دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٩٤
| ابن حرزهم جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٩٤ |
اِبْنِ حِرْزِهِم، على بن اسماعيل بن محمد بن عبدالله (د ٥٥٩ق/ ١١٦٤م)،
فقيه و صوفى مغربى. وي اهل فاس بوده و كنيهاش را ابوالحسن گفتهاند و
نسبش را به عثمان بن عفّان رساندهاند (ابن زيات، ٧١، ١٤٧؛ ابن ابى زرع،
٢٦٥؛ ابن ابّار، ٣/٢٣٢). ضبط ديگر نام او ابن حِرِزم و ابن حرازِم است
(سبكى، ٦/٢٥٨) كه ظاهراً بيشتر در تداول عامه به كار مىرفته است (يافعى،
٣/٣٣١).
وي در سراسر مغرب، مورد تكريم و احترام بوده تا جايى كه او را رئيس
الفقهاي آن ديار خواندهاند (يافعى، ٣/٣٣٢؛ نيز سبكى، ٦/٢٥٩؛ ابن قنفذ، انس
الفقير، ١٢).
در منابع، او را فقيه، حافظ، زاهد، عالم، محدث، مفسر و نحوي گفتهاند
(همانجاها؛ نيز ابن زيارت، ١٤٧، ١٤٨؛ ابن ابار، همانجا). وي مردي زاهد و
پرهيزگار بود و به اغراض دنيايى اعتنايى نداشت. نقل كردهاند كه پس از مرگ
پدر، سهم الارث خويش را به اصرار به برادرش ابوالقاسم بخشيد (ابن زيات،
١٤٩؛ بابا تنبكتى، ١٩٨).
در آن روزگار عقايد و آثار امام محمد غزالى در ميان دانشمندان مغرب به شدت
مورد مناقشه و بحث و جدل بود؛ طبعاً ابن حرزهم نيز به بررسى آراء و كتب
غزالى، به ويژه احياء العلوم، پرداخت. گويند مدتى گوشه گرفت و به مطالعة
دقيق اين اثر مشغول شد، تا سرانجام آثار انكار در وي پديد آمد و حتى آراء
غزالى را بدعت و خلاف سنت تشخيص داد (ابن زيات، ١٤٨؛ يافعى، ٣/٣٣١، ٣٣٢؛
سبكى، همانجا). از اين روي فتوا به سوختن تمامى نسخههاي كتاب احياء
العلوم داد، و از حاكم وقت نيز خواستار تأييد و اجراي اين فتوا شد. جمع آوري
نسخههاي احياء در روز پنجشنبه پايان گرفت و قرار وي و ديگر فقها بر آن بود
كه فرداي آن روز، كتابها را جملگى بسوزانند (ابن زيات، همانجا؛ يافعى،
٣/٣٣٢).
ظاهراً اين نخستين بار نبود كه در مغرب با آثار غزالى چنين رفتاري مىشد.
قبلاً نيز فقها و دستگاه حكومتى در اين باب چنين تصميمى گرفته بودند و خود
ابن حرزهم نيز در جوانى دربارة آن از فقها استفتاء كرده بود (ابن زيات، ٧٢،
٧٣؛ ابن قاضى، ٢/٥٥٢). ليكن اين بار بر پاية گزارش برخى منابع كار احراق
نسخ احياء در نتيجة خوابى كه ابن حرزهم ديد، به انجام نرسيد (ابن زيات،
١٤٨؛ سبكى، ٦/٢٥٩؛ ٢٦٠). پس از اين واقعه وي بار ديگر به مطالعة احياء
العلوم پرداخت و به موافقت اين كتاب با قرآن و سنّت معتقد شد (همانجاها؛
سبكى، ٦/٢٦٠). بعيد نيست كه رابطة عموي ابن حرزهم با غزالى (ابن زيات،
٧١-٧٢) در تغيير عقيدة وي مؤثر بوده باشد، از اين پس تمايل به تصوّف در او
پديد آمد و به تدريج قوت گرفت، به طوري كه همة كسانى كه از او سخن
گفتهاند او را با عنوان صوفى ياد كردهاند (همانجاها؛ نيز قس: ابن قنفذ، انس
الفقير، ١٢؛ مقري، ٥/٢٤١، ٢٤٢).
