦ بيت؛ قالى (٢/٢١٢): يك بيت؛ بكري (١/٢٦٩، ٢/٣٨٧):
دو بيت.
قطعه با قافية مْ: ٦ بيت در ابن اسحاق (١/٣٨). شمار ابيات در منابع ديگر:
جاحظ ( الحيوان، ٧/١٩٦): ٤ بيت؛ ابن كثير ( البداية، ١/١٧٥): ٦ بيت. اين قطعه
به اُميّة بن ابى الصّلت نيز منسوب است (ابن اسحاق، ١/٣٨).
قصيده با قافية ا بِ: ٣٥ بيت در ابن كثير ( البداية، ٣/١٥٤- ١٥٥). شمار ابيات
در منابع ديگر: ابن اسحاق (١/٣٩): ٥ بيت؛ جاحظ ( الحيوان، ٧/١٩٧): ٤ بيت؛
ذهبى (١/٩٥): ٩ بيت؛ ابن بدران (٦/٤٥٤): ٢ بيت.
قطعه با قافية لِ: ٦ بيت در ابن كثير ( البداية، ٣/١٥٦). شمار ابيات در منابع
ديگر: ابن سعد (٤(٢)/٩٥): ٤ بيت.
قطعه با قافية ارِ: ٦ بيت در ابوالفرج (١٥/١٦٧).
قطعه با قافية رَهِ:٥ بيت در ابن اثير ( الكامل، ١/٦٦٥ -٦٦٦). ٣ بيت با قافية
بِ در ابوالفرج (٢/١٦٦)؛ دو بيت با قافية نِ در جاحظ ( البيان، ٣/١٦-١٧)؛ يك
بيت با قافية تُ در ابوالفرج (٢/١٦٥)؛ ٤ بيت با قافية رُ در ابوالفرج
(همانجا)؛ يك بيت با قافية رادر ابن ابىعون (ص ٥)؛ يك بيت با قافية رِ در
ابوالفرج (١٥/١٦١).
مآخذ: ابن ابى عون، ابراهيم، التشبيهات، به كوشش محمد عبدالمعيدخان، لندن،
١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ ابن اثير، اُسد الغابة، بيروت، ١٢٨٦ق؛ همو، الكامل؛ ابن
اسحاق، محمد، سيرة النبى، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، قاهره، مكتبة
محمد على صبيح؛ ابن بدران، عبدالقادر، تهذيب تاريخ ابن عساكر، دمشق،
١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛ ابن حزم،
على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن دريد، محمد، الاشتقاق،
به كوشش ادوارد زاخائو و يوليوس لپرت، ليدن، ١٣٢٢ق؛ ابن سلام جمهى، محمد،
طبقات الشعراء، به كوشش جوزف هيل، ليدن، ١٩١٣م؛ ابن كثير، البداية؛ همو،
تفسير القرآن الكريم، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن هشام، السيرة النبوية، به
كوشش مصطفى سقا و ديگران، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ ابوزيد قرشى،
محمد، جمهرة اشعار العرب، بيروت، دارصادر؛ ابوالفرج اصفهانى، على، الاغانى،
بولاق، ١٢٨٥ق/١٨٦٨م؛ اصمعى، عبدالملك، الكنز اللغوي، به كوشش اگوست هفنر،
بيروت، ١٩٠٣م؛ بحتري، ابووليد، الحماسة، به كوشش كمال مصطفى، قاهره،
١٩٢٩م؛ بغدادي، عبدالقادر، خزانة الادب، بولاق، ١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ بكري، ابوعبيد،
سمط اللا¸لى، به كوشش عبدالعزيز ميمنى، قاهره، ١٣٥٤ق/١٩٣٦م؛ جاحظ، عمرو،
البيان و التبيين، به كوشش حسن بن سندوبى، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ همو،
الحيوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٩م؛ ذهبى، محمد،
تاريخ الاسلام، قاهره، ١٣٦٧ق؛ سقا، مصطفى و ديگران، شروح سقط الزّند،
قاهره، ١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ سيوطى، الدر المنثور، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ طبرسى،
فضل، مجمع البيان، بيروت، دارمكتبة الحياة؛ طبري، تاريخ، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، بيروت، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛ همو، تفسير، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
عباسى، عبدالرحيم، معاهد التنصيص، بولاق، ١٢٧٤ق/ ١٨٥٨م؛ قالى، اسماعيل،
الامالى، قاهره، ١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ قرطبى، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت،
١٩٦٥م؛ مفضّل ضبّى، محمد، المفضليات، به كوشش احمد محمدشاكر و عبدالسلام
محمد هارون، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٤م؛ نيشابوري، على، اسباب النزول، بيروت،
دارالكتب العلميه؛ نيز:
Blach I re, R., Histoire de la litt E rature arabe, Paris, ١٩٦٤.
آذرتاش آذرنوش
تايپ مجدد و ن * ١ * (رب) ٦/١٢/٧٥