ابن زيات مىگويد (همانجا) كه وي در تصوف بر طريقة ملامتيّه بوده است. وي
سرانجام، ابن عربى (ابوبكر محمد بن عبدالله اندلسى، د ٥٤٣) را - كه از
مريدان حجة الاسلام غزالى بود - به شيخى برگزيد و از او خرقه دريافت داشت
(ابن قنفذ، همان، ٩٣؛ بابا تنبكتى، مقري، همانجاها)؛ پس تصوف ابن حرزهم
مىبايست تصوفى معتدل، از آن نوع كه غزالى بدان پايبند بود، باشد، وي
كتاب احياء العلوم غزالى را همواره مورد ستايش قرار مىداد (بابا تنبكتى،
همانجا) و ظاهراً مدتى نيز به تدريس كتاب الرعاية محاسبى اشتغال داشته است
(ابن زيات، ٣١٩؛ ابن ابى زرع، ٢٧٠). وي در راه تصوف، انزوا پيش نگرفت و
از اجتماع و مجالس درس و وعظ نبريد. پس از آنكه به شهر مراكش كوچيد شاگردان
و پيروان بسيار يافت (بابا تنبكتى، همانجا؛ ابن قاضى، ٢/٤٦٤) كه از ميان
آنان دو تن نامبردارترند: يكى ابو مدين الغوث (ه م) عارف عالى مقام (ابن
زيارت، ٣١٧؛ ابن ابى زرع، همانجا) كه به گفتة مقريتلمسانى (٥/٢٤٢) از
ابنحرزهم خرقه گرفت و ديگري ابوعبدالله تاودي (بابا تنبكتى، همانجا). اما
جانشينش در وعظ و ارشاد و تدريس الرعاية عيسى بن الحداد (ابن قاضى، ٢/٥٠٢)
بوده است.
وي هيچ گاه از دعوت مردم به زهد، توبهدادن و راهنمايى قوم باز نايستاد
(باباتنبكتى، همانجا)، و با امرا و حكام با شجاعت و تا حدّي درشتى روبهرو
مىشد (ابن زيات، ١٥٠، ١٥١؛ ابن قنفذ، انس الفقير، ٢٥). نمونهاي از شجاعت او
در مقابلة با امراء ماجراي ابوالحكم ابن برّجان (ه م) است كه از صوفية پيرو
امام غزالى و از مخالفان جدّي دستگاه حكومتى بود. ابن برجان را به جرم
تأويل محكوم كردند و پس از مرگش، سلطان امر داد كه جسد وي را در مزبله
بيندازند. چون ابن حرزهم از اين حكم با خبر شد، دعوتى علنى از مردم كرد تا
به تشييع جنازهاش بشتابند و او را «فاضل فقيه و زاهد» خواند. دعوت وي
البته كارگر افتاد و جنازة ابوالحكم با احترام تمام به خاك سپرده شد (ابن
زيات، ١٤٨، ١٤٩).
كرامات و مكاشفات بسياري نيز به او نسبت دادهاند (نك: ابنزيات، ١٥٠، ١٥٣؛
ابن قاضى، ٢/٤٦٤، ٤٦٥) و از جملة اين كرامات، يكى پيشگويى زمان مرگش بوده
است (ابن زيات، ١٤٩، ١٥٠؛ ابن ابى زرع، ٢٦٥). وفات او در آخرين روز، يا به
قول ابن زيات در اواخر شعبان در زادگاهش روي داد و همانجا دفن شد (ص ١٤٧).
و چنانكه از گفتة باباتنبكتى (همانجا) برمىآيد، مدفنش نزد مردم از مزارات
متبرك شمرده مىشد، و ظاهراً بدين سبب بود كه سلطان محمد بن عبدالله در
١١٧٧ق/١٧٦٣م امر به بناي گنبدي بر گور او كرد (ناصري، ٨/١٩).
آرامگاه ابن حرزهم تقريباً در ١٥ كيلومتري جنوب شرقى فاس قرار دارد و به
نام خود او «سيدي حَرازم» خوانده مىشود و زيارتگاه مردم است ( ٢ EI).
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة لكتاب الصلة، به كوشش فرانسيسكو كودرا، مادريد،
١٩١٥م؛ ابن ابى زرع، على، الانيس المطرب، رباط، ١٩٧٢م؛ ابن زيات، يوسف،
التّشوف الى رجال التّصوف، به كوشش ا. فور، رباط، ١٩٥٨م؛ ابن قاضى، احمد،
جذوة الاقتباس، رباط، ١٩٧٣-١٩٧٤م؛ ابن قنفذ، احمد، انس الفقير و عزّ الحقير،
به كوشش محمد الفاسى و ا.فور، رباط، ١٩٦٥م؛ همو، الوفيات، به كوشش عادل
نويهض، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ باباتنبكتى، احمد، «نيل الابتهاج بتطريز
الديباج»، در حاشية الديباج المذهب ابن فرحون يعمري، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛
سبكى، عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، به كوشش عبدالفتاح محد حلو و محمود
محمد طناجى، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٦٨م؛ ناصري، احمد، الاستقصالاخبار دول المغرب الاقصى، به
كوشش جعفر الناصري و محمد الناصري، دارالبيضا، ١٩٥٦م؛ يافعى، عبدالله، مرآة
الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٧- ١٣٣٩ق؛ نيز: ٢ .
مسعود جلالىمقدم (رب) ٢١ و ٢٣/٣/٧٧